نسل غزال را به افسانه تبدیل نکنید

مشخصات :غزال یک حیوان کوچک بوده ، رنگ آن خاکستری سرخ است و رنگ شکم و گلوی آن سفید خالصمی باشد . موی های زمستانی آن انبوه و دراز است . پا های پیش روی آن در نواحی زانو ها موی های انبوه و پوپکی دادرد که رنگ آن قهوه ئی  یا نصواری تیره است . سم های آن بسیار تیز بوده و رنگ سیاه دارد. چشم های آن بزرگ و سیاه بوده که دارائی غده بزرگ اشکی برجسته در قسمت تحتانی کاسه چشم قرار دارد که هنگام نسل گیری در نر ها انبساط می کنم . در موی های زمستانی آن خط پهن دیده نمی شود ولی در موی های تابستانی آن  یک خط غیر مشهودقهوه ایسرخ رنگ مو های سفید شکم  را از موی های پهلو جدا می سازد. دو رده یا خط های بلوطی   در آن دیده می شود که از کنج های چشم ها شروع شده  و به کنج دهن ختم می شود . شاخ های غزال نر  بهتر نمو کرده  و به شکل حلقه تاب خورده است برآمادگی طول شاخ های آن مختلف بوده که از 20 تا 30 سانتی متر دراز است. غزال ماده دارائی دو شاخ ناقصو کوچک ستند که بسیار نازک و شکننده می باشدو برخی شاخ ندارند.

مسکن: به ارتفاعات کمتر از 1000 متر در دشت های سنگ ریزه ، زمین های هموار خشک و نواحی بی درخت زندگی می کنند

خوی و عادات:  غزال ها به زمین های لامزروع و دشت ها به شکل گروه ها ی بزرگ زندگی می کنند . اجتماع بودن آن ها باعث از بین رفتن آنها ذریعه شکارچیان بی رحم می شود که گاه ، گاهی به طور گله ئی طعمه  افراد  شکاری می گردند. غزال یک  حیوان بته خوار است که بدون آب نیز زندگی کرده می تواند و آب ذخیره اش را از خوردن نباتات خورده شده می گیرد.  وقت نسل گیری آ« ها برج حمل و ثور می باشدو بسیاری از غزال های ماده دو گانه ئی می زایند.بره ها برای دو تا سه هفته به زیره بته ها و یا زیر تخته سنگ ها پنهان می شوند و مادر شان تنها در آن مخفی گاه ها می روند تا به چوچه هایش شیر دهد. بعد ازین مدت بره ها مادر را تعقیب وشروع به خوردن نباتات می نمایند.

مناطق پیدایش: اگر به نقشه متوجه شوید از کویته پاکستان تا دشت های قندهار، گرشک ، قلات و سرزمین هرات به صورت گله ئی در اطراف وجود دارند و در مناطق شمال کشور مانند خلم و دشت حیرتان نیز دیده شده است .این حیوان در کشور های ایران ، ترکمننستان ، منگولیا، عراق و تبت پیدا می شود.وضعیت زیست: به اساس راپور های به دست آمده هم اکنون بیش از 150 غزال در شهر هرات توسط قاچاق چیان مگهداری میشود و هر روز به کباب دستر خوان شکارچیان بی رحم می رود . باوجود کار های آگاهی و اقدامات با مسوولین امنتی متاسفانه اقدامات مسوولین امنیتی کم رنگ است و امکان می رود با از بین رفته نسل غزال این حیوان نیز به افسانه تبدیل شود.

+ نوشته شده توسط میرویس خاورینMirwais Khawarin در سه شنبه بیست و هشتم دی 1389 و ساعت 10:50 |
بخش هفتم

واخرین بخش

در اين زمان پدر كوشش نمود تا مالكيت را به خانواده بهارث بگذارد كه همين امر بتدريج آن را از مالكيت جمعي و طايفوي مجزا ساخت كه همين اصل بعد ها منجر به شكستاندن صلح در يان مردمان گرديد.

در اينجا خوب است كه طايفه را معني كنيم، طايفه – تجمع تاريخي انسانها است كه به پيوند هاي خوني و خويشاوندي و اقتصادي معين، بدفاع همگاني از از منامع همگان و مقابلة مشترك در برابر نيروهاي قهار طبيعت ارتباط دارد.

موضوعاتي كه پيرامون برهم زدن صلح و ثبات در جهان را و ريشه هاي گذشتة آنرا طور پراكنده و نامنظم شرح دادم، الزاماً ضرور است تا، يك اصطلاح ديگر را نيز اضافه كنم كه، من گمان در برهم زدن صلح نقش بارزي خواهد داشت. و آن اصطلاح «جيوپوليتيك» است جيوپوليتيك نام علم جديدي است كه در سنوات اخيره ظهور كرده و مقصود از آن مطالعه و تحقيق در روابط بين جغرافيايا موقعيت جغرافياي امكنة روي زمين است با حيات قدرتها و امپراتوريهاي بزرگ. اين صطلاح را ابتدا «كجلن» دانشمند سويدي پس از جنگ اول جهاني وضع نمود، ولي نفوذ شرايط جغرافياي در سياست بين المللي و فن جنگ از قديم مورد مطالعه واقع شده يكي از آزموده ترين افراد متخصص در فن جيو پوليتيك در يادار «ماهان» امريكائي است كه كتابي در باب قدرت دريائي نگاشته و ديگر سر ها لفورد ميكندر است كه فرضيه هاي خود را بر اساس قدرت زميني بنانهاده يعني كنترول جهان از قلب يورشيا. علماي جغرافيا و علما علوم سياسي و نظامي آلمان بلاخره جيوپوليتيك را مبدل به علمي جديد نمودند كه جناي آن بر بسط و سوسعة تجاوز كارانه بوده و ايده هاي استقلال اقتصادي داخلي و امپراتوري جهاني آلمان قوي از حيث قدرت نظامي را تقويت ميكند، جنرال كارل هوس هوفر استاد داشنگاه مونيغ كه اولين موسسه تدريس جيوپولتيك را داير كرد حامي و مروج بزرگ اين علم گرديد رودلف هس معاون هيتلر كه در محاكمة نور نبرك بعنوان يكي از بزرگترين مجرمين جنگ محاكمة شد و محكوم گرديد، يكي از شاگردان هوس هوفر بوده و او را به هيتلر معرفي كرد. افكار و عقايد جيوپوليتيكي در كتاب «نبرد من» بقلم هيتلر نقش مهم را بازي ميكرد. ناسيوناليسم آلمان بتدريج اين علم را بعنوان ابزار خود پذيرفته و آنرا با افكار توتاليتاريان و عقايد نژادي آميخته يكي از تعليمات اجباري براي سران و مامورين رسمي حزب نازي قرار داد. نازيها علم نيز بنام جيواستراتيژي بوجود آوردند كه از روشهاي فتح جهان بوسيلة عالم صحيح بموقعيت هاي جغرافياي موثر در استراتيژي جهان گفتگو ميكرد، كه آنرا در امپرياليسم و نازيسم خوبتر ميتوان دريافت.

شما ببينيد كه در زير پا نمودن واژه صلح و خود صلح چقدر انسانهاي در ظاهر معتقد به اصل صلح و امنيت جهاني، اما در خفا با طرح هاي نيسليستي يا منفي بافي و منفي گرائي و ايجاد حكومات تسيراني «تسيرانيسيد» يا به عبارت ديگر حكومات ستمگري و جور و ظلم، نقش داشته اند. يكي از ديپلوماتهاي سابق امريكا كه به نام ويليام بلليت سفير امريكا در مسكو بوده، در يكي از كتابهاي خود حرفي را عنوان كتاب خود قرار داده كه مايه تعجب من گرديده و آن كتاب را من سالها پيش هنگام تحصيل در خارج خوانده بودم، و آن حرف اين بود: «مزاج استبداد را تنها تروريسم و ظالم كشي اعتدال مي بخشند.» در ترايخ افراد زيادي را ميتوان سراغ داشت كه داد از صلح و امنيت عدالت زده اند، ولي داراي افكار و انديشه انتاگونيستي (آشتي ناپذير) بوده اند، مكتب هاي سياسي را به وجود آوردند كه هيچ سر آشتي با هيچ يك از ديگر مكتب ها نداشته، ايديالوژي هاي را روي صحنة سياست ظاهر ساختن كه هيچ سازشي را نميپذيرفته، استراتيژي هاي را وضع نمودن كه جز جنگ ديگر راه به رسيدن به آن وجود نداشته. تا بلاخره همين افراد و اشخاص طراه ها و معاهدداتي را در تاريخ ريختن و امضا نمودن تا صلح را به وجود بياورند، اما نتوانستندو اگر در جاي از تاريخ توانسته اند، صلحي بوده موقتي و گذرا و آرامش بوده قبل از توفان و جنگهاي خونيني را در قبال داشته. كه تا بلاخره ملل متحد به وجود آمده كه من به طور فشرده و اخص ميپردازم سرنشئت ها، كنفرانس ها و معاهدات پيرامون آوردند و پياده نمودن صلح. اول قرن هفدهم (يوك اف مللي و زير هاندي 4 فرانسه 1610 .) طرفدار تشكيل فدراسيون اروپائي بنام گراند پلان طراح عظيم گرديده و آنرا پيشنهاد نمود. دوم امريك كروسه فرانسوي 1623 م در كتاب خود بنام صلح عمومي پيشنهاد تشيكل مجمع سفراي دول را در ونيز نمود.

سوم: ويليام پن انگليسي 1693 صاحب و موسس ايالت پنسيلواني در ارميكا پروژه ديوك اف سللي را تكميل كرد.

چهارم: صلح و ستفاليا 1648 بعد از جنگهاي سي ساله پاية حقوق بين الملل قرار گرفت.

پنجم: گرو شيوس در كتاب خود پيشنهاد تشكيل كنفرانسهائي از كشور هاي مسيحي نمود.

ششم: قرن 18 پيمان صلح اوتركت 1713 در هالند – بعضي از كشور هاي اروپائي طبق اين پيمان تعهد تقليل تسليحات و رعايت توازن قواي اروپائي را نمودند كه اصل جديدي شد در اروپا بنام اصل تعادل قدرت ها. هفتم: پروژه لا به سن پيرفرانسوي 1713 موسوم به پروژه صلح جاودان كه طبق آن، پيشنهاد تشكيل فدراسيوني از كشور هاي مسيحي شده بود. هشتم: اعلاميه حقوق مردم نشريه لابه گر گوار فرانسوي شامل مادة زير كه (منافع هر ملت تحت الشعاع منافع عمومي نژاد بشر است. نهم: مقالة آما توئل كانت آلماني موسوم به «بسوي صلح پايدار» مبني بر پيشنهاد انحلال قشونهاي ثابت و جمهوري شدن تمام كشور ها در داخله خود و تجزية محبريه از مقننه در هر كشور و گذاشتن حقوق ملل بر پاية كنفدراسيون كشور هيا آزاد. دهم: هولباخ فرانسوي كه گفت «تمام ملل با هم تشيكل يك جامعة بين المللي داده اند كه در امريكاي جنوبي، اتحادية عرب، اتحادية خاور ميانه اتحاديه موسوم به كامنولت، فدراسيون كشور هاي اروپائي و غيره در گذشته و پيمانهاي ديگر و نشئت هاي بين المللي جديد كه تعداد شان كم نيست، اينها همه و همه چه پيش از جنگ سرد و چه بعد از آن به شمول ملل متحد قادر نشدن تا يك صلح واقعي و جهانشمول را به وجود بياورند كه علل و انگيزه هاي آنرا در مبحث هاي گذشته ياد نموديم و در بحث هاي آينده بخاطر تحقق بخشيدن صلح كار هاي را كه انسانها و جوامع و كشور ها بايد انجام بدهند به آن خواهيم پرداخت، و اكيداً ياد آور شويم كه نقش ملل متحد در تامين نمودن صلح در جهان هنوز هم ضعيف و نا كار بوده تا جاي تشريفاتي عمل كرده است، و تپديل به يك سالون سخنرانيهاي بين المللي گرديده است و اگر عمل هم نموده مستقلانه نبوده و يا ضعيف بوده كه نمونة مثال از افغانستان ميگوئيم نه از افريقا و اروپا و ديگر جاها ي آسيا شما اگر ريشه بدبختي و نا آرامي افغانستان را كه بعد ها به نا آرامي منطقه و جهان مبدل شد و مطالعه نمائيد، به وضاحت در مي يابيد كه عيب آن در كار ملل متحد بوده و طرح ناقص ريخته شده است مثلاً: در سال 1989م قضيه افغانستان را بايد شوراي امنيت ملل متحد غور و حل مينمود كه يك شوراي اجرائيه است آن، جنگ نسخة شان قتل و غارت در درون يك ملت است. يازدهم: قرن 19: مرام كمونيسم كارل ماركس جنبة بين المللي داشته پيش بيني نهضت و انقلاب كار گر را در تمام كشور هاي دنيا نموده و ميگويد «همه كار كردن جهان يك طبقه محسوب شده، يك جامعه بين المللي بي طبقات بوجود مي آوردند ولي اين مرام را بعضي جز برنامه هاي صلح نميداند. دوازدهم قرن 20: تشكيل جامعة ملل 1920 بعداز جنگ اول بين المللي در سويس. 13: تشكيل انجمن ملل متفق 1946 در لندن و بعد در نيويارك، اگر چه پنج دهه قبل مجامع بسياري رد امريكا و اكثر كشور هاي جهان براي ترويج فكر تشيكل حكومت واحد و فدراسيون جاني بوجود آمده نشريات متعدد داشتند و اين ايدة قديمي بعد از جنگ دوم در حقيقت احياشده بود، ولي پيشرفتن حاصل نكرد، زيرا حكومت ها حامي آن نشدن، اما مردم و ملت ها در آنزمان حتي حالا سبب بيزاري از جنگ و فرار از جنگ طرفدار آن بوده اند و فعلاً هم هستند و فكر شان بدريج متعدد قبول آن ميگردد. بهر حال ضمن همينقدر اتحاديه ها و پيمان ها مانند تشكيل اتحاديه هاي محلي يعني پيمان دفاعي اتلانتيك در غرب اروپا، اتحاديه به كشور هاي نه اسامبله ملل متحد كه نقش نظاره گري بيش نيست، و ما و شما اثرات سؤ آنرا بعد از سال 1991 تا حادثه 11 سپتامبر و تا همين حالا كه 2007 ميباشد و هنوز با موجوديت 35 كشور جهاني و حضور ناتو و قواي ائتلاف بين المللي آيساف را در افغانستان ميبينيم كه هنوز هم جنگ وجود دارد، در اينجا نقش ملل متحد است تا جنگي كه دولت است تحت هر نام كه هست، جنگ با تروريزم ميگيريم، ريشه را پيدا كند، يا نماينده فوق العادة خود، در اينجا و طرحي صادر نمايد كه موفق و كارا باشد در افغانستان و تاثير گذار در منطقه و عراق. اينكه در پس پرده چه هست و چه اتفاق مي افتد، به ياد داشته باشيد كه به سود هيچ كشور جهان و منطقه و انسان نخواهد بود، جز بدبختي انسانها و طبيعت.

ضرورت است تا نقش شخصيت هاي صلح خواه را در جهان حتي نقش هنر را در تامين صلح در جهان و نقش افرادي را كه حتي يك مقاله در مورد صلح مينويسند ناديده نگرفته و آنها را تقويه و رشد داده و حمايت هاي از آنها صورت گيرد تا باشد، صلح جهاني پايدار و حاكم گردد. اگر از طرح گاندي در هند و جهان و از طرح مارتين لوتر كينگ در امريكا و جهان پيروي و حمايت ميگرديد ديگر حالا ضرور نبود تا بخاطر تأمين صلح در اين كشور و يا آن كشورف اين منطقه و يا آن منطقة جهان خون انسانها بريزد، حتي همين جايزه صلح نوبل كه در ذاتش، مفهومي بزرگ دارد و چرا براي صلح و بخاطر صلح اگر همين را درست درك كرده باشيم كه چرا نوبل ضمن اينكه پولش و جايزه اش را براي ادبيات، ساينس و در اخير براي صلح اعطا نموده، بايد از نوبل پيروي كنيم و يادش را گرامي بداريم، و اگر صلح باشد، ضرور نيست همه ساله براي كساني كه در راه صلح كوشش ها و خدماتي نموده جايزه بدهند، بلكه همان پول را ميشود در مبارزه عليه امراض مانند Hiv ايدس، آنفولانزاي پرندگان به مصرف برساند. پس بايد نقش شخصيت هاي برجسته را كه در برآورد. شدن صلح تلاش ميورزند حمايت جهاني نمود. شخصيت هاي بزرگ نه بصورت تصادفي بلكه مطابق به ضرورت تاريخي هنگامي تبارز ننمايند كه شرايط عيني مطابق به آن ضرورت به پختگي خود ميرسد. رجال و قاعدين برجستة سياسي توده ها در دوران تحولات عميق و بنيادي جامعه و در دوران بزرگترين قيام هاي سياسي و قيام هاي ملي عرض و جود نيمايند. نوابغ علمي اكثراً هنگامي تبارز مينمايند كه نيازمندي هاي توليدي به اين يا آن كشف علمي ضرورت احساس مينمايند. شخصيت هاي برجستة هنري قاعد تاً استعداد خود را در لحظات فوق العاده دگر گون كنندة تاريخ تبارز ميدهند. و شخصيت هاي صلح خواه و صلح دوست و صلح طلب زماني برخواسته اند كه بي عدالتي، خشونت و حق تلفي كه تماماً ناشي ميشود از جنگ بيداد كرده و انسانها را به كام مرگ سپرده و جهالت و بربريت را به وجود آورده. ضمناً بايد در نظر داشت كه اين يا آن استعداد فقط زماني شامل تاريخ ميگردد كه تاريخ به آن ضرورت داشته، قدرت، خصلت و خرد آن در لحظة معين تكامل جامعه ضروري پنداشته ميشوند. نام هاي زيادي درج صفحات تاريخ شده اند ولي همة آنها واقعاً بزرگ نبوده اند. حتي ويژه گي هاي اساسي هنر در تأمين صلح در جهان را علما چنين گفته اند: همانطور كه هنر شكلي از انعكاس جهان واقعيت در شعور انسان به نحوه هاي هنري است. و هنر كه جهان ماحول را انعكاس ميدهد در امر شناخت جهان به انسان كمك نموده و وسيلة نيرومند پرورش سياسي، اخلاقي و هنر محسوب ميگردد. تنوع پديده ها و حوادث جهان واقعيت و هم چنان شيوه هاي مختلف انعكاس آنها در آثار هنري موجب گرديد تا انواع و ژانر هاي گوناگون هنري در تامين صلح و ارزش آن در خلق نمودن اثر ها و متبلور نمودن ارزش صلح، از جمله آثار ادبي هنري تياترف موسيقي، سينما، معماري، نقاشي و مجسمه سازي بوجود آيند. و همين فرق هنر بر خلاف علم جهان واقعيت را به شكل مشخصي و در ياف حس و از طريق پديده هاي مشخص طبيعت و حيات صلح آميز اجتماعي توضيع مينمايد و نيروي تاثير آن زياد تر ميباشد.

ضمن همينقدر تقلا و تلاش در تحقق بخشيدن صلح در جهان و مبارزاتي مانند چنان كه در بالا گفتيم عدم تشدد توسط گاندي و لوتركينگ. و حتي در واژه ها و اصطلاحاتي كه جز مكتب هاي سياسي جهان شدن مانند حقوق طبيعي كه اكثر فلاسفة قديم و جديد معتقد بوده و هستند كه از طريق خداوند و طبيعت به انسان اعطا شده باشد حق حيات، حق زندگي حق تحصيل اموال و حق اينكه در جستجوي مسرت و سعادت و كتب لذت خود باشد. حقوق طبيعي به منزلة هستة مركزي هر نوع فلسفه اصالت فرد ميباشد و بعد از فلاسفه قديم بار ديگر بوسيلة فلاسفه و زمامداران فرانسوي و انگليسي و امريكائي قرن 18 اكتشاف شده و تجديد حيات نمود. جان لاك انگليسي دولت را بصورت حافظ و نگهبان حقوق طبيعي فرد و ضامن تامين صلح و ثبات يك كشور تصوير ميكند، و اين نظريه مبناي ليبراليسم انگليس و امريكا قرار گرفت. قديمي ترين اسناد مشروطيت در قرون جديده كه حقوق طبيعي را نام برده و از اجزاي حقوق كشوري قرار داده و آنرا متضمن صلح دانسته يكي لايحة حقوق ايالت ويرجينيا و پنتيلوانيا است به سال 1776 و ديگر اعلاميه حقوق بشر و اتباع فرانسه در فرانسه به سال 1789 و ديگر مواد متعمم قانون اساسي امريكا سال 1761، كه اين ها مستقيم و غير مستقيم نقش در پياده نمودن صلح بازي ميكردن اما اينكه چرا صلح عملي نشده و به گفتة «روسو» از خود بيگانگي را چنين توضيع ميدهد ما بايد مشكلات را درك كنيم، خود را تير ندهيم بلكه نظام را تغير دهيم نظامي كه ما در زير ساية آن زندگي ميكنيم. وروسو ميگفت: تا كه عدالت اجتماعي رعايت نشود صلح به وجود نميايد به گفتة «روسو» نظام ها تغير نمود ولي صلح پايهدار نماند.

بگذار من بگويم كه حالا كه قرن 21 و عصر انترنت يا انقلاب اطلاعات بگويم است، و امروز بوسيلة سرعت رشد روز افزون تخنيك و تكنالوژي جهان چنان بهم فشرده شده و كوچك گشته است كه مستلزم پيوستگي نزديك تمام ملل بايكديگر است. اگر چه عدم تناسب در ترقي و تكامل ملل مختلف كه در جهان امروز هنوز هم اقوام بدوي وجود دارند و هم كشور هائي كه بحد اعلاي ترقي صنعتي و قني و علمي رسيده اند كه ميتوان چين و هند را غولهاي اقتصادي جديد ناميد. هم پا با اينها ما ميبينيم كه سازمانهاي جهاني حقوق بشر و دادگاه هاي لاهه و نظاير اينها كه زياد هستند و عملاً فعال و سر كرا هستند و اينها در حقيقت باني صلح ميباشند چرا صلح وجود خارجي نداشته و جهانشمول نميشود. چرا دولت مردان جهان همان طرح پذيرفته شده انترناسيوناليسم را كه عبارت است از اعتقاد به اينكه حد اعلاي همكاري امكان پذير بين ملت هاي جهان متضمن خير و سعادت نوع بشر بوده و با عث تامين و تثبيت صلح عمومي عالم است. حتي بعضي از انتر ناسيوناليست ها رد زماني پيش بيني تشكيل يكدولت بزرگ جهاني را ميكردن كه كليه ملل سطح كرة زمين را تحت اختيار خود بايد آورد بدون تضييع شخصيت يا استقلال داخلي يا آزادي ايشان در اعمالي كه مغر بصلح عالم و بحال ملل ديگر نباشد. كه بعد ها براي نيل به اين اهداف چندشكل حكومت براي جهان پيشنهاد شد، كه بنا بر تكتاريستي و يكه سازي تحت نام منافع ملي، منافع سياسي، منافع اقتصادي و علايق نظامي ازاين امر سر باز زدن و آن را نپذيرفتن كه گپ تا اين سر حد كشيد، حالا هم دير نشده اين طرح با تيپ هاي جديد بايد عملي شود چنان كه بنده به مثابة يكي از افراد بشريت امروزي چنان طرح را در اخير كتاب خواهم داشت در غير آن باز هم شاهد جنگ و بدبختي خواهيم بود. شما اگر ديده و متوجه شده باشيد كه چقدر در وصف جنگ تلاش ها شده شهنامه ها نوشته شده و مصرف ها شده ولي در مورد صلح هيچ كاري نشده. اگر جايزه تعين شده و يا سفراي حسن نيتي انتصاب شده سمبوليك و غرض آلود بود.. ميگويند: {تا ترسيدن از بدي ديدن از بدي كردن بايد ترسيد} توصيه من براي قدرت هاي بزرگ جهان اين است كه بيايند تا صادقانه در جهت تامين واقعي صلح گامهاي متين بردارند. و هر گز «حقيقت را به اميد مفروشند» و حقيقت اينكه حالا افغانستان به مثابة كشور موقعيت خاص جغرافياي كه دارد در جنگ عليه تروريزم يك مركز و اگر كدام پروگرام و پروژة ديگر هم باشد شكل دالان يا معبري را دارا بوده و در واقع بصورت يك كشور بين المللي و جهاني «كاسمبوپوليتان» عرض وجود نموده و پاي هر قوم و نژاد و ملتي از ملل جهان در اين كشور نياز شده. پس جهانيان با يك هوشياري بزرگ از فكر هاي محال و نا بخردانه يكه گويا افغانستان را پاكستاني شدن بسازيم و يك خط پيش برويم بپرهيزند. با يك طرح معقول صلح آميز جهاني و يك نظم نوين پذيرفته شده كه با در نظرداشت محور جديد قدرت در جهان كه مركزيت آنرا كشور و نيز ويلد در دست دارد از يكطرف و از طرف ديگر در جنگ با تروريزم كه حالا دارد تبديل به يك جنگ ايديولوژيكي در جهان و مركز داغ آن در افغانستان و عراق و منطقه و در ما وراي مسايل ايديولوژيكي، كه با ريشه يابي از حملات انتحاري قرنها قبل از زمان حسن صباحي تا به امروز توسط القاعده و حريق نمودن نسخ هاي قرآن كريم و يا كشيدن كار تون هاي حضرت محمد و از قماش سر و صداها و توطئه ها و دسايس بپرهيزيم. و رستان جهان را با اموال اخلاق انساني وجوه مشخص خوي و عادت انسان را كه موجب گرديده و آنها را تعين مينمايد. يعني صداقت و راستكاري پاكيزگي اخلاقي، ساديگ و تواضع در زندگي شخصي و اجتماعي، آشتي ناپذيري نسبت به بي عدالتي، طفيلي گري ناپاكي، جاه طلبي و پول پرستي و شهرت طلبي اسانها را رهنمون شويم. كه اين خصوصيات مميزه ايست كه مجموعة مواذين اخلاقي انساني را مستقر ميسازد و در بر آورده شدن صلح و برادري در جهان كمك بسزاي مينمايد. پس بر ما انسانهاست كه به عوض تلاش در ساختن سلاحهاي مدهش و تباه كن، در صدد شويم تا چگونه مجادله و مبارزه با امراض نو ظهور كه در حقيقت عامل اصلي تا جائي خود ما انسانها محسوب ميشويم مانند Hiv ايدس انتركس سياه زخم، و در مبارزه عليه آفات طبيعي كه از دست ما بر مي آيد و سازنده آن نيز خود ما هستيم، و در مبارزه عليه فقر و گرم شدن كرة زمين كه به وجود آورنده آن هم ميباشيم سهم و يك صدا شويم. و، الي در غير آن بايد اگر شكل انترناسيوناليست مدرن را در مبارزه با اينها در چوكات يك نظام بين المللي قرار ندهيم. پس چه خوب خواهد بود تا يك نظام و سيستم انارشيسم بين المللي را كه، معني انارشيسم هم بدون حكومت و يا زمامدار و لذا معاف از مصائب اجتماعي زيرا ملك انارشيسم حكومت را تنها موجب مصيبت ها و بدبختي هاي اجتماع و مردم ميداند را به ومجود بياوريم. و يا بايد تماماً سلاح هاي هستوي را از بين ببريم، و يا به گفتة چنگيز كه جنگ تا زماني كه صلح بر قرار شود، ما انسانها و آدمها هم تماماً سلاحهاي هستوي و ذروي را بايد استعمال نمائيم تا صلح جهاني حكمفر ما شود ديگر چارة نيست و نمانده، اگر از راه هاي معقول و درست كه نشد، اين راه را بايد انتخاب نمود و عملي بايد ساخت راه ساده و سهل و آسان؟!!؟!

پايان

28/12/85

 

یادداشت ناشر:

باتشکر ازجناب آقای سید احمد ضیا دشتی که کتاب های شانرا که با زحمات زیادی به نوشته آن پرداخته اند ودراختیار ما گذاشتند که به نشر آن بپردازم

میرویس خاورین ناشر کتابهای «جنگ چرا؟ تولید سلاح چرا؟ وکتاب کرزی آدم بدنیست اما !!؟

باعرض حرمت

 

+ نوشته شده توسط میرویس خاورینMirwais Khawarin در سه شنبه دوازدهم مرداد 1389 و ساعت 9:56 |
بخش ششم

دانش براي بشريت خطر ناك است

روسو سيصد سال قبل از امروز گفته بود كه دانس براي بشريت خطر ناك است بلي! روسو درست گفته بود. اگر انشتاين ميدانست كه از كشفش جهت نابودي انسان استفاده ميشود، هرگز متوصل به كشف اتوم نميشد. و همين طور ديگر علما نيز دست به كشفياتي مانند: دينامو، باروت و يورانيم و ديگر فلزاتي و معادلاتي كيمياوي و فور مولهاي كه از آنها استفاده سو شد و خرابي و ويراني براي انسان به وجود آورد. مقولة وجود دارد كه ميگويند – دانش سپر حوادث است. اما استفاده نادرست و غير انساني – از اين نعمت خدا داد براي بشر، نه تنها دانش را سپر كه آنرا به گفتة روسو خطر به انسان زمين، حيوان و نبات و به طبيعت ساختند. حرفهاي روسو صادق براين است كه ما انسانها، بذات نتايج آنرا در جريان جنگ ديديم، همين حالا زمين و كره خاكي در حال گرم شدن است البته در اثر استفاده از تكنالوژي جديد و به وجود آمدن گاز هاي گل خانه يي و يا كاربن مونكسايد و كاربن دايكسايد كه اين خطر بالاتر از خطر تروريزم جهاني است. كه با ارايه جزئيات بالاي توليد سلاح و استفاده سو از دانش امروزي بحث خواهيم نمود، ولي بخاطر جالب شدن و دلچسپي شما خواننده عزيز و موضوع مورد بحث مپيردازيم به ماده يا عنصر يورانيم و شناخت آن.

يورانيم در طبيعت خيلي وافر و زياد است، در آب، در خاك، در نبات حتي در انسان، اين فلز با وزن ترين فلز روي زمين بوده يعني 90 برابر سرب يورانيم را چناني كه گفتيم در همه جاي زمين پيدا كرده ميتوانيم، اما بعلت كم بودن آن در بين خاك و سنگ و هزينه استخراج آن در بعضي جاها مقدور نميباشد. ولي در بعضي از نقاط جهان مثل افغانستان آنرا ميتوان زياد يافت كه آنرا معدن يورانيم مينامند. اين فلز وزن دار يك سانتي مترش چهارده گرام وزن داشته، در ابتداي كشف اين فلز علما و انسانها متوجه شدن كه با جدانمودن و نسف نمودن آن نيرو و انرژي خارق العاده و فوق العادة به وجود ميايد كه شروع نمودن به استفاده و غني نمودن آن و بلند بردن اعيار آن تا بالاي 93، يورانيم سه نوعه ميباشد كه يورانيم اعيار 264 اعيار 265 و اعيار 268 كه اعيار 264 و 265 آن كم و قوي ميباشد و 268 آن ضعيف است. يوارنيم را ميتوان در اثر غني نمودن از 100/4 و100/6 و بالا بردن اعيار آن بالاي 93 در بم اتوم و سلاح هستوي و زروي بكار برد، مقدار بسيار كم يورانيم از ده ها تن خاك و سنگ استخراج ميشود، يورانيم ضعيف را با آب سنگين ميتوان قوي ساخت، اگر يورانيم خودش در اثر غني شدن بالا تر از 93 قرار بگيرد، ديگر نيازي با آب ندارد، ولي ديگر يورانيم هاي ضعيف را با آب ميشود مخلوط كرد. غني نمودن يعني قوت و فشار و انرژي يورانيم را بالا بردن، آب سبك و آب سنگيني بخاطري ميگويند كه آب سبك همين آب معمولي است و آب سنگين آبي را گويند كه در اثر بسيار زحمات و تلاش و تركيبات كميمياوي و بالا بردن هايدروجن آن كه خيلي پرجنجال و پر زحمت و دشوار هم است و آن را با يورانيم يكجا نموده ميشود كه استفاده نمود، كه واضح تر بگوئيم يا يورانيم را غني كرد و يا آب را سنگين ساخت كه در هر دو صورت ميشود بم اتم و سلاح ذروي ساخت در اولين روز ها كه دسترسي بدين ماده ناياب و قوي انسان پيدا نمود و متوجه شد كه با جدا نمودن آن انرژي زياد بدست ميايد، يعني با استفاده قدر كم آن فشار و انرژي كه به وجود ميايد هزار بار بالاتر از بم انفجار ميكنند، بدين لحاظ خواستن تا براي نيروي برق استفاده كنند و استفاده هم كردن البته از يورانيم 100/4 و 100/6 چون در همان روزها جنگ دوم جهاني نزديك بود بنا بر آن دانشمندان امريكائي اقدام به غني نمودن آن كردن و يورانيم را بالا از 90 بردن و بم اتوم ساختن. و براي اولين بار كه امريكا مبتكر غني نمودن يورانيم و سازنده بم اتوم و سلاح ذروي بود ابتكار استفاده و استعمال اين تحفة جديد براي بشريت را خود نيز به عهده گرفت و به فرمان رئيس جمهور وقت امريكا «ترومن» توسط يك بال طيارة بوئينگ كلان اولاً به شهر يورشيماي جاپان و بعداً به شهر ناگاساكي فرو ريختن، كه اثرات سؤ آن تا هنوز هم باقي است. در جهان تا به حال «92» بم اتوم و يا حامل يورانيم غني شده ناپديد شده اند كه در بحر ها ميباشد البته در سالهاي 1950 و 1960 و 1980 و 2000 كه در پنج كشتي زير دريائي روسي و دو كشيتي تحت البهري امريكائي كه بنابر دلايلي غرق شده اند و به حال خود در همانجا رها شده اند و گم شده اند كه آخرين آن همان كشتي روسي در سال 2000 ميباشد كه غرق شد. و يك مطلب را كه خيلي مهم نيز است بايد اضافه كنم كه يورانيم 100/4 و 100/6 را كه براي استفاده انرژي و نيروي برق از آن ميبرند، بعد از سوخت و توليد انرژي، اين يورانيم تبديل به پلوتونيم ميشود، كه از پلوتونيم مذكور نيز براي ساخت بم اتوم و سلاح هستوي و ذروي استفاده به عمل ميايد. كه تشويش و نگراني امريكا و غرب از ايران و كورياي شمالي نيز از اين بابت است كه بعد از استفاده توليد سوخت و انرژي از پلوتونيم آن سلاح هستوي نسازند بهر حال آنچه گفته آمديم اين بوده كه چطور استفاده نادرست از دانش و علم پرمخاطره است و دانش با وصف داشتن فضايل و محاسن، بدي ها و خرابي هاي خود را نيز دارد. كه كوشش شود تا انسانها به شكل خود خواسته و يا ناخواسته، آگاهانه و يا نا آگاهانه جلو مواردي از ساخته هاي دست خود را كه با استفاده از تكنالوژي جديد در برهم زدن طبيعتي كه ما در آن زيست مينمائيم، و يا از اثر استفاده از آن انسانها، زمين و نباتات متضرر ميگردند گرفته شود. چنانچه در اول از حرف «روسو» ياد كرديم كه او در آن وقت ميگفت دانش براي بشريت خطر ناك است، كه سلاح هستوي وجود نداشت. ولي ميدانست كه چنين كاري خواهد شد و محيط را خراب و آلوده خواهد ساخت اما حالا همان مفكوره و فلسفه را «سبزها» تائيد و تكرار ميكنند. كه در كلوپ روم شكل انقلابي را به خود گرفته، كه گفته بودن كه جلو پيشرفت صنعتي سازي گرفته شود. كه در شرق نيز هوا خواهاني و طرفداراني مانند «گاندي» وجود داشتن و پيرو انديشة فلسفه سبز بود و سبز گرائي را ميپذيرفت. كه شخصاً من هم طرفدار سبز ها بوده و ميبينيم كه چطور گفتة «روسو» به حال و گفته هاي «سبزها» به آن وقت از نظرزماني صادق و مطابق است. اما با تأسف بايد گفت كه كشور هاي همين حالا وجود دارند كه به اين خطر و عواقب آن پي برده، ولي از جلو گيري از آن سر، باز ميزنند و از امضاء اين قرار داد ها و نشست هاي بين المللي طفره ميروند، كه در پيمان كيوتو، جي هشت، شانگهاي و سويس همه شاهد آن بوديم كه بعضي از كشور ها بخاطر انتشار گاز هاي گل خانه يي يا كاربن مونكسايد، و افزايش گرماي زمين، تا به حال هيچ اقدامي نكرده اند. و خوب هم ميفهمند كه خطر گرم شدن كره زمين بالاتر از خطر تروريزم بين المللي ميباشد. و اين را ميشود كه مرگ حرارتي نيز ناميد. ما خوبتر ميدانيم كه جامعه بخش بخصوص از طبيعت است جامعه از ساحات ديگر طبيعت جدا پذير نبوده و دايماً با آنها در تاثير متقابل قرار دارد. آن بخش از طبيعت كه جامعه با آن در تاثير متقابل بسيار نزديك قرار داشته، بر آن موثر بوده و تاثيرات آن را متحمل ميشود بنام محيط جغرافياي ياد ميشود محيط جغرافياي محتوي است از اقليم، خاك، دريا ها، ابحار، دنياي نباتات و حيوانات، عوارض منطقه، مواد معدني و امثال آنها. محيط جغرافياي شرايط لازم فعاليت توليدي انسان محسوب ميگردد. محيط جغرافياي در امر تكامل جامعه دو نوع تاثير را از خود بجا ميگذارد.

شرايط مساعد طبيعي موجوديت مواد معدني، جنگل ها، درياها، اقليم سالم و امثال آن. بناً در علم سوسيالوژي به نقش محيط جغرافياي پربها داده شده و هر نوع شرايط و تاثيرات ناگوار بالاي طبيعت در امر تكامل بشريت اثرات منفي مينمايند. مثلاً  استفاده از سلاحهاي مدهش و انفجارات توسط انسانها، استفاده از گازها مانند گازهاي گل خانه ئي و... و تجربه هاي علمي اتومي من رد نميكنم كه علما ميگويند، تجربه يكي از تجربه يكي از مهمترين طرق معرف است. در زمان كنوني هنگاميكه علم به نيروي به نيروي مستقيم توليدي مبدل ميگردد توليد سلاح بزرگ تجربه مبدل گشته است كه د آن صحت كشفيات علمي جديد و تخنيك و تكنالوژي جديد و همچنان طريقه ها و ميتود هاي جديد سازماندهي و بكار گرفته ميشود. كه اين تجربه هاي هستوي و اسلحوي جز تباهي و خراب نمودن طبيعت و زمين چيز ديگري به ارمغان نخواهد آورد. و عرصة زندگي را براي انسان در روي زمين تنگ و دشوار خواهد ساخت.

و در اين اواخر جانكاه تر و خطر ناكتر اينكه علم در تسلط سياست، يعني اينكه ما انسانها به آزمايشات و تجربه هاي هستوي و اسلحوي اكتفا نكرده. دست به ساختن ويروس ها مثل ويروس «انتركس» (سياه زخم) ميزنيم. كه اين ابتكار جديد نيز هم از بركت علم و دانش بوده كه توسط كار مندان سابق كار خانجات ذروي هستوي صورت گرفته كه علل آن هم فقر و تنگ دستي كارمندان سابق و خريداري آنها توسط سازمانها و حلقات بين المللي. كه منشأ ميگيرد از سياست هاي توسعه طلبانة جنگ سرد و كشور هاي دخيل در آن بناً من منحيث يك فرد از بشريت امروزي در جهان به خود به تاسي و تائيد حرف علما و دانشمندان و به استناد و شواهد اثرات سؤ دانش و چشم ديد ها و مشاهدات خود در عصر انترنت يا (انقلاب اطلاعات) اجازه ميدهم تا چنين يك طرحي داشته باشم و فرابخوانم كساني را در جهان كه با من در مبارزه عليه جنگ و استفاده نادرست از دانش و علم همسو و همصدا و هم هدف هستند. و مانع كساني گرديم كه بخاطر بهره برداريهاي اقتصادي و سياسي، جهان و انسان را در خطر انداختنه اند. و با اعتقاد به مقولة هاي زگهواره تا گور دانش بجوي. و يا دانش را بجوي و لو كه در چين باشد. و مخالف با استفادة نادرست دانش، كه اگر چنين باشد. ما افغانها يك ضرب المثل بسيار عادي و عاميانه داريم كه مگوئيم {گوشواره ي كه گوش را بچكاند ديدارش در گور} آن دانش كه از آن بم اتوم و سلاح كشنده تيار شود ضرورننست كه بخاطر كتب آن از گهواره شروع كني و به چين بروي. و من به مثابة كسي كه دانش و علم از وطنم افانستان بر خواسته و به غرب و جهان سايه افگنده و پهن شده، چه در علم طب بوده، چه در نجوم و چه در رياضي حتي ذوب آهن 3000 سه هزار سال قبل در بگرام صورت گرفته و آسياب بادي 1400 قبل در هرات ساخته به خود حق ميدهم كه در اين كار پيش گام شوم.

 

هيچ كس يكروز نگفت كه چرا؟ توليد سلاح

منع و فـابريكه هاي آن مسدود نميشود.

ممانعت بهتر از مداوا است

چه خوب گفته اند كه: ممانعت بهتر از مداوا است. اگر مردمان جهان پيشرفته دين و رسالت انساني خويش را درست درك ميكردن، امروز ما و شما شاهد اينقدر بدبختي و تيره روزي و كشتار انسان توسط همنوع خود و بوسيله چيزيكه، خود، آنرا با استفاده از توانايي و استعداديكه در اثر زحمات و تلاش و تخنيك و تكنالوژيكه حاصل زحمات انسان ميباشد، نميبوديم. و هرگز هم امروز ضرورت به اين قدر سرو صدا در هر گوشه جهان و تفتيش و تفتيش بازي از ذرات خانه هاي كشور هاي مختلف جهان نميبود.

حتي تحت همين نامها جنگهاي وجود نميداشت و ملت هاي از بين نميرفت و خونهاي در جهان نميريخت. من عجالتاً ميپردازم سر پيشينه و بعد فلسفي موضوع و ضرورت و نيازمندي بشريت به افزار و آلات و رشد تكنالوژي و استفادة سؤ ما انسانها از آن و مسايل اقتصادي و تجارتي و به وجود آمدن سلاح و استفاده از آن در تماماً جهان.

اهميت قاطع توده هاي مردم در روند تاريخي از نقش تعين كنندة شيوة توليد نعمات مادي در امر تكامل جامعه ناشي ميشود. و همين توليد مادي طوريكه خاطر نشان گرديد اساس و پايه حيات اجتماعي بوده و نيروي توليدي عمده را انسانها و مردم تشكيل ميدهند و اين مردم بوده كه نيروي قاطع تكامل اجتماعي و آفرينندگان واقعي تاريخ و رشد تخنيك و تكنالوژي محسوب ميگردند. همين انسان بوده كه قبل از همه تاريخ را با كار توليد خود مي آفرينند. با دست هاي انسان بوده كه تمام ارزشهاي مادي از قبيل شهر ها و دهات، فابريكات و كارخانه جات راه ها و پل ها، دستگاهها و ماشين ها، خوراك و پوشاك، مواد و لوازم خانه و خلاصه تمام آنچه كه بدون آن زندگي انسان بي مفهوم است توليد ميگردد. جامعه و محيط طبيعي با هم ارتباط ارگانيك دارند. در نتيجه همين ارتباط و تاثير متقابل «طبيعت مربوط به انسان» كه بنام نيوسفير ياد ميشود ظهور نموده است.

دانشمندان ميگويند كه: بيوسفير به وضع تكاملي جديدي گذار نموده و نيو سفير ذريعه افكار علمي بشريت اجتماعي تصحيح ميگردد. و در ادبيات جهاني تكامل سيارة زمين را به حيث پروسة فضائي، جيو لوژيكي، بيوجين و انتر و پوجيتي واحد تعميم نموده و نقش تحول دهندة عظيم تفكر انسانيف علوم و تاثيرات روز افزون آنها را بر محيط طبيعي كه حقيقتاً مقياس جهاني را بخود ميگيرد، نشان دادند، و با تاكيد استقلال هر چه بيشتر قدرت خرد و عدم وابستگي آن به محيط طبيعي و بشرايط مختلط طبيعي در عين زمان خود مان حفاظت تعادل موجود در طبيعت و در بيو سفير گرديده نيو سفير همزمان با پيدايش بشريت ظهور نموده است. بشر با استفاده از تخنيك و تكنالوژي هرچه قويتر و كاملتر بر طبيعت زمين و فضاي جو زمين تاثير بيشتر مينمايد. نيو سفير عبارت از جز متشكل و بزرگ كائنات است كه در نتيجة توسعه و تعميق تاثير انسان برطبيعت دايماً افزايش يافته و خصوصيت ويژة آن در محتوي اجتماعي و وابستگي آن به شكل اجتماعي حركت نهفته است. آنچه كه نو و رشد يابنده است ضروري هست ولي يكباره و ناگهاني ظاهر نميشود. همين اسلحه و يا سلاح در آغاز فقط مقدمات و فاكتور هاي معين ساختمان آن ايجاد گرديده و سپس اين مقدمات پخته شده، تكامل يافته و در نتيجة استفاده و عملكرد انسان ها افزايش يافته.

از آنجائيكه اشيا و پديده هاي جهان داراي جهات متضاد اند، امكانات نيز داراي جهات متضاد ميباشد. بر ما است كه امكانات مترقي (مثبت) را از امكانات (منفي) تمييز نمائي. چرا ما انسانها به عوض امكانات دست داشته به عوض ساختن سلاح كه امكانات منفي گفته ميشود. در ساختن افزار طبيعي و ديگر ضروريات مثبت نميپردازيم. جادارد تا ما انسانها جهت بهتر مبارزه و تلاش دراز بين بردن سلاح، اين يگانه مانع خوشبختي انسان و وسيله تباهي بشريت، به فورمولهاي فلسفي مثالات معقول فلسفي و امثله هاي ديگر بپردازيم. تا خوبتر مسايل را ريشه يابي نموده و كمال مطلوب خود را بدست بياوريم و ببينيم تا چه چيز انسان را واداشته تا چيزي و وسيلة بسازد براي نابودي خود. در اينجا ميپردازيم به اصل فلسفي: ضرورت و تصادف.

براي درك آسانتر ضرورت و تصادف نخست از همه به اين سوال پاسخ ميدهيم كه آيا تمام حوادث در شرايط معين حتمي است و يا اند؟ و آيا در اين شرياط اين حوادث بايد حتماً بوقوع پيوست و وقوع آن حتماً به همين شكل بايد صورت گيرد و نه بكشل ديگر؟ اين مطلب بر همگان واضح و روشن است كه هر گاه تحمة يكي از نباتات بزمين زرع شود با موجوديت آب و حرارت تخمه نمو ميكند. اما چنين احتمال نيز وجود دارد كه در اثر رگ بار شديد باران تخمه نمو نكرده بلكه بميرد.

آيا هر دوي اين حادثه (نمو و مرگ نبات) حتمي و الزامي است؟ نه خير، هر دوي اين حادثه حتمي نيستند. آن پديده يا حادثه اي كه با موجوديت شرايط معين حتماً بروز مينمايد ضرورت ناميده ميشود. در مثال فوق نمو و رئيدن تخمه ضرورت است. روز در عقب شب يك ضرورت است. تصادف بر خلاف ضرورت غير حتمي بوده، الزامي نيست. تصادف از طبيعت و سرشت شئي معين ناشي تشده، موقتي و ناپايدار است. اما تصادف به آن معني نيست كه بدون علت است. نه خير، علت وجود دارد منتها نه در داخل خود شئي بلكه خارج شئي بوده و در اوضاع و احوال خارجي قرار دارد. عده اي فقط ضرورت را قبول داشته و هر گونه تصادف را در امر تكامل رد مينمايد. و از نظر آنها همه چيز ناگزير بوده و بر اساس ضرورت تحقق مي يابد. من ميگويم كه: تصادف مكمل ضرورت بوده و شكل تظاهر ضرورت است. انسانها در نخستين كشف شان بنا بر تصادف سنگي را به سنگ ديگر كوفتند تا جرقة به وجود آمد و آتش كشف شد، كه اشتباه نكنم عصر چقمق گفته ميشود پس اين تصادف بود كه به يكبارگي از دو سنگي كه به هم خوردن توسط انسان آتش پديد آمد. از موضوع خارج نشده، بحث فلسفي را كنار بگذاريم و بيائيم بر سر اين كه، چرا انسانها بعد از كشفيات پي هم نشان و بعد از ساختن آلات و افزار مختلف، جدا از نياز مندي هايشان دست به اقدامام ساختن چيز هاي زدن كه آنقدر ضرورت محسوس نبود مثلاً، سلاح و اسلحه، خوب از لحاظ اقتصادي درست است كه ميگويند تكامل جهان مادي عبارت است از جريان بي انتهاي زوال كهنه و پيدايش نو. انسان با طبيعت از طريق توليد مادي رابطه دارد. شكل اين ارتباط را كار و زحمت تشكيل ميدهد كه شرط حتمي زندگي بشر است. در پرتو كار است كه انسان نعمات مادي ضروري را از طبيعت بدست مي آورد. در پروسه كار است كه مناسبات اقتصادي و توليدي ميان انسانها بر قرار گرديده و بر پاية اين مناسبات است كه روابط سياسي، حقوقي، اخلاقي و امثال آن بوجود مي آيد. مگر انسانها نميدانند كه توليد سلاح كه انسانها را ميكشد و از بين ميبرد. نه اخلاص است، نه حقوقي، بلكه سياسي و تجارتي است. و از آنجائيكه اشيا و پديده هاي جهان مادي متنوع اند پس ارتباطات و تاثيرات متقابل آنها نيز گوناگون اند. اگر فروش اسلحة شكاري ضرورتي بوده و جهت تجارت انكشاف و اذدياد يافته، و آهسته آهسته مبدل به كشتن و وسيله ازبين بردن انسانها گرديد و مدرن تر و ماشيندارتر گرديده. و همين انسانها در تجارت آن كوشيده و جديد تر و جديد تر شده رفت. و اين تجارت بود كه بعد مادي در انكشاف اسلحه را از دياد بخشيده و كشور هاي كه در ساختن اين پديده شوم دست بالا داشتن، كوشيده اند سطح كشور هاي مصرف كننده را بالا ببرند، كه اين مصرف كننده گان طبيعي است كه در كدام حالات اين كالاي تحفة بشريت را بر ضد خود، مصرف كند. مسلماً در حالات جنگ و خشونت. كه اين جنگها را اگر دقت كنيم، طراحي شده و پلان شده به وجود آمده اند. و تحت عناوين مختلف، مذهب، دين، مليت، نژاد، كشور، سرحد، خاك، اقتصاد و اقسام تحريكات ديگر جنگها، راه اندازي شده، تا باشد فلان كشور مدرن بلوك و فلان امپراطوري خوبتر و زيادتر سلاح خود را بفروشد و در معرض آزمايش قرار بدهد. و اگر به كشوري تجاوز نيز صورت ميگيرد هم به همين منظور و يا اگر اسلحة كمك ميشود هم غير مستقيم در سدد بازار يابي آن هستند. خلاصه كه توليد سلاح و تجارت آن، كه جنگ و خشونت، زادة آنهاست اخلاقاً محكوم و تقبيح است.

و علل اساسي جنگها اگر در تاريخ به بررسي بگيريم فقط و فقط، توليد سلاح و مدرن شدن آن بوده، چه در گذشته ها و چه در جنگهاي معاصر مثل: جنگ جهاني اول و دوم كه خانمانسوز ترين جنگها محسوب ميگردد. و اگر ملل متحد از روز تاسيس قيمت يك نيروي باز دارنده و مستقل عمل ميكرد و ابتكاري مينمود و كميسيوني را تشكيل ميداد و نهادي را به وجود مياورد مانند بازرسي از سلاح هستوي، تماماً فابريكات جنگ افزار را از همان آغاز  مسدود و جلو گيري مينمود. ما حالا شاهد اين قدر خون ريزي و جنگ در جهان نميبوديم. شما فكر كنيد در ارقامي كه در سال 2006ارايه شد در جهان در هر ثانيه هشت نفر ميميرد و پنج نفر بدنيا ميايد شايد از هشت لا اثل سه نفر آن به احتمال اغلب كه در جنگ ميميرد. كه اين يكي ديگر از اثرات سؤ جنگ در كم شدن نفوس و رشد انسانها ميباشد. خلاصه هر چه از جنگ بگوئيم فقط و فقط بدبختي استف تيره روزي، در بدري، فقر، بيچاره گي، كشت و خون خواهد بود. پس بيائيد تا ياد آن ابر مردان و قهرمانان صلح و دوستي مانند گاندي و داكتر مارتين لوتركينگ و هزاران قهرمان ديگر در راه اعادة صلح و تامين صلح در جهان، جان دادن و خونهايشان را ريختاندن و از خود فلسفة عدم خشونت و عدم تشدد را به كساني كه اعتقاد به اصل فلسفه «پاسفيم» ضد جنگ و اعتقاد به اصل فلانتروپيت بشر دوستي و همنوع دوستي و انسان دوستي بودن و داشتن و دارند، را به ارث گذاشتن. را گرامي بداريم و نام شان را جاودانه بخوانيم و در تاريخ ها ثبت كنيم، تا نسل هاي آينده انسان و انسانيت از جنگ متنفر و گريزان شوند. و بداند كه مرداني در تاريخ وجود داشته كه در راه پياده نمودن صلح مبارزات و جان نثاريهاي نموده اند. و نفرين بفرستيم به جنگ افروزان و ميليتاريستها و دستگاه هاي استعماري و ارتجاعي را كه در هر جا و و گوشه هاي از جهان يك نقطه اختلاف وتشنج و نفاق را گذاشته اند تا بنابر ملحوظاتي و ضرورياتي مثل منطقة دو كشمير هند و پاكستان، بيت المقدس اسرائيل و فلسطين، پشتونستان افغانستان و پاكستان، كورياي شمالي و جنوبي و در گذشتة نه چندان دور آلمان و يمين و ويتنام و.... و رپارتايد، تبعيض نژادي و ديگر اختلافات كه تعدادشان اندك نيست تا همه را نام ببريم. كه اين كار جنگ افروزان بدلايل مختلفي مانند مداخلة بعدي خودشان، مسايل اقتصادي و بهره برداري براي خودشان، و زمينه سازي براي حضور بعدي شان و استفاده از اين قلمرو ها براي از بين بردن حريفانشان، چه در ماوراي مسايل ايديولوژيكي و و يا سياسي و نظامي و نگذاشتن نيرو هاي صلح خواه و اتحاد ايشان و وحدت نظر بين شانف و مانع شدن آنها در راه مبارزه عليه جنگ و جنگ افروزان كه اين خود بازهم ضربة بر پيكر توليد كنندگان اسلحه ميباشد. حتي براي مشعل نگهداشتن جنگ در جهان نام گذاري هاي مانند الوكاست و تحريك نمودن بعضي از كشور ها سعي بعمل ميايد. و كتابهاي نوشته ميشود، كه يكي از مورخين انگليسي در كتاب خود گفته است كه جنگ در دو نقطة از جهان همواره وجود خواهد داشت. در شرق در افغانستان و در غرب در آيرلند. كه اين حرف را نميدانم انسان چطور توجيه نمايد.

خلاصه اينكه جنگ تحت هر نام و عنواني كه باشد با رد حرف فيلوسفان گذشته اضرارش صد بار بالاتر از سودش بوده. و من يكبار ديگر اين پديدة نكبت را محكوم و منكوب نموده. تماماً مردمان صلحدوست را در سرتاسر جهان فرا ميخوانم تا بيائيد، دست بدست هم داده جنگ را خاموش صلح را حاكم سازيم. و در مبارزه عليه فقر، امراض، گرم شدن كره زمين و حوادسي كه جلو گيري آن از دست انسان برميايد از هيچ نوع كار و تلاش دريغ و مفايه ننموده و مجادلة جهاني را آغاز كنيم.

{نفرين باد بر جنگ و وسيلة جنگ}

{بادوام باد كرة زمين} {آرام و آباد باد مردم جهان}

{پايدار باد صلح} {ورشكسته و نابود باد طراحان و سناريست هاي جنگ}.

 

صلح جهانگير و جهانشمول نميشود، چرا؟

بگذاريد كه من خلاف معمول و خلاف عرف و عادات نويسنده گي كه شيوة بي تقليد و مختص به من «مولف» است. از هرچمن يگانه صمن، جهت غني نمودن و جالب شدن و صحت داشتن و به جا و مقبول افتادن موضوع، چيزي بگيرم و از آن ياد نمايم، كه اين خالي از كمك و فايده نه تنها به يك اثر يا كتاب نيست، كه بالاتر از آن براي خواننده و استفاده كننده، دلچسپ و معلومات آفرين بوده و آنرا بهتر، از محتواي همان اثر و يا كتاب ملتفت ميسازد.

كه در اينجا سخن از سردار جنگي و جهانگشاي بي بديل بشريت اسكندر مقدون را بسيار مياوريم. كه چطور يك جهانگشاي مانند او، كه در تماماً گيتي در شرق و غرب كس نيست كه با نام او آشنا نباشد. با شمشير و جنگ نصفي از جهان و قاره ها را فتح نموده. و در آخرين تحليل جنگ و خشونت و فتوحات جنگي را محكوم و مردود شمرده، و صلح را پذيرفته و گفته: قهرمان و فاتح كسي است كه قلبها را تسخير كند نه خاك را، و، الي خاك، خاك است. همين طور «هگل» فيلسوف معروف آلماني در اواخر قرن 18، كه سرسخت معتقد بقدرت مطلقة نظامي و جنگ بود. و ميگفت تماماً كشمكش ها منتهي ميشود به بيداري آلمان و قيادت آلمان در اروپا و جهان. و ببينيد كه در آخر المر، نهايت معتقد ميشود به صلح، و تاريخ را چنين تعريف ميكند «تاريخ مظهر تجلي عقل جهاني است و تنها عبارت از كشمكش هاي جنگي نبوده بلكه كشمكش عقايد و جنگ افكار و ايده ها نيز ميباشد. و كل تاريخ را به سه دوره تقسيم ميكند: دورة شرقي، دورة كلاسيك و دورة جرفيك.

پس ما و ؟؟؟؟؟ نمونة مثال دو شخصيت جهاني و مطرح جنگي را ميبينيم كه چطور اعتقاد به صلح پيدا ميكنند. و اما اينكه چرا صلح حاكم نميشود و در گذشته ها چه نوعه صلح بوده و صلحي بر مبناي متاركه هاي جنگي، و يا همان حرف چنگيز را به تكرار بگويم كه گفته بود: جنگ تازماني كه صلح حاكم شود. و از اين قماش حرفها. بهر حال سابق و در گذشته ها هر چه كه بوده باشد، و بنابر عدم دسترسي به وسايل مدرن و پيشرفته جنگي و جنگ هاي تن به تن و بنا بر شهادت هاي تاريخ صلحي هم اگر ميشده، صلح دايمي نبوده و بنا به خواست قشونهاي مغلوب و تسليم شدن آنها و تحويل دادن شهرهاف كه شهر هاي آنزمان احتمالاً داراي دروازه هاي بوده و حصار هاي جنگي بوده كه همان شره احتوا ميكرده دولت ها امارتها، سلطنت ها و حكومات آنزمان را. البته در آنزمان لشكريان و قشونهاي غالب از دور دست بالاي شهر ها و حكومات حمله و ميتاختند و بعد از فتح و تسخير وچور و چپاول، بنا بدلايل مختلف مثل، يا پيشروي بسوي سرزمينهاي ديگر و يا مراجعت واپس به سرزمينهاي اصلي شان، يا شيوع كدام مرض در قشون و يا خسته گي ناشي از جنگ و سفر هاي دراز و پيهم در قشون. شهر هاي مفتوحه به حال خود رها ميشدن و در آنزمان كدام معادهدة و يا مرجعي كه بودن صلح را ضمانت كند وجود نداشته. بناً باز هم جنگ بوده و قشون كشي.

اما بيائيم سرعصر حاضر كه ملل متحد يعني چهۀ نقش جواع بشري مدرن و پيشرفته در امر تامين صلح در جهان يعني چه؟ همان طور كه از جنگ و علل آن در بحث هاي گذشته گفتيم. ضرور ميدانيم كه از آزادي و صلح و گذشتة آن چيزي بدانيم. تماماً اديان و علما و فلاسفه تاكيد بر اين داشته و دارند كه انسان آزاد خلق شده و برابر بايد انسانها آزاد و در صلح زنده گي كنند.

اما چرا؟ انسانها برابر نيستند و آزاد حتي سازمانهاي تأسيس شده معاصر مانند حقوق بشر و امثلا آن داد از همين ميزنند. منظر و گذشتة تاريخي مساوات، صلح و آزاديبر گرديم و ببينيم كه چه چيز صلح را زير سوال برده.

است و چرا در تحقق بخشيدن صلح بيشتر قول داده شده و كمتر عمل گرديده و چه چيز اسباب زير پاكردن صلح شده و نخواسته كه صلح پياده شود.

«گاليتر» يك كلمه فرانسوي است به معني مساوات و مربوط به شعار انقلابي فرانسه يعني آزادي، مساوات، برادري است كه كليه جيش هاي آزاديخواهي قرن «19» در اروپا محسوب ميشد.

سير تاريخي عقيدة مساوات انسان را در فلسفة باختري ميتوان در فهرست زير خلاصه نمود: 1. رواقيون: واضح اين عقيده محسوب ميشوند كه گفتند «همة مردم جهان برادر و در حقوق مساوي و تبعة جهان هستند بدون توجه بمال و مقام و نژاديا فرهنگ).

25. سيسرو: تمام افراد آدمي را در طبيعت مساوي دانسته و ميگويد در هر فرد انسان ظرفيت و قابليت تشخيص و شناسائي حقوق طبيعت آفريده شده و اين صفت خاص فلاسفه يا دستة خاص ديگر نيست.

3. فلاسفه سيحي قرون وسطي «اسكالتيك» تنها از لحاظ اينكه طرفدار القاي حق مالكيت اراضي بوده و اموال را باعث شر و فساد دانسته اند ميتوان گفت طرفدار يك نوع مساوات اقتصادي يا مالكيت عامه (كولكتيف) بوده اند ولي در باب مساوات سياسي و اجتماعي ساكت مانده اند. (4) قرن 17. (الف) جان لاك فيلسوف انگليسي طرفدار مساوات سياسي و اجتماعي ولي مخالف مساوات مالي و اقتصادي است.

(ب) حزب لولرز راديكالهاي انگليسي طرفدار مساوات سياسي و تاحدي حامي مساوات اقتصادي نيز بوده اند. (ج) حزب ديگرز در انگليس بقيادت جزار دوينتاتلي كه آنها را كمونيستهاي ايده آليت يا يوتوپيان نيز ميناميدن طرفدار مساوات سياسي و اجتماعي و قوياً حامي  مساوات اقتصادي گرديدند. (د) هاريتگتون پيشواي حزب جمهوريخواه انگليس نيز حامي مساوات سياسي و هم اقتصادي بود.

5. قرن (18): مونتسكيو، روسو (فرانسوي) ادموند برگ، هيوم، ادم اسميت (انگلسي) طرفدار مساوات سياسي و اجتماعي نه اقتصادي گرديدند.

6. قرن 19: جرمي بنتهام، جيمز ميل، جان استوارت ميل (انگليس) نيز از مساوات سياسي و اجتماعي نه اقتصادي حمايت كردند.

7. قرن 20: فلاسفة امريكائي مانند جان ديوي و سايرين نيز از مساوات سياسي و اجتماعي نه اقتصادي طرفداري كرده اند.

چرا بعضاً حاشيه رفته و اندكي از موضوع خارج ميشوم. شما خوانندة عزيز اگر دقت كنيد و تعمق، خواهيد دريافت كه مطلب را و ريشة آنرا چنان كه در بالا تذكر يافت، چطور همين نا برابري ها و عدم مساوات صلح، اين موهبت الهي و تحفة برگ را خدشه دار، متزلزل و آنرا بي اهميت ساخته است. كه اين خود نماينگر رسيدن به اصل مطلب ميباشد. كه در اينجا من ميخواهم تا يك نكتة ديگر را هم اضافه نمايم، كه چرا انسانها قادر به لغو قوانين تكامل اجتماعي، ايجاد قواني جديد نبوده بلكه ميتوانند اين قوانين و ضرورت تاريخي را شناخته و بر پاية ضرورت شناخته شده فعالانه در پروسة اجتماعي تاريخي مداخله نمايند. عمل نشان داده با قاطعيت كه انسان بعد از شناخت ضرورت عيني نه تنها پروسه هاي طبيعي را تابع ارادة خويش ميسازد كه پيروزيهاي علوم و تخنيك معاصر شاهد گوياي اين امر است بلكه بر جريان حوادث اجتماعي نيز حاكم ميگردد. و آزادي انسان نيز فقط در شناخت ضرورت عيني و استفاده از آن به منافع انسان نهفته است. آزادي ضرورت عيني را فسوخ نساخته بلكه به اين معني است كه ضرورت ذريعه انسان شناخته شده و از آن براي رسيدن به اهداف انساني استفاده ميشود. فعاليت انسان فقط وقتي آزاد بوده ميتواند كه مطابق به ضرورت عيني و در فضاي صلح آميز باشد. آزادي انسان در عدم وابستگي تخيلي به قوانين طبيعت و جامعه نه، بلكه در شناخت اين قوانين و توانائي استفاده از آنها براي ارقامي نيازمندي هاي انساني نهفته است. آزادي محصول تكامل طولاني تاريخي است. انسان به موازات پيشرفت علوم و توليد طبيعت را مطع خود ساخته، قوانين عيني را درك و بدين وسيله بتدريج ضرورت عامل در طبيعت را تابع ارادة خويش نموده و در برابر پروسه هاي طبيعي آزادي خود را كسب نمود. اما سلطة انسان بر پروسه هاي طبيعي هنوز نميتواند حاكميت انسان را بر جريانات اجتماعي تامين نمايد. ضرورت تاريخي و قانونمند بودن تكامل جوامع ماقبل به صورت كل به حيث نيروي خودبخودي تبارز مينمايد كه غلبه بر آن از عهدة انسان خارج است.

فقط و فقط در شرايط صلح است كه براي نخستين بار امكانات واقعي براي درك ضرورت تاريخي و رسيدن به آزادي واقعي انسان ايجاد ميگردد. و هر قدر خصايص كيفي انسان مكملتر با نياز مندي هاي اجتماعي مطابقت داشته باشند به همان اندازه نقش فوق العادة آن در تاريخ و تامين صلح برازنده و نمودار تر است. و زماني صلح حكمفرما ميشود كه انسانها معقتد به اصل فيلانتر و پيت يابشر دوستي و انسان دوست، با مفكوره راسيوناليستي يا گرايش به عقل و خرد آدمي، با يك صدا برخيزند و طرحي كه من دارم آنرا قوت عظمت و سرعت و صلاحيت و عموميت ببخشند، كه در آنصورت خواهيم ديد كه يك نظم نوين جهاني به وجود خواهد آمد كه بخير بشريت و جهان مي انجامد.

ضربلمثلي است كه: تا بر تاريكي لعنت فرستادن كوشش كن چراغ روشن نمائي ما جنگ را بسيار تقبيح و بد گفتيم، اما اين كه نتيجه چه بوده و چه شده تاجاي همه ميدانيم، باز ضرور ميدانم كه كمي به گذشته ها مكث و درنگي نمائيم. در گذشته ها ضمن بحث در مورد اشكال تجمع انسانها  جهت تاريخي آن تحقيق صورت گرفته، علي الرغم آنكه طايفه، قبيله، قوم و ملت، اجزاي تجمع انسانها بوده، در مرحلة ابتدائي تكامل طايفه تعلقيت به آن بحساب مادر (مادرسالاري) تعين ميگرديد اما بعد ها وقتيكه كار مرد از نظر اجتماعي زيادتر وقاطع تر گرديد، بخصوص هنگام توسعه امور مالداري و زرع اراضي ما در سالاري جايش را به پدر سالاري خالي نمود. در دورة پدر سالاري تعلقيت به طايفه از طريق پدر تعيين ميگرديد.

 

+ نوشته شده توسط میرویس خاورینMirwais Khawarin در سه شنبه دوازدهم مرداد 1389 و ساعت 9:53 |
بخش پنجم

 

4- قرن 20: هيتلر و موسولين ناسيوناليسم را بحد افراط ستوده و از آن حمايت كرده اند، در حاليكه هدف اصلي ايشان نوعي انترناسيوناليسم اجباري و تحميلي بود و نظر به تسخير تمام جهان و تشكيل حكومت واحد جهان تابع رژيم فاشيسم داشتند. روسيه شوروي سابق پس از جنگ دوم جهاني بسرعت بطرف يكنوع ناسيوناليسم خاص سير نموده. بدين سبب ناسيوناليسم خاص ناميده شد زيرا ماركسيسم و كمونيسم، جداً با ناسيوناليسم مخالف است و ناسيوناليسم با مرام كمونيسم مبانيت اساسي دارد فلسفه كمونيسم جهاني و انترناسيوناليسم است لذا سير اخير شوروي را بطرف ناسيوناليسم بايد ناسيوناليسم خاص شمرد، كه ميتوان آنرا همرديف با انترناسيوناليزم، نازيسم، فاشيسم و ميليتاريسم خواند.

توتاليتاريانيسم: توتاليتاريانيسم يا حكومت جمعي نام فلسه و حكومتي است كه در كليه شئون زندگي فرد دخالت كرد. و آنرا تنظيم و براي آن وضع مقررات ميكنند، و ممكن است اين دخالت بنفع يك گروه كوچك يا يك طبقه يا كل جمعيت باشد. دولت توتاليتر وجود دستجات يا افرادي را كه از حوزه قضاوت و نظارت آن خارج باشند و يا وظيفه شخص در پيشرفت هدف دولت نداشته باشند تجويز و تحمل نميكند. ناچار حكومت هاي توتاليتر وجود و استمرار خود را بوسيله تشكيل يك دستگاه مجهز و مبسوط پليس سري و بكار بردن روشهاي تروريستيك (قتل نفس سري) و از ميان بردن هر نوع انتقاد و بحث راجع به طبيعت حكومت و روش دولت و سنجش شايستگي پيشوايان حكومت تامين مي كنند. اين شيوه بالطبع متضمن ممنوع داشتن آزادي نطق و مطبوعات و اجتماعات مي گردد. از خواص بارز و اساسي توتاليتار يانيسم ايجاد فرهنگ دستوري و آموزشگاه هاي دولتي تابع نقشه و طرح دولت است تا جوانان را از سنين كودكي بمنظور ايجاد يك نظر متحد الشكل سياسي يا تعصب مذهبي متحد الشكل در جامعه بنفع حكومت تحت تلقين قرار دهند. ضعف نفوذ كليسا ها در افراد در اروپا و ظهور فنون و تكنيك هاي نوين در تجهيز توده ها براي نيل بهدفهاي سياسي، پيشرفت سيستم توتاليتاريانيسم را در قرن 20 تسهيل كرده است. حكومتهاي توتاليتر در درجه اول و مشهور در زمان معاصر يكي آلمان نازي، ديگر ايتاليا فاشيست بوده و ديگر يكي دو كشور در جهان. چنانچه حكومت جاپان در زمان جنگ دوم جهاني و ماقبل آن يك حكومت ميليتاريست و ديكتاتوري خشن و ستمگر بود ولي قادر نبود كه در كليه شئون زندگي اتباع كشور خود بنحو اكمل دخالت نمايد. از جمله اصطلاحاتي كه غالباً مترادف با اين اصطلاح بكار ميرود عبارت است از كولكتيوسيم، اسبولوتيسم، اتو كراسي، اتو ريتاريانيسم، ديكتاتوري، دسپوتيسم يا استبداد توتاليتاريانيسم اعتقاد بوجود دولتي با قدرت ديكتاتوري يا هر نوع حكومت ديكتاتوري كه قانون اساسي و هم استعمال و عادت بدان قدرت كنترول كليه اعمال و افعال و طرز فكر و مناطق امور بشري و تشكيلاتي انساني را داده باشد اعم از اقتصادي و سياسي و مذهبي و قريحه اي و علمي و اخلاقي، خلاصه تاريخ سير فلسفه توتاليتاريانيسم: در يونان قديم واقع اولية اين عقيده در باختر زمين بنا به احتمال قوي فيثاغورث فيلسوف يوناني 580 سال قبل از ميلاد و طرفداران دموكراسيوس 460 ق .م و سقراط 469 ق.م و افلاطون 427 ق .م و ارسطو 384 ق م ميباشند كه شرح آن در تحريرات و آثار منسوب بهر يك از ايشان ديده ميشود.

قرن 3 ق.م: بعد از فلاسفة فوق، رواقيون يا استائيكها به پيشوائي زنون از اين فلسفه حمايت كرده ولي اين جامعه را جامه جهاني و دولت واجب الا طاعه را دولت جهاني دانسته، دولت ملي را مردود شمرده و قبول ندارند. قرن 16 ب.م: ماكياولي فيلسوف ايتاليائي زنده كننده اين فلسفه در قرون جديد. است و ديگر ژان بودن فرانسوي كه عقايد ماكياولي را تائيد نموده فرد را محكوم بحكم زمامدار و زمامدار را مظهر مطلق جامعه ميداند. قرن 17: توماس ها بس حامي قدرت مطلقة زمامدار و سلطنت مطلقه است ولي طرز استدلال و بحث وي بر خلاف موجب بيداري افكار و باعث نمؤ ليبراليسم يا آزادي طلبي در انگليس گرديد. قرن 18: قرن رواج فلسفه اصالت فرد است چنانچه به قرن فرديت معروف شده در اين قرن فلاسفه معروف و مهمي طرفدار فلسفه اصالت جمع باشند بوجود نيامده. فيخته و شلينك آلماني تا درجه اي جامعه را مقدم بر فرد شمرده اند. قرن 19: هگل، ماركس انگلس، لاسال، نيچه آلماني طرفداري از اين فلسفه كرده و آنرا در فلسفه هاي خود گنجانيده اند.

قرن20: لنين، استالين روسي – در فلسفه كمونيسم، هيتلر آلماني در مرام نازيسم و موسولين ايتاليائي در فلسفه فاشيسم اين فلسفه را وارد كرده عموماً طرافدار كولكتيوسيم و انحلال فرد در جامعه هستند.

اينكه ما چرا حاشيه و دور رفتيم و از اينقدر ايزم ياد و صحت نموديم، مراد من فقط رسيدن به ريشه بوده، كه چه چيز مسبب جنگ بوده و چه چيز در پيشرفت انسانها كمك نموده و چه چيز آنها را عقب نگهداشته، چنانچه در مباحث گذشته پيرامون دولت گفتيم بسياري را عقيده بر اين است كه دولت نيروي نيست كه از خارج بالاي يك جامعه تحميل شده باشد دولت محصول  تكامل جامعه بوده وجود آنرا تغيرات توليد مادي باعث شده اند.

دولت از ازل و جود نداشته است. در جامعه اوليه هنگاميكه هنوز ملكيت خصوص و طبقات وجود نداشتند دولت نيز موجود نبود. واضح است كه در آنزمان نيز امور اجتماعي يعني وجود داشت منتها اين امور ذريعة اشخاص اجرا ميگرديد كه توسط تمام مردم انتخاب گرديده و جامعه حق داشت تا اين اشخاص را در موقع لزوم ديد عزل و به عوض آنها اشخاص ديگري را انتخاب نمايد. مناسبات انسانها حتي در آن زمان هاي دور بوسيله نيروي افكار اجتماعي تنظيم ميگرديد. با پيدايش مالكيت خصوص به حفظ مالكيت خصوصي، حكومت و آرامش صبات مالكيت ضرورت افتيده و به همين علت دولت بوجود آمد. پيدايش دولت و تكامل بعدي آن با مبارزة شديد و جنگ طبقات همراه بود. دولت در جامعه طبقاتي انتاكوتيستي وسيلة سياسي و ماشيني است براي حمايت سلطة يك طبقه بالاي طبقة ديگر. در جامعه اوليه تمام مردم مسلح بودند. اما در جامعه منقسم به طبقات متخاصم نيروهاي مسلح در دست طبقة حاكم ميباشد. براي همين منظور ارگانهاي انتخابي يعني پارلمانها دستگاه بزرگ بيروكراتيك اداري همراه با لشكري از مامورين، ارگانهاي استخباراتي، محاكم و ثارنوالها و محابس كه اينها حاكميت سياسي عامه دولت را تشكيل ميدهد.

علاوه به موجوديت حكومت عامه اسكان گزيني انسانها نيز خاصة دولت است كه نه براساس شاخص هاي طايفه وي – طوريكه در جامعه اوليه مروج بود، بلكه بر اساس شاخص هاي ساحوي و ارضي صورت ميگيرد يعني ساحه دولت به ايالات، ولايات، ولسوالي ها علاقه داريها تقسيم ميگردد.

دولت در تمام جوامع داراي يك فوتكسيون يا وظيفه بوده منتها با نظر داشت دولت ها مانند دولت هاي استثماري (بردگي، فيودالي، سرمايه داري) و براي حفظ منافع حاكمان بوده. كه ريشة جنگ را ميتوان از اينجا تا جائي دريافت كه دولت برده گي چطور بزور اسلحه برده ها را سركوب ميكرد تا ديگر قيام نكنند، و دولت فيودالي دهقانان را بزور به مالكين اراضي وابسته ساخته و آنهايرا كه زمين ملاك كار نميكردن بيرحمانه سركوب ميكرد. تاريخ تاكنون چهار نوع دولت: بردگي، فيودالي، سرمايه داري و سوسياليستي را بخاطر دارد.

هر نوع دولت داراي اشكال اداره مربوط اند به شرايط مشخص تاريخي تكامل يك كشور معين و تناسب نيروهاي مردمي در كشور و موقف خارجي آن. اما در هر حال در چوكات يك نظام اقتصادي معين بدون تغيير باقي ميماند. بهر حال ما دولت ها و اداره ها را در جهان داشتيم مانند كشور هاي سوسياليستي كه در رأس آن منشي هاي عمومي حزب بر سر قدرت قرار داشتن مثل اتحاد شوروي سابق، آلمان شرق، چكسل واكي، يوكوسلاوي و... و كشور هاي جمهوري مثل ايالات متحده امريكا، فرانسه، ايتاليا و... و كشور هايكه قدرت پادشاه تا اندازة معين بوسيله قانون اساسي محدود ميباشد مثلاً انگلستان و بلجيم، و در گذشتة نه چندان دور ديكتاتوري فاشيستي آلمان هتلري، هسپانيا جنرال فرانكو و امثال آن. خلاصه كه ديده ميشود همراه با تكامل جوامع و جامعه انواع و اشكال دولت ها نيز متحمل تغيراتي شده اند منتها اين تغيرات ماهيت جنگ را حفظ نموده است كه بس جاي تأسف است.

بازهم كه خلاصه تر عرض شود، همانطور كه قبلاً گفتيم كه عوامل و مسببات جنگ همانا بيعدالتي در اجتماع انساني، جنگ بر سر ملكيت، جنگ بخاطر كسب قدرت، جنگ بدليل بدست آوردن آزادي، جنگهاي صليبي، لشكر كشيها و جنگهاي كشور گشايان، جنگ برسر منابع طبيعي جنگ بخاطر تحميل ايديولوژي ها و مكتب هاي سياسي، جنگهاي معاصر توسعه طلبي و جنگ نفت جنگ برسر معاهده ها بين بلاك ها، حتي نامگذاري بالاي جنگ، مثل جنگ ترياك در چين، جنگ اول و دوم و بلآخره جنگ خليج و تروريزم و... كه بازهم بايد گفت كه جنگ تحت هر نام و عنواني كه باشد مردود و محكوم است جز بدبختي پيامد ديگري نخواهد داشت همانطور كه اشاراتي مبني بر علل به وجود آمدن ايديولوژ ها و مكتب هاي سياسي و تحميل آن بالاي كشور ها و بلاخره منجر شدن آن به جنگهاي خونين كه تا امروز ادامه دارد و يك جنگ مانند ريشة درخت ديگر جنگها را مثل شاخ و برگ به بشريت به ارمغان آورده كه منجر به توليد اقصام سلاح در جهان گرديده كه به آن در بحث جداگانه خواهيم پرداخت. كه در اينجا مشت نمونة خروار از فاشيسم و پيامد جنگ كه در قبال داشت ياد ميكنيم، چنان كه از امپرياليزم، ناسيوناليزم و توتاليتاريانيسم و كمك اينها براي شعله ورشدن جنگ در جهان ياد كرديم.

فاشيسم: اين اصطلاح از كلمه فاشيسمو ماخوذ گرديده كه بعنوان شعار اتوريته و قدرت در روم قديم استعمال ميشده و نام بسته اي بوده از چند ميله و يك تبر  كه آنرا پيشاپيش دستجات سپاه حمل ميكردند. موسولين در زمان معاصر آنرا احيا كرده پيراهن سياهان وي اين علامت را حمل ميكردند و اصطلاح فاشيسم نيز در ايتاليا زمان موسولين وضع شده و شايع گرديد. بدين طريق فاشيسم ريشة تاريخي و قديمي نداشته محصول عصر جديد ميباشد و تركبي است از عده اي از عقايد كه هر عنصر آن از يكي از مكاتب سياسي سابق گرفته شده و در واقع معجون و مخلوطي است از عقايد و مسلك هاي سياسي مختلف در جهان.

بهر حال آنچه كه گفته آمديم اين بوده كه چرا جنگ؟ چنان كه گفتيم بازهم ميگويم، كه اخلاق و افكار انسانها «اگوسئيت» خود خواه، و علايق و تمايل و گرايش شديد آنها به اصل «انديويدواليزم» فرد گرائي و رد اصل «كلكتيونيزم» جمعيت خواهي كه اساس اخلاق انساني نيز ميباشد.

و اين انسانها بوده اند كه با انديشه و افكار خود خواهانه خويش و با جمع قليل و كوچك گرد آمده برهبري يكي از افراد خود اعمالي انجام داده قدرتي بدست آورده اند و حتي سپس ملاحظه كرده اند كه احتياج مبرم و چاره ناپذير بوضع فلسفه دارند تا اعمال خود را براي افكار عمومي جامعة خود و مردم جهان توجيه نمايند و برحق جلوه دهند و سپس با اقتباس از مكتب ها و جريانهاي سياسي گذشته چيز هاي بگيرند و شامل بسازند. كه اينها هم در نفس خود جنگها يرا به وجود آورده است. و يك اصل اساسي را كه شايد ما انسانها بدان پي نبرده باشيم، و عامل عمدة جنگ در جهان ميباشد. و آن فقر و عدم توازن زندگي انسانها در جهان ميباشد. شما خود فكر كنيد كه بنا بر ارقام گيري و تحقيقاتي كه در جهان تا به حال صورت گرفته، يك فيصد مردم جهان، چهل فيصد سرمايه دنيا را در اختيار دارند. و دو نيم ميليارد انسان در جهان در زندگي پراز نعمات و عيش زندگي بسر ميبرند، يك و نيم ميليارد انسان در حالت متوسط زندگي بسر ميبرند و متباقي انسانها در جهان در فقر، بدبختي و تيره روزي زندگي مينمايند. و نصف سرمايه جهان بنابر ارقام ارائه شده در هوس و تجملات نصف ديگرش در اميال و خواست هاي نادرست بكار برده ميشود، و مقدار بسيار كم پول و سرمايه را ضروريات اوليه انسانها اين گيتي مثل: نان ادويه، آب، ميوه، لباس، خانه و... را به خود اختصاص ميدهد و تشكيل مينمايد كه در حقيقت اگر پول و سرمايه در راه هاي نادرست مصرف نشود، و تنها مصرف در تامين نمودن ضروريات اوليه انسانها باشد، شما باور داشته باشيد كه ديگر در جهان نه جنگي، نه فقري و نه كدام نزاع و لشكر كشي هاي بفاصله ده ها هزار كيلومتر. و لو آنكه اگر نفوس جهان بالغ بر بيست ميليارد نفر هم اگر گردد، سرمايه جهان كفاف زنده گي آبرو مندانة مردم جهان را ميكنند. پس بيائيد كه بگوئيم يكي از عوامل اصلي جنگ در جهان همين بيعدالتي و مصرف بيجاي پول ميباشد.

اي! كاش، تراستها، اليگارشها، كاپيتاليستها، سرمايه داران و غولهاي اقتصادي جهان داستان و سرگذشت پيروان مكتب «كلبيون» بخصوص «ديوژند» را بخوانند و بدانند و يك كمي به حال همنوع خود يعني انسان و رعايت از اصل «فلانتروپيست» به حال بشريت امروزي دل بسوزانند. تا ديگر نه جنگي بخاطر بدست آوردن اقتصاد و منابع باشد، و نه جنگهاي اقتصادي و نه فقر و بدبختي در جهان. و بازهم با پيروي از «ديوژن» معروف و مشهور بالاي حرص و آز انساني پانهند. تا باشد با پول و سرمايه دست داشته جلو حوادثي كه خود انسان به وجود آورنده آن ميباشد گرفته شود، مبارزه و مجادله عليه امراض صورت بگيرد و صد ها راه و طرق ديگر براي مصئون ماندن بشر در روي زمين، و محفوظ ماندن زمين و طبيعت خداداد. پس حل و ظايفي با اين همه عظمت و بغرنجي بدون جلب توده هاي وسيع مردم و كشور ها كه سازنده گان واقعي پروسة تاريخ اند مقدور نيست. پس از همين سبب خاتمه دادن به جنگ و بقاياي آن را وظيفه خود دانسته بامن با يك صدا ميگوئيم كه: نفرين باد جنگ. با دوام باد كره زمين.

آباد و آرام و مرفع باد انسان روي زمين.

 

+ نوشته شده توسط میرویس خاورینMirwais Khawarin در سه شنبه دوازدهم مرداد 1389 و ساعت 9:51 |
بخش چهارم

 

4- قرن 20: هيتلر و موسولين ناسيوناليسم را بحد افراط ستوده و از آن حمايت كرده اند، در حاليكه هدف اصلي ايشان نوعي انترناسيوناليسم اجباري و تحميلي بود و نظر به تسخير تمام جهان و تشكيل حكومت واحد جهان تابع رژيم فاشيسم داشتند. روسيه شوروي سابق پس از جنگ دوم جهاني بسرعت بطرف يكنوع ناسيوناليسم خاص سير نموده. بدين سبب ناسيوناليسم خاص ناميده شد زيرا ماركسيسم و كمونيسم، جداً با ناسيوناليسم مخالف است و ناسيوناليسم با مرام كمونيسم مبانيت اساسي دارد فلسفه كمونيسم جهاني و انترناسيوناليسم است لذا سير اخير شوروي را بطرف ناسيوناليسم بايد ناسيوناليسم خاص شمرد، كه ميتوان آنرا همرديف با انترناسيوناليزم، نازيسم، فاشيسم و ميليتاريسم خواند.

توتاليتاريانيسم: توتاليتاريانيسم يا حكومت جمعي نام فلسه و حكومتي است كه در كليه شئون زندگي فرد دخالت كرد. و آنرا تنظيم و براي آن وضع مقررات ميكنند، و ممكن است اين دخالت بنفع يك گروه كوچك يا يك طبقه يا كل جمعيت باشد. دولت توتاليتر وجود دستجات يا افرادي را كه از حوزه قضاوت و نظارت آن خارج باشند و يا وظيفه شخص در پيشرفت هدف دولت نداشته باشند تجويز و تحمل نميكند. ناچار حكومت هاي توتاليتر وجود و استمرار خود را بوسيله تشكيل يك دستگاه مجهز و مبسوط پليس سري و بكار بردن روشهاي تروريستيك (قتل نفس سري) و از ميان بردن هر نوع انتقاد و بحث راجع به طبيعت حكومت و روش دولت و سنجش شايستگي پيشوايان حكومت تامين مي كنند. اين شيوه بالطبع متضمن ممنوع داشتن آزادي نطق و مطبوعات و اجتماعات مي گردد. از خواص بارز و اساسي توتاليتار يانيسم ايجاد فرهنگ دستوري و آموزشگاه هاي دولتي تابع نقشه و طرح دولت است تا جوانان را از سنين كودكي بمنظور ايجاد يك نظر متحد الشكل سياسي يا تعصب مذهبي متحد الشكل در جامعه بنفع حكومت تحت تلقين قرار دهند. ضعف نفوذ كليسا ها در افراد در اروپا و ظهور فنون و تكنيك هاي نوين در تجهيز توده ها براي نيل بهدفهاي سياسي، پيشرفت سيستم توتاليتاريانيسم را در قرن 20 تسهيل كرده است. حكومتهاي توتاليتر در درجه اول و مشهور در زمان معاصر يكي آلمان نازي، ديگر ايتاليا فاشيست بوده و ديگر يكي دو كشور در جهان. چنانچه حكومت جاپان در زمان جنگ دوم جهاني و ماقبل آن يك حكومت ميليتاريست و ديكتاتوري خشن و ستمگر بود ولي قادر نبود كه در كليه شئون زندگي اتباع كشور خود بنحو اكمل دخالت نمايد. از جمله اصطلاحاتي كه غالباً مترادف با اين اصطلاح بكار ميرود عبارت است از كولكتيوسيم، اسبولوتيسم، اتو كراسي، اتو ريتاريانيسم، ديكتاتوري، دسپوتيسم يا استبداد توتاليتاريانيسم اعتقاد بوجود دولتي با قدرت ديكتاتوري يا هر نوع حكومت ديكتاتوري كه قانون اساسي و هم استعمال و عادت بدان قدرت كنترول كليه اعمال و افعال و طرز فكر و مناطق امور بشري و تشكيلاتي انساني را داده باشد اعم از اقتصادي و سياسي و مذهبي و قريحه اي و علمي و اخلاقي، خلاصه تاريخ سير فلسفه توتاليتاريانيسم: در يونان قديم واقع اولية اين عقيده در باختر زمين بنا به احتمال قوي فيثاغورث فيلسوف يوناني 580 سال قبل از ميلاد و طرفداران دموكراسيوس 460 ق .م و سقراط 469 ق.م و افلاطون 427 ق .م و ارسطو 384 ق م ميباشند كه شرح آن در تحريرات و آثار منسوب بهر يك از ايشان ديده ميشود.

قرن 3 ق.م: بعد از فلاسفة فوق، رواقيون يا استائيكها به پيشوائي زنون از اين فلسفه حمايت كرده ولي اين جامعه را جامه جهاني و دولت واجب الا طاعه را دولت جهاني دانسته، دولت ملي را مردود شمرده و قبول ندارند. قرن 16 ب.م: ماكياولي فيلسوف ايتاليائي زنده كننده اين فلسفه در قرون جديد. است و ديگر ژان بودن فرانسوي كه عقايد ماكياولي را تائيد نموده فرد را محكوم بحكم زمامدار و زمامدار را مظهر مطلق جامعه ميداند. قرن 17: توماس ها بس حامي قدرت مطلقة زمامدار و سلطنت مطلقه است ولي طرز استدلال و بحث وي بر خلاف موجب بيداري افكار و باعث نمؤ ليبراليسم يا آزادي طلبي در انگليس گرديد. قرن 18: قرن رواج فلسفه اصالت فرد است چنانچه به قرن فرديت معروف شده در اين قرن فلاسفه معروف و مهمي طرفدار فلسفه اصالت جمع باشند بوجود نيامده. فيخته و شلينك آلماني تا درجه اي جامعه را مقدم بر فرد شمرده اند. قرن 19: هگل، ماركس انگلس، لاسال، نيچه آلماني طرفداري از اين فلسفه كرده و آنرا در فلسفه هاي خود گنجانيده اند.

قرن20: لنين، استالين روسي – در فلسفه كمونيسم، هيتلر آلماني در مرام نازيسم و موسولين ايتاليائي در فلسفه فاشيسم اين فلسفه را وارد كرده عموماً طرافدار كولكتيوسيم و انحلال فرد در جامعه هستند.

اينكه ما چرا حاشيه و دور رفتيم و از اينقدر ايزم ياد و صحت نموديم، مراد من فقط رسيدن به ريشه بوده، كه چه چيز مسبب جنگ بوده و چه چيز در پيشرفت انسانها كمك نموده و چه چيز آنها را عقب نگهداشته، چنانچه در مباحث گذشته پيرامون دولت گفتيم بسياري را عقيده بر اين است كه دولت نيروي نيست كه از خارج بالاي يك جامعه تحميل شده باشد دولت محصول  تكامل جامعه بوده وجود آنرا تغيرات توليد مادي باعث شده اند.

دولت از ازل و جود نداشته است. در جامعه اوليه هنگاميكه هنوز ملكيت خصوص و طبقات وجود نداشتند دولت نيز موجود نبود. واضح است كه در آنزمان نيز امور اجتماعي يعني وجود داشت منتها اين امور ذريعة اشخاص اجرا ميگرديد كه توسط تمام مردم انتخاب گرديده و جامعه حق داشت تا اين اشخاص را در موقع لزوم ديد عزل و به عوض آنها اشخاص ديگري را انتخاب نمايد. مناسبات انسانها حتي در آن زمان هاي دور بوسيله نيروي افكار اجتماعي تنظيم ميگرديد. با پيدايش مالكيت خصوص به حفظ مالكيت خصوصي، حكومت و آرامش صبات مالكيت ضرورت افتيده و به همين علت دولت بوجود آمد. پيدايش دولت و تكامل بعدي آن با مبارزة شديد و جنگ طبقات همراه بود. دولت در جامعه طبقاتي انتاكوتيستي وسيلة سياسي و ماشيني است براي حمايت سلطة يك طبقه بالاي طبقة ديگر. در جامعه اوليه تمام مردم مسلح بودند. اما در جامعه منقسم به طبقات متخاصم نيروهاي مسلح در دست طبقة حاكم ميباشد. براي همين منظور ارگانهاي انتخابي يعني پارلمانها دستگاه بزرگ بيروكراتيك اداري همراه با لشكري از مامورين، ارگانهاي استخباراتي، محاكم و ثارنوالها و محابس كه اينها حاكميت سياسي عامه دولت را تشكيل ميدهد.

علاوه به موجوديت حكومت عامه اسكان گزيني انسانها نيز خاصة دولت است كه نه براساس شاخص هاي طايفه وي – طوريكه در جامعه اوليه مروج بود، بلكه بر اساس شاخص هاي ساحوي و ارضي صورت ميگيرد يعني ساحه دولت به ايالات، ولايات، ولسوالي ها علاقه داريها تقسيم ميگردد.

دولت در تمام جوامع داراي يك فوتكسيون يا وظيفه بوده منتها با نظر داشت دولت ها مانند دولت هاي استثماري (بردگي، فيودالي، سرمايه داري) و براي حفظ منافع حاكمان بوده. كه ريشة جنگ را ميتوان از اينجا تا جائي دريافت كه دولت برده گي چطور بزور اسلحه برده ها را سركوب ميكرد تا ديگر قيام نكنند، و دولت فيودالي دهقانان را بزور به مالكين اراضي وابسته ساخته و آنهايرا كه زمين ملاك كار نميكردن بيرحمانه سركوب ميكرد. تاريخ تاكنون چهار نوع دولت: بردگي، فيودالي، سرمايه داري و سوسياليستي را بخاطر دارد.

هر نوع دولت داراي اشكال اداره مربوط اند به شرايط مشخص تاريخي تكامل يك كشور معين و تناسب نيروهاي مردمي در كشور و موقف خارجي آن. اما در هر حال در چوكات يك نظام اقتصادي معين بدون تغيير باقي ميماند. بهر حال ما دولت ها و اداره ها را در جهان داشتيم مانند كشور هاي سوسياليستي كه در رأس آن منشي هاي عمومي حزب بر سر قدرت قرار داشتن مثل اتحاد شوروي سابق، آلمان شرق، چكسل واكي، يوكوسلاوي و... و كشور هاي جمهوري مثل ايالات متحده امريكا، فرانسه، ايتاليا و... و كشور هايكه قدرت پادشاه تا اندازة معين بوسيله قانون اساسي محدود ميباشد مثلاً انگلستان و بلجيم، و در گذشتة نه چندان دور ديكتاتوري فاشيستي آلمان هتلري، هسپانيا جنرال فرانكو و امثال آن. خلاصه كه ديده ميشود همراه با تكامل جوامع و جامعه انواع و اشكال دولت ها نيز متحمل تغيراتي شده اند منتها اين تغيرات ماهيت جنگ را حفظ نموده است كه بس جاي تأسف است.

بازهم كه خلاصه تر عرض شود، همانطور كه قبلاً گفتيم كه عوامل و مسببات جنگ همانا بيعدالتي در اجتماع انساني، جنگ بر سر ملكيت، جنگ بخاطر كسب قدرت، جنگ بدليل بدست آوردن آزادي، جنگهاي صليبي، لشكر كشيها و جنگهاي كشور گشايان، جنگ برسر منابع طبيعي جنگ بخاطر تحميل ايديولوژي ها و مكتب هاي سياسي، جنگهاي معاصر توسعه طلبي و جنگ نفت جنگ برسر معاهده ها بين بلاك ها، حتي نامگذاري بالاي جنگ، مثل جنگ ترياك در چين، جنگ اول و دوم و بلآخره جنگ خليج و تروريزم و... كه بازهم بايد گفت كه جنگ تحت هر نام و عنواني كه باشد مردود و محكوم است جز بدبختي پيامد ديگري نخواهد داشت همانطور كه اشاراتي مبني بر علل به وجود آمدن ايديولوژ ها و مكتب هاي سياسي و تحميل آن بالاي كشور ها و بلاخره منجر شدن آن به جنگهاي خونين كه تا امروز ادامه دارد و يك جنگ مانند ريشة درخت ديگر جنگها را مثل شاخ و برگ به بشريت به ارمغان آورده كه منجر به توليد اقصام سلاح در جهان گرديده كه به آن در بحث جداگانه خواهيم پرداخت. كه در اينجا مشت نمونة خروار از فاشيسم و پيامد جنگ كه در قبال داشت ياد ميكنيم، چنان كه از امپرياليزم، ناسيوناليزم و توتاليتاريانيسم و كمك اينها براي شعله ورشدن جنگ در جهان ياد كرديم.

فاشيسم: اين اصطلاح از كلمه فاشيسمو ماخوذ گرديده كه بعنوان شعار اتوريته و قدرت در روم قديم استعمال ميشده و نام بسته اي بوده از چند ميله و يك تبر  كه آنرا پيشاپيش دستجات سپاه حمل ميكردند. موسولين در زمان معاصر آنرا احيا كرده پيراهن سياهان وي اين علامت را حمل ميكردند و اصطلاح فاشيسم نيز در ايتاليا زمان موسولين وضع شده و شايع گرديد. بدين طريق فاشيسم ريشة تاريخي و قديمي نداشته محصول عصر جديد ميباشد و تركبي است از عده اي از عقايد كه هر عنصر آن از يكي از مكاتب سياسي سابق گرفته شده و در واقع معجون و مخلوطي است از عقايد و مسلك هاي سياسي مختلف در جهان.

بهر حال آنچه كه گفته آمديم اين بوده كه چرا جنگ؟ چنان كه گفتيم بازهم ميگويم، كه اخلاق و افكار انسانها «اگوسئيت» خود خواه، و علايق و تمايل و گرايش شديد آنها به اصل «انديويدواليزم» فرد گرائي و رد اصل «كلكتيونيزم» جمعيت خواهي كه اساس اخلاق انساني نيز ميباشد.

و اين انسانها بوده اند كه با انديشه و افكار خود خواهانه خويش و با جمع قليل و كوچك گرد آمده برهبري يكي از افراد خود اعمالي انجام داده قدرتي بدست آورده اند و حتي سپس ملاحظه كرده اند كه احتياج مبرم و چاره ناپذير بوضع فلسفه دارند تا اعمال خود را براي افكار عمومي جامعة خود و مردم جهان توجيه نمايند و برحق جلوه دهند و سپس با اقتباس از مكتب ها و جريانهاي سياسي گذشته چيز هاي بگيرند و شامل بسازند. كه اينها هم در نفس خود جنگها يرا به وجود آورده است. و يك اصل اساسي را كه شايد ما انسانها بدان پي نبرده باشيم، و عامل عمدة جنگ در جهان ميباشد. و آن فقر و عدم توازن زندگي انسانها در جهان ميباشد. شما خود فكر كنيد كه بنا بر ارقام گيري و تحقيقاتي كه در جهان تا به حال صورت گرفته، يك فيصد مردم جهان، چهل فيصد سرمايه دنيا را در اختيار دارند. و دو نيم ميليارد انسان در جهان در زندگي پراز نعمات و عيش زندگي بسر ميبرند، يك و نيم ميليارد انسان در حالت متوسط زندگي بسر ميبرند و متباقي انسانها در جهان در فقر، بدبختي و تيره روزي زندگي مينمايند. و نصف سرمايه جهان بنابر ارقام ارائه شده در هوس و تجملات نصف ديگرش در اميال و خواست هاي نادرست بكار برده ميشود، و مقدار بسيار كم پول و سرمايه را ضروريات اوليه انسانها اين گيتي مثل: نان ادويه، آب، ميوه، لباس، خانه و... را به خود اختصاص ميدهد و تشكيل مينمايد كه در حقيقت اگر پول و سرمايه در راه هاي نادرست مصرف نشود، و تنها مصرف در تامين نمودن ضروريات اوليه انسانها باشد، شما باور داشته باشيد كه ديگر در جهان نه جنگي، نه فقري و نه كدام نزاع و لشكر كشي هاي بفاصله ده ها هزار كيلومتر. و لو آنكه اگر نفوس جهان بالغ بر بيست ميليارد نفر هم اگر گردد، سرمايه جهان كفاف زنده گي آبرو مندانة مردم جهان را ميكنند. پس بيائيد كه بگوئيم يكي از عوامل اصلي جنگ در جهان همين بيعدالتي و مصرف بيجاي پول ميباشد.

اي! كاش، تراستها، اليگارشها، كاپيتاليستها، سرمايه داران و غولهاي اقتصادي جهان داستان و سرگذشت پيروان مكتب «كلبيون» بخصوص «ديوژند» را بخوانند و بدانند و يك كمي به حال همنوع خود يعني انسان و رعايت از اصل «فلانتروپيست» به حال بشريت امروزي دل بسوزانند. تا ديگر نه جنگي بخاطر بدست آوردن اقتصاد و منابع باشد، و نه جنگهاي اقتصادي و نه فقر و بدبختي در جهان. و بازهم با پيروي از «ديوژن» معروف و مشهور بالاي حرص و آز انساني پانهند. تا باشد با پول و سرمايه دست داشته جلو حوادثي كه خود انسان به وجود آورنده آن ميباشد گرفته شود، مبارزه و مجادله عليه امراض صورت بگيرد و صد ها راه و طرق ديگر براي مصئون ماندن بشر در روي زمين، و محفوظ ماندن زمين و طبيعت خداداد. پس حل و ظايفي با اين همه عظمت و بغرنجي بدون جلب توده هاي وسيع مردم و كشور ها كه سازنده گان واقعي پروسة تاريخ اند مقدور نيست. پس از همين سبب خاتمه دادن به جنگ و بقاياي آن را وظيفه خود دانسته بامن با يك صدا ميگوئيم كه: نفرين باد جنگ. با دوام باد كره زمين.

آباد و آرام و مرفع باد انسان روي زمين.

 

+ نوشته شده توسط میرویس خاورینMirwais Khawarin در سه شنبه دوازدهم مرداد 1389 و ساعت 9:51 |
بخش سوم

درنده ترين مخلوق در روي زمين انسان است

جنگ پديدة شومي كه جز تباهي و خرابي چيزي به ارمغان نياورده و از، زمنه هاي دور در روند زندگي انسان سايه افكنده و از هابيل و قابيل، و از طوران اوران به ما به ارث مانده و در ماهيت امرهم چيزي نبوده كه هيچ زنده جان و نباتي از آن متاثر نشده باشد و حتي خطر آن پيوسته زمين و طبيعت را تهديد مينمايد. پس بيائيد كه بگوئيم انسان درنده است و خود كش. ميگويند تاريخ عبارت است از مبارزه بخاطر بدست آوردن قدرت اين يك اصل جنگ، نابودي كامل استثمار انسان از انسان، اصل دوم جنگ، خود فطرت انساني و گرايش آن به قانون قدرت كه حتي در وصف جنگ شهنامه ها مينويسند و تاريخ ها نوشته ميكنند كه در دنياي معاصر فلم ها درست ميكنند، اينها اصل هاي ديگر بروز جنگ و خشنونت، اينكه چرا انسان فطرتاً از بدو پيدايش پرخاشگر و ماجرا جو بوده علل و عوامل زيادي دارد كه مايك اصل آن را در بالا كه عبارت است از {اگويست} بودن يا خود خواهي انسان را تذكر داديم و در لابلا اينكه چرا قبيلة بوده، دولتي و امارتي و سلطنتي و امپراتوري هاي به وجود آمده و هر كدام بنوبة خود نقش در به وجود آوردن جنگ را داشته همه را مختصر شرح خواهيم داد. اما من ميخواهم مثال كوچكي پيرامون علاقه مندي انسان نسبت به جنگ و حماسه بر هم، شما شايد خود علاقه مند به جنگ و خشونت نباشيد، ولي وقتي كه شهنامه ميخوانيد، زندگي، حماسه آفريني، لشكركشي ها، قهرماني ها و داستانهاي واقعي مردان تاريخ و گذشته ها را همچو: قيصرها، سزارها، آنيبال، اسكندر كبير، آتيلا، كوشاني ها، ساساني ها، غزنويان، ابو مسلم خراساني، چنگيز امير تيمور، نادر افشار، ناپليون بزرگ، هيتلر، موسوليني، فرانكو، استالين، تيتو، هوچمن، دوگل، روزولت، چرچيل، جكوارا، حتي در نزديكي ها جمال ناصر، صدام حسين، پالپوت پينوشيد، اگو چاويز، موسووين، فيدل كاسترو، موگابي، معمر القضافي، پوتين، بوش، حتي جنبش هاي گذشته مثل اسپارتاكوس، مزدكيان، خرم دينان يا بابكيان، زنگيان را ورق زده و خوانده باشيد و يا شنيده باشيد، به نحوه بي شك زير تاثير خواهي نخواهي خواهيد رفت و در جائي لذت بخش و هيجان زده و احساس برانگيز ميباشد، كه اين خود بي تاثير نبوده در كشاندن انسانها در روند زندگيشان به طرف جنگ و خشونت و انقلابها. حتي نظريات بعضي از فلاسفه را كه دال بر حقانيت جنگ ميباشد، شخصاً به نظرم محير العقول ميايد و جداً رد ميكنم، و جنگ را تحت هر نام و عنواني كه باشد محكوم و منكوب نموده و ميگويم كه جنگ خوب نيست، افلاطون ميگفت: جنگ سبب وجود حكومت است. و حكومت اساس دولت، بدون جنگ قريحه عالي آدمي نمونميكند. اگر چه جنگ خوب نيست ولي ممكن است لازم باشد. جنگ ناشي از مطامع و حاجات است. هگل فيلسوف معروف معاصر آلماني نيز ادعا داشت كه جنگ برحق است و ترقيات بشري را نتيجة جنگ ميدانست و ميگفت: در زمان جنگ رعايت فايده و سود افراد حالت {اوتي ليته} و فلسفه سود جوئي تحت الشعاع مصالح جنگي قرار ميگيرد، پس براي هگل بايد گفت كه در كجاي ويراني ترقيات نفته است و براي افلاطون نيز بايد بگوئيم كه قريحه عالي آدمي در صلح خوبتر نمو ميكند تا در جنگ. اين حرفهاي فيلسوفان انسان را متقائيد ميسازد تا حرف چنگيز را كه گفته بود جنگ تا زماني كه صلح در همه جا برقرار شود، را قبول نمايد. من سوال ميكنم پس واژه و اصطلاح صلح چه هست، وچرا چيزي بنام صلح و حسن نيت در تلاش در برآورده شدن آن ميباشند، پس بايد بعد از اين ملل متحد را، سالون سخن رانيهاي بين المللي نام گذاري كنيم، و قضاياي مثل بمباردمان هاي يورشيما و ناگاساكي را مبارزه جهت تامين صلح در جهان قلمداد نمائيم. درست است كه مكتب هاي سياسي و بلاك ها و پكت هاي مشخص سياسي در جهان مسبب جنگ خانمانسوز شده و بوده اند من اولاً ميپردازم بالاي تعريف دولت كه دولت چرا به وجود آمده، وظيفه آن چه هست و آيا دولت مسبب جنگها بوده اند يا ايديالوژي ها و يا اقتصاد و يا ديگر فاكتور ها و عوامل {روسو} ميگفت دولت را نبايد با حاكميت به اشتباه گرفت. و ميگفت انسان آزاد خلق شده، اما هيچگاه آزاد نبوده. بيائيد ببينيم كه ديگر فلاسفه پيرامون دولت چه گفته اند، آيا همين دولت ها عامل جنگ شده اند در تاريخ و يا چطور.

هگل دولت را محصول فعل و انفعال فرد و جامعه در يگديگر ميدانست و مانند اختلاط دوجسم شيميائي بايگديگر كه جسم ثالثي به جود مياورد كه واجد خاصيت هردو جسم اول ميباشد را تشبيح كرده گويد: دولت مظهر عالي الهي جامعه و نتيجة رابطه فرد با جامعه است، دولت مظهر حيات اخلاقي و هم مجموعة حيات مادي است و مليتي است مافوق افراد. دولت اصولا خود و احدي است و لذا نموء اعلاي آن در صورتي ميسر است كه عبارت باشد از يك جسد سياسي در تحت حكومت فرد واحد نه يك دموكراسي (يعني حكومت جامعه) دولت متضمن يك شعور مطلق يا ايدة مطلق است و عقيده داشت كه رئيس دولت بايد يكنفر قائد نظامي باشد و معتقد بقدرت مطلقة نظامي بود.

و افلاطون ميگفت: قدرت دولت منوط است به ميزان اطاعت اتباع كشور از دستور دولت. و ارسطو دولت را عاليترين تشكيلات بشري و هدف آن كمك به بهبودي زندگي نيك ميدانست و ميگفت اگر دولت مسرت و سعادت افراد را تامين نكند مردود است و خبيث و تاكيد ميكرد كه برانداختن دولت خبيث مجازاست كه به نظر بنده خوبترين تعريف همين تعريف است.

ريشة جنگ را چناني كه در بالاها تذكر داديم ميتوان بنا بر فطرت انسان و اقتصاي همان زمان چه ماقبل تاريخ و چه بعد از آن، كه ابعاد مختلف دارد، كه انسان براي رسيدن به مقاصد مختلف متوصل به جنگ و خشونت شده اند كه بعد ها ميليتاريست ها در جهان تا به حال اعتقاد باينكه جنگ و هميشه جنگ و آماده بودن براي آن مهم ترين وظايف ذاتي يك ملت و عالي ترين اشكال خدمات عامه است ميليتاريستها خدمات نظامي را در مرتبة اعلا دانسته و جرئت و جسارت شخصي وفا داراي به مافوق، مقاومت بدني و انظباط شديد را بالاترين خصائيص ميشمارند. ميليتاريست ها مايل بودن كه بعضي از عقايد و عادات نظامي را وارد منطقه و كشوري نمايند و براي لشكري نسبت به كشوري تفوق و ترجيح قائيل بودن، كه اين هم در ذات خود يكي از اصل هاي عمده جنگ به حساب ميرود.

عامل عمده جنگ پايان ناپذيريكه من در صدد خاموش كردن آن هستم را ميتوان ضمن كلاسيك بودن آن همزمان با پيدايش بشر در روي زمين و كشمكش برسر ملكيت بر سر اموال، ملك، خاك، قدرت، چوكي، تخت، اقتصاد و... يكي هم امپرياليسم و ناسيوناليسم و توتاليتاريانيسم خواند، چنان كه همه ميدانيم خط و مشي سياسي امپرياليزم همانا خلق و ايجاد يك امپراتوري ميباشد و احساس يا تعصب در اينكه يك كشور بايد مبدل به يك امپراتوري شود و يا اگر مبدل به يك امپراتوري شده، آنرا نگهدارد. و مقصود از امپراتوري تشكيل دولت وسيع و عظيمي است از حيث وسعت اراضي كه تعداد كثيري از ملل و طوايف را در برگيرد كه همه در تحت اطاعت يك حكومت مركزي قرار داشته باشند. دولت كورش كبير و داريوش در غرب آسيا و دولتهاي بابل و آشور و كلده و دولت مصر قديم در آفريقا از جمله امپراتوريهاي قديم محسوب ميشوند. اولين امپراتوري را در تمدن غربي، اسكندر كبير از اهل مقدونيه به وجود آورده كه بر اروپا و قسمت اعظم غرب و جنوب آسيا حكومت كرد. ديگر امپراتوري روم است كه قدرت خود را در قاره اروپاي آنزمان و هم در قسمتي از آسيا و افريقا بسط داد. حكومت اسلام را نيز مورخين غالباً امپراتوري اسلام ميخوانند. امپراتوري مقدس روم در قرون وسطي، امپراتوري عثماني يا ترك. امپراتوري مستعمراتي اسپاني، امپراطوري وسيع قيصر هاي روسيه، امپراطوري مستعمراتي بريتانيا كه در شش قارة جهان گسترده شده بود. امپراطوري اطريش كه بسياري از ملل را در مركز اروپا شامل ميشد، امپراطوري فرانسه ناپليون كبير و بلاخره امپراطوري كوتاه عمر آلمان هيتلري عموماً مثالهاي هستند از اقسام متنوع امپرياليسم. و همچنين در خاور دور، جاپان و چين و منگوليا و آسياي مركزي مثل امپراطوري مغل «چنگيز» و گرگاني «اميرتيمور» تشكيل امپراطوري هاي وسيع دادند. بعضي از امپراتوري ها به وسيله فتوحات نظامي و بعضي ديگر بوسائيل اقتصادي يا مذهبي به توسعه پرداختند. بعضي از آنها اراضي ديگران را بتدريج بكشور مركزي خود ملحق ساختند و بعضي به وسيله حملات ناگهاني. بعضي از كشور ها با اختيار خود و به سببي از اسباب داوطلب الحاق با امپراتوريها گشته اند. امپرياليسم هاي موفق معمولا تنها تكيه بزور و قدرت مظامي نكرده، خود را حامل پيام روحي و الهي و آسماني براي مردم معرفي كرده، امپراطور را فرستاده خداوند خوانده، خود را ناشر يك ايمان جهاني و كاشف گذشتة مشترك يا طالب آينده مشترك باساير ملل، يا مامور نشر بركات تمدن و ايجاد صلح جهاني معرفي كرده اند. در قرن جديد امپراطوريهاي براساس ايده آل استقلال اقتصادي و «مركانتاليسم و ايزولاسيونيسم» يعني كناره گيري از ساير كشور هاي جهان نيز بوجود آمد. كشف آمريكا و استراليا و قسمت هاي مجهول آسيا و آفريقا نيز در ايجاد امپرياليسم عصر جديد بسيار موثر گرديد و استثمار اقتصادي بحد اعلا معمول گشت. اين اصطلاح در مورد ترقي و بسط تجارت خارجي كه وسايل سياسي بعنوان ابزار نيل به هدف مزبور بكار ميبرند نيز استعمال مي شود. كنترلهاي مالي يك قدرت عظيم را قادر ميكند كه بدون رسم و عنوان استعمار يا تصاحب يا الحاق يا قبول مسوليت سياسي مستقيم، ملل عقب افتاده را كاملا در تحت اختيار خود آورده سياست خارجحي كشور هاي متحدة امريكا را در آغاز قرن بيستم در كشور هاي امريكاي جنوبي كه به ديپلوماسي دالر معروف شد سياست امپرياليستيك خواندند. اما ايده آلهاي و يلسون و مواد چهارده گانة وي ه بعد از جنگ اول جهاني براي ايجاد صلح عالم پيشنهاد نموده و شامل رعايت استقلال واقعي ملل بود جداً مخالف با امپرياليسم محسوب ميشود. و همچنين اقدام بريتانيا بخصوص بعد از جنگ دوم جهاني در تفويض آزادي به بعضي از مستملكات و مستعمرات خود و تبديل امپراطوري به جامعة دو فييونهاي مستقل آزاد و كامنولت ملل (ملل مشترك المنافع) قدمي بود بطرف انحلال امپرياليزم انگليس. هدف اصلي قيمومت بين المللي نسبت به مستعمرات كه در منشور ملل متفق مندرج گرديده نيز مبارزة با امپرياليسم است.

ناسيوناليزم: ناسيوناليزم جديد يا مكتب مليت از محصولات قرون جديده است كه با پايان دورة فسوداليسم و درهم شكستن امپراطوريهاي قرون وسطي و آغاز رفورماسيون و تشيكل سلطنت هاي مستقله مطلقه و متمركز در اروپا در نيمه دوم قرن 16 تخم آن كاشته شده در قرن 17 نمو كرد و در قرن 19 باوج خود و بحد اعلاي ثمر رسيد. ولي از آغاز قرن بيستم و بخصوص بعد از جنگ اول جهاني و بالاخص از جنگ دوم جهاني ببعد پايه هاي آن ست و متزلزل گرديده. در اروپا و كشور هاي باختري در حال تنزل و سقوط استمراري بوده و لو بنحو موقت تشعشعي دارد ولي اوضاع سياسي جهان و مقتضيات عصر خواهي نخواهي آنرا محكوم به تنزل كرده است. ناسيوناليزم در برابر انترناسيوناليزم قرار گرفته و عبارت است از اعتقاد به اعتلاي يك ملت و تفوق آن نسبت تمام ملل ديگر و لزوم و فاداري مطلق تبعه نسبت به ملت خود و اعتقاد باينكه معتقدات و ارزشهاي آن ملت بالاتر و والا تر از معتقدات و ارزشهاي ملل ديگر است. ناسيوناليسم تركيبي است از احساسات و معتقدات متنوع در باب وحدت يك ملت كه البته تمام آن در هيچ ملتي بايگديگر جمع نيامده و لذا در طرز فكر ناسيونالستيك جديد نيز تمام آن باهم و ارد نيست و از آن قبيل است تعلق به يك منطقه و ناحيه از اراضي معين از سطح كرة زمين كه آبا و اجداد در آن زندگي ميكرده اند مباهات كردن به سوابق خدمات و ترقيات فرهنگي و تاريخي يك ملت در طي تاريخ، داراي زيان واحد ملي بودن، وحدت مذهب، وحدت نژاد، ديگر تقلا براي حذف ميراث ملي هم در درون مرز هاي ملي و هم در خارج آن كه اين فكر اخير منجر ميشود: اول به تمايل به حكومت بر خويشتن و تحصيل چنين استقلال در صورتيكه بدست نيامده باشد. ثانياً تمايل به بسط و توسعه اراضي و كشور گشائي بدين عنوان كه گروه هاي همزبان و همنژاد ملي را كه در خارج كشور زندگي ميكنند بايد جزء كشور نمود تا از مزاياي تابعيت ملت استفاده كنند و بدان مليت مباهات نمايند. ثالثاً مجاهده و تلاش در متهلك ساختن و حل اقليت هاي ملل تابعه در درون اكثريت ملي نشرايدة حاكميت مطلقه (سوورنته) ملل نيز موجب تقويت فكر ناسيوناليسم گرديد و عنوان وفداري نسبت بشاه يا اشراف جاي خود را در انقلاب قرون 17 و 18 به عنوان وفا داري به ملت داد. غالباً انقلابات فرانسه و امريكا را اولين تجليات ناسيوناليزم جديد ميشمارند. در قرن 18 ناسيوناليسم بحد اعلاي ترقي خود رسيد. لذا آنرا قرن ناسيوناليسم نيز ميخوانند و در قرن مزبور عدة كثيري از ملل جديد بوجود آمدند.

بلافاصله پس از جنگ اول جهاني بواسطه نشر عقيدة ويلسون ريس جمهور اسبق امريكا كه فكر استقلال ملي را رواج داد و در مواد چهارده گانه ي پيشنهادي خود براي صلح جهاني گنجانيد، بقيه امپراطوريهاي اروپا مانند روسيه تزاري، اطريش هنگري و تركيه عثماني نيز تجزيه و بقطعات گرديده چندين كشور ملي و مستقل جديد بر كشور هاي ملي افزوده گشت. در قرن بيستم ناسيوناليسم از اروپا به آسيا سرايت كرده منتها به استقلال هند، پاكستان، اندونيزيا، هند و چين، كشور هاي عربي و بعضي كشور هاي ديگر گرديد. در اروپا بعد از جنگ اول جهاني ناسيوناليسم هدف حمله و تجاوز را اختيار كرد باعث توسعه اراضي و كشور گشايي و مروج عدم اغماض و مدارا نسبت باقليت ها گرديده افسانه ها و آئين هاي نژادي را احيا نمود كه در واقع هدف تخريبي بود، در حاليكه ناسيوناليسم ليبرال قرن ماقبل كه هنوز هم در دموكراسي هاي باختري وجود دارد، عبارت از يك نيروي باني بود زيرا كوشش ميكرد كه اقليت ها را با اكثريت، و ملل مختلفة مقيم يك منطقه را با يكديگر جوش دهد و همه را شريك در يك زندگي فرهنگي و سياسي نمايد. اما ناسيوناليسم متاخر اروپا منتهي به تجاوز و ايجاد رژيم هاي ديكتاتوري و توتاليتر موسوم به نازيسم و فاشيسم گرديد، و به سازمانهاي بين المللي لطمه وارد ساخت. ناسيوناليسم را به دو رشته تفكيك ميكنند اول ناسيوناليسم اقتصادي كه عبارت اخراي همان {اوتاركي} يا استقلال اقتصادي و بي نيازي اقتصادي يك ملت است كه حوايج خود را در درون كشور خود فراهم نموده و از وارد كردن رمتعة خارجي بي نياز گردد.

دوم ناسيوناليزم سياسي كه منظور همان آزادي و استقلال هر كشور است در درون مرز خود كه هر رژيم حكومت و هر نوع قوانين و مقرراتي را كه ميل دارد براي خود انتخاب نمايد. ناسيوناليزم اقتصادي از بعد از جنگ دوم جهاني يكباره دچار شكست قطعي شده و در عمل ثابت شد كه هيچ ملتي ولو بهر بزرگي و وسعت باشد مانند امريكا و روسيه، نميتواند در امور اقتصادي بي نياز از ملل ديگر گردد و از احتياج به مواد خام گذشته، كه هيچ ملتي تمام مواد خام مورد احتياج خود را ندارد، لا اقل براي فروش امتعة خودبازار ميخواهد و گرنه مجبور است كمتر توليد كند و در اينصورت كار گرانش بيكار و گرسنه مانده شورش ميكنند ونظام اجتماع را از هم ميگسيلند. بسياري از مواد خام و مواد غذائي و صنعتي در جهان امروز تابع مقررات و پيمانهاي بين المللي است مانند توزيع نفت و گندم.

ناسيوناليسم سياسي نيز با مقايسه با قرون نزده بسيار ضعيف شده و وجود انجمن ملل متفق و شعب و سازمانهاي وسيع آن و هم وجود اتحاديه هاي منطقه اي مانند اتحاديه ملل امريكاي جنوبي، اتحادية عرب اتحادية جنوب خاوري آسيا، اتحادية اتلانتيك شمالي، اتحادية كشور هاي شرق ميانه و ديگر اتحاديه ها و سير و تمايل ملل كوچك با اينكه بتابعت از ملل و نمونة كشور هاي متحدة آمريكا و واتحاد جماهير شوروي سابق، براي حفظ خود و دفاع از خود در برابر قدرتهاي بزرگتر تشكيل واحد هاي بزرگتر از دولتهاي ملي دهند، خود بزرگترين دليل آشكار بر ضعف و سير نزولي ناسيوناليسم قرن 19 است. و با اين راهي كه ملل جهان پيش گرفته اند و بطرف انترناسيوناليسم پيش ميروند اعم از آنكه جنگي ديگر بروز كند يا نكند خواهي نخواهي بطرف هدف ايدالي قديم يعني تشكيل حكومت واحد جهاني ميروند.

خلاصة تاريخچة سير مكتب ناسيوناليسم: بطوريكه اشاره كرديم ناسيوناليسم جديد از محصولات قرون جديده است و در ادوار سابق ناسيوناليسم بمفهوم امروز و جود نداشته مردم سابق چنين طرز فكري نداشته اند و اگر در تقاطي ناسيوناليسم وجود داشته يا فيلسوفي از فلاسفة قديم ذكري از آن كرده باشد با ناسيوناليسم جديد فرق دارد. با وجود اين ميتوانيم ريشه تقريبي همين فكر را هم در يونان قديم پيدا كنيم و در زير خلاصه اي از تاريخچة سير اين عقيده از قديم تا كنون ذكر ميشود. ضمناً به شگافي كه از لحاظ زمان بين شماره هاي (1) و (2) زير ديده ميشود توجه گردد و بطوريكه ملاحظه ميشود دو هزار سال تمام اين نوع طرز فكر منسوخ بوده و احيانگرديده است.

1- در يونان قديم: سقطراط، افلاطون وارسطو به مليت يوناني نه بمفهوم امروز و نه با قوت و شدت وحرارت و شوق ناسيوناليسم قرن (19) معتقد بوده و چون در آنزمان حكومت دولت هاي شهر مرسوم بود، آنها بيشتر انحصار پيدا ميكنند و محدود ميشود به شهر آتن، و بصورت لزوم همكاري مردم آتن با يكديگر در دفاع از حملات خارجيان تجلي ميكند و بهيچوجه اين ناسيوناليسم ضعيف و جزئي هدف حمله و تجاوز نداشته است.

2- قرن 16: ژان بودن فرانسوي، معاصر هانري ناوار اين فكر را احيا يا ابداع كرده حامي ناسيوناليسم و قدرت انحصاري شاه و حكومت مركزي قوي است. 3 قرن 19: جورج فرد ريك هگل فيلسوف آلماني دولت ملي را ايداليزه كرده و اكيداً طرفدار مليت و تفوق ملت و نژاد آلمان برساير ملل و نژاد هاست.

+ نوشته شده توسط میرویس خاورینMirwais Khawarin در سه شنبه دوازدهم مرداد 1389 و ساعت 9:49 |

چرا؟ جنگ!

تلاش براي توضيع ماهيت انسان مطلبي است كه از مدتها قبل صورت گرفته است. منتها تمام اين تلاش ها به علت هاي گوناگون و انديشه ها و نظريات متفكرين پيرامون جدال انسانها و تكامل جوامع شان نميتوانستند به موفقيت برسند. درست است كه در قرن هژده منورين فرانسوي فرضياتي را مبني بر اينكه انسان محصول محيط و اوضاع و احوال است ارايه نمودند ولي آنها خود محيط اجتماعي را به حيث تغيير شكل افكار و انديشه هاي انساني ميدانستند. از همين سبب بينشهاي اجتماعي ما قبل روي محيط دايرة سحر آميز ميچرخيد يعني: انسان، افكار و حواسش محصول ميحط بوده و محيط محصول همان افكار و حواس انساني است. از اينجا بود كه كيش انسان مجرد، كيش انسان بصورت كل خارج از زمان و مكان و كيش انسان به مثابة موجود بيولوژيكي كه با انسانهاي ديگر فقط از طريق مناسبات طبيعي و بيولوژيكي پيوند دارد، عرض وجود كرد. كه ميتوان با جرئت گفت كه ماهيت انسان خصلت اجتماعي دارد. البته واضح است كه براي پيدايش انسان مقدار معين مواد بيولوژيكي از خداوند و طبيعت تهيه گرديده ولي تبديل اين مواد به انسان وارگانيزم انساني محصول فاكتور هاي نظم اجتماعي و قبل از همه محصول فعاليت مربوط به كار وتوليد است. طوريكه گفته شد كار انسان را بوجود آورد و تحقق خود را در سازماندهي جسم انسان دريافت. انسان نه به اين سبب انسان است كه از ارگان ها، انساج و سلولها متشكل گرديده و از طريق شش ها تنفس و توسط شير اطفالش را تغذيه مينمايد بلكه بخاطري انسان است كه از استعداد كار كردن، فكر كردن تكلم كردن بر خوردار بوده و ميتواند افزار كار را كه بكمك آنها جهان ماحول و طبيعت را تغيير شكل دهد توليد و مناسبات اجتماعي با انسانهاي ديگر بر قرار نمايد. كه همين مناسبات و ارتباطات يكجا با تكامل شعور سياسي منجر به جنگها و كشمكش ها نيز گرديد كه به تفصيل صحبت خواهيم نمود. در جريان تكامل فردي از تولد تا مرگ پروسه انساني شدن يا اجتماعي شدن فرد جريان دارد. در اين پروسه فرد صفات انساني مخصوص به خود را كسب و آن جهان اجتماعي ما حول خود را درك مينمايد كه ذريعه نسل هاي متعدد انسانها در كار و مبارزة آنها ساخته شده است. انسان به تنهايي نميتواند در جهاني كه قرار دارد عمل كرده و از دست آورد ها و تجارب آن برخوردار گردد. اجتماعي شدن انسان تحت تاثير مناسبات اجتماعي يعني مناسباتيكه همين انسان با انسانهاي ديگر بر قرار مينمايد صورت ميگيرد. انسان در زنجير و سيستم همين مناسبات اجتماعي هميشه به حيث يك حلقه بوده و باقي خواهد ماند. همين است كه ارسطو بگفت: انسان را حيوان اجتماعي خوانده و گويد انسان از زنبور اجتماعي نزاست و حقيقت خود را در اجتماع و در ميان نوع خويش ميتواند در يابد. از آنجا كه كل مقدم برجزء است پس جامعه و دولت هم مقدم برفرد ميباشند. بعلاوه هر فرد در جامعه اي به وجود ميآيد كه آن جامعه قبلا وجود داشته، لذا فرد مستقل نبوده و بر كنار و بي نياز از اجتماع نيست. كه همين نياز انسانها و عدم استقلاليت شان بوده كه در تاريخ چيزي بنام جنگ وجود داشته باشد. مناسبتات مادي، اقتصادي كه ميان انسانها بر قرار است اساس تكامل اجتماعي را تشكيل ميدهد. اما براي درك تكامل اجتماعي داشتن تنها فاكتور هاي اقتصادي كافي نيست زيرا جامعه علاوه بر فعاليت توليدي انسانها داراي حيات معنوي نيز هست. انسانها پيرو افكار و انديشه هاي معين فلسفي، سياسي، اخلاقي و استتيك بوده و مطابق به آن از تيوري هاي علمي و امثال آن برخوردار اند. تمام اين افكار و انديشه ها از نظر پيدايش و اهميت خود خصلت اجتماعي داشته و به عرصة شعور اجتماعي تعلق دارند شعور اجتماعي در تكامل تاريخي اهميت زيادي داشته و از همين سبب براي اينكه تصور كاملتري از جامعه بدست آيد بايد توضيع گردد كه شعور اجتمعي چه بوده، چگونه ظهور نموده و نقش آن درحيات جامعه از چه قرار است؟ شعور اجتماعي مجموعه اي از افكار، تيوري ها و نظريات احساسات اجتماعي، عادات و اخلاق انسان ها است كه انعكاس دهندة واقعيت عيني يعني جامعة بشري و طبيعت است. مضمون عمده ايكه توسط شعور اجتماعي انعكاس پيدا ميكند هستي اجتماعي انسانها است. از آنجائيكه هستي اجتماعي متنوع و بغرنج است، آگاهي انسانها نيز متنوع و پيچيده است. در شعور انسانها قبل از همه بايد آگاهي اجتماعي و فردي، سايكولوژي و ايديالوژي اجتماعي را از هم تمييز نمود. آگاهي اجتماعي نيز بنوبة خود اشكال مختلف يعني افكار سياسي و حقوقي، اخلاق، هنر، فلسه و مذهب را در بر ميگيرد. اشكال آگاهي اجتماعي از خود داراي ويژگي هاي پيدايش و تكامل بوده و جهات مختلف هستي اجتماعي را انعكاس ميدهند، كه همين هستي اجتماعي در زندگي بشر منجر به جنگ ها و لشكر كشي ها در طول تاريخ بوده و شده، و آگاهي اجتماعي انساها محصول هستي اجتماعي آنها است. و ضمن ديگر نقاط اختلاف بين انسانها و فطرت درنده خويي آنها و اگويست {خودخواه} بودن آنها، علل و انگيزه هاي بيشماري را پيرامون جنگ در زندگي آدمي ميتوان سراغ نمود كه گفته خواهيم آمد، و مسببات و زمينه ي جنگ را در زندگي بشريت به بحث خواهيم گرفت. اما اينكه من چرا مقدماً بحث فلسفي پيرامون ماهيت انسان نمودم و حاشيه رفتم و جاهم داشت به دليل اينكه، اين انسان بوده كه جنگهاي تباه كن در طول تاريخ نموده و هم نوع خود را آگاهانه نابود كرده و اقسام فجايع را بالاي همديگر تحميل نموده اند، و همين انسان از بدو پيدايش و صاحب شدن شعور و عقل پيوسته در كشمكش و جدال بوده و با فراهم نمودن زمينه و حيات جنگ تحت عناوين مختلف از جنگ تن به تن قديم گرفته تا استعمال بم اتوم بنام هاي ملكيت، ايديالوژي، رهايي از اسارت، ضد برده گي و غلامي مبارزه و قيام، تصاحب نمودن خاك، حفظ جان و ناموس و خلاصه كه تحت هزاران نام ديگر همواره جنگ بوده كه سعي خواهيم نمود تاسر هر كدام بطور فشرده بنابر تحقيقات عصر و زمانشان و نيازمنديهايشان چه جنگ هاي قديم و لشكركشي ها بوده و چه جنگ هاي كشور گشايان و جنگ هاي انتشار مذاهب و جنگهاي صليبي و جنگهاي معاصر و كسب قدرت و جنگ سرد را و تماماً را يك مرور نموه ببينيم كه نتيجه چه شده آيا انسان در صلح ميتواند خوشبخت و آرام باشد و براي همنوع خود كمك كند و يا در جنگ و ستيز! و چرا؟ انسان نميخواهد كه در روي زمين كه خود زيست مينمايد آرام و در صلح باشد، و از دانشي كه خود بدست آورده براي نابودي خود بكار ميبرد؟

+ نوشته شده توسط میرویس خاورینMirwais Khawarin در سه شنبه دوازدهم مرداد 1389 و ساعت 9:48 |
بخش دوم

چرا؟ جنگ!

تلاش براي توضيع ماهيت انسان مطلبي است كه از مدتها قبل صورت گرفته است. منتها تمام اين تلاش ها به علت هاي گوناگون و انديشه ها و نظريات متفكرين پيرامون جدال انسانها و تكامل جوامع شان نميتوانستند به موفقيت برسند. درست است كه در قرن هژده منورين فرانسوي فرضياتي را مبني بر اينكه انسان محصول محيط و اوضاع و احوال است ارايه نمودند ولي آنها خود محيط اجتماعي را به حيث تغيير شكل افكار و انديشه هاي انساني ميدانستند. از همين سبب بينشهاي اجتماعي ما قبل روي محيط دايرة سحر آميز ميچرخيد يعني: انسان، افكار و حواسش محصول ميحط بوده و محيط محصول همان افكار و حواس انساني است. از اينجا بود كه كيش انسان مجرد، كيش انسان بصورت كل خارج از زمان و مكان و كيش انسان به مثابة موجود بيولوژيكي كه با انسانهاي ديگر فقط از طريق مناسبات طبيعي و بيولوژيكي پيوند دارد، عرض وجود كرد. كه ميتوان با جرئت گفت كه ماهيت انسان خصلت اجتماعي دارد. البته واضح است كه براي پيدايش انسان مقدار معين مواد بيولوژيكي از خداوند و طبيعت تهيه گرديده ولي تبديل اين مواد به انسان وارگانيزم انساني محصول فاكتور هاي نظم اجتماعي و قبل از همه محصول فعاليت مربوط به كار وتوليد است. طوريكه گفته شد كار انسان را بوجود آورد و تحقق خود را در سازماندهي جسم انسان دريافت. انسان نه به اين سبب انسان است كه از ارگان ها، انساج و سلولها متشكل گرديده و از طريق شش ها تنفس و توسط شير اطفالش را تغذيه مينمايد بلكه بخاطري انسان است كه از استعداد كار كردن، فكر كردن تكلم كردن بر خوردار بوده و ميتواند افزار كار را كه بكمك آنها جهان ماحول و طبيعت را تغيير شكل دهد توليد و مناسبات اجتماعي با انسانهاي ديگر بر قرار نمايد. كه همين مناسبات و ارتباطات يكجا با تكامل شعور سياسي منجر به جنگها و كشمكش ها نيز گرديد كه به تفصيل صحبت خواهيم نمود. در جريان تكامل فردي از تولد تا مرگ پروسه انساني شدن يا اجتماعي شدن فرد جريان دارد. در اين پروسه فرد صفات انساني مخصوص به خود را كسب و آن جهان اجتماعي ما حول خود را درك مينمايد كه ذريعه نسل هاي متعدد انسانها در كار و مبارزة آنها ساخته شده است. انسان به تنهايي نميتواند در جهاني كه قرار دارد عمل كرده و از دست آورد ها و تجارب آن برخوردار گردد. اجتماعي شدن انسان تحت تاثير مناسبات اجتماعي يعني مناسباتيكه همين انسان با انسانهاي ديگر بر قرار مينمايد صورت ميگيرد. انسان در زنجير و سيستم همين مناسبات اجتماعي هميشه به حيث يك حلقه بوده و باقي خواهد ماند. همين است كه ارسطو بگفت: انسان را حيوان اجتماعي خوانده و گويد انسان از زنبور اجتماعي نزاست و حقيقت خود را در اجتماع و در ميان نوع خويش ميتواند در يابد. از آنجا كه كل مقدم برجزء است پس جامعه و دولت هم مقدم برفرد ميباشند. بعلاوه هر فرد در جامعه اي به وجود ميآيد كه آن جامعه قبلا وجود داشته، لذا فرد مستقل نبوده و بر كنار و بي نياز از اجتماع نيست. كه همين نياز انسانها و عدم استقلاليت شان بوده كه در تاريخ چيزي بنام جنگ وجود داشته باشد. مناسبتات مادي، اقتصادي كه ميان انسانها بر قرار است اساس تكامل اجتماعي را تشكيل ميدهد. اما براي درك تكامل اجتماعي داشتن تنها فاكتور هاي اقتصادي كافي نيست زيرا جامعه علاوه بر فعاليت توليدي انسانها داراي حيات معنوي نيز هست. انسانها پيرو افكار و انديشه هاي معين فلسفي، سياسي، اخلاقي و استتيك بوده و مطابق به آن از تيوري هاي علمي و امثال آن برخوردار اند. تمام اين افكار و انديشه ها از نظر پيدايش و اهميت خود خصلت اجتماعي داشته و به عرصة شعور اجتماعي تعلق دارند شعور اجتماعي در تكامل تاريخي اهميت زيادي داشته و از همين سبب براي اينكه تصور كاملتري از جامعه بدست آيد بايد توضيع گردد كه شعور اجتمعي چه بوده، چگونه ظهور نموده و نقش آن درحيات جامعه از چه قرار است؟ شعور اجتماعي مجموعه اي از افكار، تيوري ها و نظريات احساسات اجتماعي، عادات و اخلاق انسان ها است كه انعكاس دهندة واقعيت عيني يعني جامعة بشري و طبيعت است. مضمون عمده ايكه توسط شعور اجتماعي انعكاس پيدا ميكند هستي اجتماعي انسانها است. از آنجائيكه هستي اجتماعي متنوع و بغرنج است، آگاهي انسانها نيز متنوع و پيچيده است. در شعور انسانها قبل از همه بايد آگاهي اجتماعي و فردي، سايكولوژي و ايديالوژي اجتماعي را از هم تمييز نمود. آگاهي اجتماعي نيز بنوبة خود اشكال مختلف يعني افكار سياسي و حقوقي، اخلاق، هنر، فلسه و مذهب را در بر ميگيرد. اشكال آگاهي اجتماعي از خود داراي ويژگي هاي پيدايش و تكامل بوده و جهات مختلف هستي اجتماعي را انعكاس ميدهند، كه همين هستي اجتماعي در زندگي بشر منجر به جنگ ها و لشكر كشي ها در طول تاريخ بوده و شده، و آگاهي اجتماعي انساها محصول هستي اجتماعي آنها است. و ضمن ديگر نقاط اختلاف بين انسانها و فطرت درنده خويي آنها و اگويست {خودخواه} بودن آنها، علل و انگيزه هاي بيشماري را پيرامون جنگ در زندگي آدمي ميتوان سراغ نمود كه گفته خواهيم آمد، و مسببات و زمينه ي جنگ را در زندگي بشريت به بحث خواهيم گرفت. اما اينكه من چرا مقدماً بحث فلسفي پيرامون ماهيت انسان نمودم و حاشيه رفتم و جاهم داشت به دليل اينكه، اين انسان بوده كه جنگهاي تباه كن در طول تاريخ نموده و هم نوع خود را آگاهانه نابود كرده و اقسام فجايع را بالاي همديگر تحميل نموده اند، و همين انسان از بدو پيدايش و صاحب شدن شعور و عقل پيوسته در كشمكش و جدال بوده و با فراهم نمودن زمينه و حيات جنگ تحت عناوين مختلف از جنگ تن به تن قديم گرفته تا استعمال بم اتوم بنام هاي ملكيت، ايديالوژي، رهايي از اسارت، ضد برده گي و غلامي مبارزه و قيام، تصاحب نمودن خاك، حفظ جان و ناموس و خلاصه كه تحت هزاران نام ديگر همواره جنگ بوده كه سعي خواهيم نمود تاسر هر كدام بطور فشرده بنابر تحقيقات عصر و زمانشان و نيازمنديهايشان چه جنگ هاي قديم و لشكركشي ها بوده و چه جنگ هاي كشور گشايان و جنگ هاي انتشار مذاهب و جنگهاي صليبي و جنگهاي معاصر و كسب قدرت و جنگ سرد را و تماماً را يك مرور نموه ببينيم كه نتيجه چه شده آيا انسان در صلح ميتواند خوشبخت و آرام باشد و براي همنوع خود كمك كند و يا در جنگ و ستيز! و چرا؟ انسان نميخواهد كه در روي زمين كه خود زيست مينمايد آرام و در صلح باشد، و از دانشي كه خود بدست آورده براي نابودي خود بكار ميبرد؟

 

+ نوشته شده توسط میرویس خاورینMirwais Khawarin در سه شنبه دوازدهم مرداد 1389 و ساعت 9:47 |

بسم الله الرحمن الرحيم

 فلک بـه مـردم نـادان دهــد زمـام مـراد

تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس

جنگ چرا؟ تولید سلاح چرا؟

و بلاخره چرا صلح جهانگیر نمی‌شود

 نویسنده: سید احمد ضیأ «دشتی»

هفدۀ دلو 85 خورشیدی

نام كتاب n جنگ چرا؟ توليد سلاح چر؟ n نويسنده n سيد احمد ضيا دشتي n تيراژ n 2000 n سال چاپ n 1387خزان

 همان طور که معنی لغوی سیاست دروغ است و ضمن تعریفهای متعدد از آن از جمله؛ فشردۀ بیان اقتصاد را سیاست گویند و یا سیاست هنر باج دادن و سازش است و هنرمند کسی است که گاهی باج بدهد تا باج بگیرد و یا همین تاریخ است که انسان را به شور میاورد و سیاست به منزلۀ بُرشی در تاریخ جذابیت دارد.

من ضمن تحقیقات، پژوهشی ها و تطبوعات بالای سیاست خط سیاه کشیده و بخاطر صلح، عدالت، رفاه برابری و آرامش در جهان اصول سياست را شکستانده و سنت صداقت را خواهم گذاشت.

فلاسفه های جهان را پیرامون انسان و حیات و ممات و محیط و ماحول، تکامل و اندیشه ی آنها را، نظر اتیست مختلف، اما تماماً متفق القول میگویند که، واژه فلسفه از زبان یونان قدیم اقتباس شده که معنی اش فیلو (عشق) و صوفیا (دانش) است.

و فلسفه عبارت است از سیستم منظم نظرات به جهان ماحول انسان، به قوانین تکامل و به طرق شناخت آن. و از اینجا است که انسان با آموختن فلسفه تصورات باهم مرتبط را دربارۀ اینکه جهان چیست و چگونه تکامل می یابد، مقام انسان در جهان چه بوده و آیا انسان قادر به شناخت جهان و دگر گونی واقعیت هست و بلآخره چرا زندگی جامعه تغییر نموده و چگونه میتوان آنرا بهتر ساخت و امثال آن، بدست می آورد؟ اهمیت عملی این همه سوالات عمومی چه بوده و در زندگی و کار برای انسان چه مفادی را ببار می آورد. این به ما کمک خواهد نمود تا ببینیم که در گذشته ها جنگ چرا؟ و در مبارزه بخاطر استقرار صلح در جهان، ماوضع پیچیدۀ جهان معاصر را درک و با تحلیل علمی وضع موجود، مهمترین و مبرمترين وظایف خویش را در قبال آن تعیین و مؤثر ترین طرق انجام این وظایف را جستجو نمائیم. در واقعیت امر خود فلسفه هم در ماهیت خود چنین ارزیابی را بخاطری نمی پذیرد که دانش فلسفی محتوی است از از مقتضيات تكامل جامعه و جهان در جهت پيدا نمودن ارزشها و پرابلم هاي هميشگي و قبل از همه نظريات علمي و او نيورسل جهان گذشته، حال و آينده آن و هم چنان در جهت پيدا نمودن عامترين اساسات و اصول هستي، شناخت و فعاليت عملي، مفهوم موجوديت بشر، ترقي اجتماعي، دورنماي تكامل بشريت، و امثال آن. دانش فلسفي ثمرة تفكرات مهمل و بيهودة اشخاص گوشه گير و تارك الدنيا نبوده بلكه شكل شعور اجتماعي است كه در آن نتايج ترقي جامعه و ملل و آرمانها و جهانبيني طبقات مختلف، تضاد هاي اجتماعي و تصادمات آنها در اين و يا آن دوران انعكاس يافته است و از همين سبب فلسفه را «جوهر معنوي» عصر خود و (روح زندة فرهنگ) ناميده اند.

در سال 1978 در دوسيل ورف آلمان شانزدهمين كنگرة جهاني فلاسفه كه در آن زيادتر از يكهزار دانشمند بشمول دانشمندان علوم طبيعي مانند رياضي، فزيك، كيميا، نجوم بيولوژي از كشور هاي متعدد جهان شركت نموده بودند منعقد گرديد. انتخاب موضوع اساسي كارگنگره يعني (فلسفه و پرابلم هاي جهاني علم معاصر) در ذات خود به مفهوم شناسايي اهميت زياد فلسفه براي علوم طبيعي و بشري و اعتراف به عدم صحت متضاد قرار دادن دانش فلسفي و علوم طبيعي بوده و نا تواني جهان بيني نيهليزم (منفي بافي) را نشان ميدهد. در حقيقت امر اين همه تقلا و تلاش انسان بخاطر رفع پرابلمهاي واقعاً اساسي نه تنها در ساحة علوم معاصر بلكه در ساحة زندگي خوب براي انسان، زندگي اجتماعي و دور نماي تكامل بشر در شرايط مبارزه سيستم هاي متضاد جهاني و پرابلمهاي همزيستي مسالمت آميز آنها را مورد بحث قرار بايد داد. و روي پرابلمهاي اساسي و قانونمندي تكامل طبيعت، واقعت هاي اجتماعي و شناخت علمي و در امر توجيه جهان بيني فعاليت هاي معنوي و عملي انسانها بطور ثابت و پيگير افزايش بايد يابد.

با مطالعة دقيق جهانيكه انسانرا احاطه نموده است ميتوان در يافت كه تمام اشياء و پديده هاي آن يا مادي اند و يا معنوي و روحي، كه بصورت عيني، خارج از شعور انسان و مستقل از آنرا مادي ناميد مانند اشياء و پروسه هاي زمين و اجسام بيشمار كائنات و غيره. آنچه كه در شعور انسان و جود داشته و ساحة فعاليت هاي روحي وي را تشكيل ميدهد مانند افكار، احساسس ها و عواطف و امثال آن به دنياي معنوي و روحي تعلق دارد، كه اين وجيبه را انسان روي زمين دارد تا همه را جمع نموده در راه و حدت جهان، قوانين تكامل آن، ماهيت و طرق شناخت جهان، و ختم جنگ و تامين صلح در جهان را وظييفة شريفانه هر انسان بايد دانست.

و من شخصاً به مثابة يك فردي از بشريت را سيوناليست و معتقد به ذات تعالي و متقين به دانش انسان در بارة جهان، در راه پياده نمودن صلح در جهان مبارزه خواهم نمود، و شيوه مبارزه مبارزه منفي و عدم خشونت خواهد بود.

 يا بامراد برسر گردون نهيم صلح

يـا مـرد وار برسر همت كنيم سر

+ نوشته شده توسط میرویس خاورینMirwais Khawarin در سه شنبه دوازدهم مرداد 1389 و ساعت 9:47 |
بخش چهارم

در بخش فرهنگ و معارف:

فلك به مردم نادان دهد زمام مراد

تو اهل دانش و فضلي همين گناهت بس

ارزشها بر دو دسته اند: ارزشهايي كه زنده گي براي آنهاست و ارزشهايي كه آنها براي زنده گي اند.

تعدادي از روشفنكران ما توده هاي مردم و ملت هايي را كه گردن به استبداد مي نهند و در برابر بي عدالتي هاي جامعه اعتراض شايسته و بلاخره قيام نمي كنند، محكوم نموده استدلال مي كنند كه جريانهاي مرتجع از بستر ارتجاع سربلند مي كنند، چنانچه جريانهاي قرون وسطي فكر فقط در جامعه و بر ملت عقب مانده اي مثل افانستان ميتوانند چندين سال حكومت كنند. اين استدلال بخشي از حقايق را روشن ميكند منتهي نتيجه گيري تحقير ملت ها و محكوم نمودن آنان بعنوان عاملين اصلي اين نابساماني ها درست نيست زيرا اين روشنفكران عوامل و شرايط تاريخي و اجتماعي عقب ماندگي ملت ها، روابط علل و معلول و تاثيرات متقابل آن بر يكديگر را ناديده ميگيرند. چنانچه فرد فقيري اگر بعلت بيكاري و گرسنگي دست به دزدي بزند، در برخورد سطحجي و عاميانه ميشود اين دزد را محكوم كرد ولي اگر اندكي عميق تر و علمي تر بانديشيم كه چرا اين فرد دست به چنين عملي مي زند نتيجه اي كاملا معكوس ميگيريم. در قدم اول، فقط دستگاه حاكم فاسد و مستيد محكوم است كه چرا چنين وضعيتي را بر «رعيت» خود حاكم ساخته است، ثانياً غارتگري و چپاول استعمار گران، كشور هاي عقب مانده را بيشتر از پيش در فقر و تاريكي و مصيبت نگه ميدارند و معمولا رژيم هاي فاسدي را بر آنان حاكم ميسازند، بدرجه سوم روشنفكران و مردمان چيزفهم محكوم هستند كه آنان چقدر توانسته اند.

چقدر توانسته اند ذهنيت همين مردم عقب نگهداشته شده و عادت كرده به استبداد را روشن سازند. با محكوم نمودن تحقير آميز مردم، بعوض دستگاه حاكم بعنوان سركوبگران بي رحم مردم و استعمار گران غارتگر، نتيجه بسيار نادرستي ميگيريم و آن اينكه بعوض مبارزه با عامل و دستگاه حاكم و استعمار، در گير مبارزه با معلول (مردم) شويم. انفعال و عدم تحرك مردم، بعلت نفهمي شان ممكن قابل اغماض و بخشايش باشد ولي «بي تلخگي» و خنثي بودن روشنفكران، در برابر استبداد و بيعدالتي نه تنها قابل بخشايش نيست بلكه اينان بعنوان افراد آگاه اما «تبهكار» محكوم تاريخ هستند، چنانچه برشت گفت: آنكه حقيقت را نميداند «جاهل» است، اما آنكه ميداند ولي انكار مي كند تبهكار است. مردم علاقمند نيستند خوشبخت نباشند، ولي اينكه نميدانند چگونه به خوشبختي برسند، آيا بايد محكوم گردند؟ آيا اين به نحوي از انحا بار مسوليت خود را كم كردن و تبرئه انفعال روشنفكران نيست؟ تاريخ ثابت ساخته هر وقت مردم آگاه و بسيج شدند بلافاصله دست به تغيير سرنوشت خود ميزنند. نكتة مهم ديگري كه نبايد ناديده گرفت، اينست كه اگر مردم را بخاطر عدم فهم شان قابل برائت ميدانيم نمي تواند به اين معني باشد كه بي فرهنگ، كوته فكري، محافظه كاري منفعل بودن و خوگرفتن به استبداد و ساير عادات عقب مانده و ارتجاعي شان خصايل دلپذيري اند كه بايد تقديس شوند و نفرت انگيز نباشند و ميبايد به آن تعظيم كرد.

برعكس در حاليكه مردم خود را نفرين و تحقير و محكوم نبايد كرد، لازمست كه با اين عادات شان بي رحمانه مبارزه صورت گيرد. بايد مردم را آگاهي داد و كمك شان كرد تا اين بار عقب ماندگي از روي شانه هاي شان پايين آورده شود.

رسالت فقط آگاهي دادن مردم و متشكل ساختن آنان براي طرد هر نوع افكار عقب مانده و ارتجاعي شان بخاطر بهتر ايستاده گي در برابر استبداد داخلي و استعمار خارجي است.ضمن علل و عوامل و انگيزه هاي كه مسبب عقب ماني و عدم پيشرفت در تماماً عرصه ها به ويژه در حوزة فرهنگ و معارف در افغانستان، كه روزگاراني علم برداران علم و معرفت در جهان بوده، كه نموده هاي دال بر اغراق گويي نشود مثل: بو علي سينا، ابوريحان بيروني، مولاناي بلخ، سنائي غزنوي، امري خسرو و... چه در طب، نجوم، تصوف و عرفان، رياضي و فلسفه و شعر و مذهب و... همه و همه داشته هاي بوده كه از اين سرزمين سربلند نموده، علم آموخته، پژوهش نموده و خالق چيزي بوده كه از بركت همين ها بوده، كه علم و معرفت به غرب راه پيدا كرده، كه بدون شبه غرب هم تمدن خود را ناسپاسي نكرده مديون و مرهون همين ها ميدانند، كه ما و شما از لابلاي آثار علماي غرب بخوبي دريافته ميتوانيم. جان مطلب و سوال اينجاست كه پس چرا؟ زاده گاه و مهد علم و فرهنگ اين اطور بي بهره، خار و بي نصيب و عقب مانده؟ ميشود گفت، كه پيوسته دستخوش و وقف ناملايمات، حوادث و جنگ ها بوده طي قرون متمادي، كه اين جواب تا حدي به نظرم منطقي و تا حدي نا درست است، نادرست بدليلي كه، مگر، ملك هاي آباد و پيشرفته اي ديگر جنگ ها و حوادث را نديده اند؟ من ميگويم كه علل و انگيزه همين قدر عقب ماندگي پس ماني و بد بختي شايدف فقر فرهنگي، عدم خود آگاهي ملي و جهالت، كه گرسنه گي و فقر هم زادة اينهاست، بوده باشد، پس چرا اين پديده ها شامل حال افغانستان شده است؟ ميگويند كشور هاي عقب نگهداشته شده، چرا؟ نگهداشته شده، مگر اين كشور كلان نداشته؟ سوال اساسي اينجا پيدا ميشود كه، اينها تماماً مربوط و منوط ميشود به زعامت درست به رهبر خردمند، به رييس دولت با دانش و فرهنگ دوست، كه چطور ميتواند يك جامعه و يك كشوري مانند افغانستان را، با درايت، باتدبير، با ابتكار و خلاقيت معابانه خود بسوي ترقي، تعلاي و پر بار و غني از علم و فرهنگ رهنمون شود. چنانچه باز تكيه به گفته هاي بزرگان كنيم كه در بحث هاي گذشته هم ياد كرديم، كه افلاطون، ارسطو، روسو ابو نصر فارابي ميگفتن: كه حكم روايان بايد فيلسوف باشند، يا فيلسوفان بايد حكم روائي كند. كه چه! بجا فرمودند، نغز گفتن، و حق را بيان كردن، كه ما ميگوئيم ارواح شان شاد. در اينجاست كه ما مردم افغانستان و وطن ما جواب دقيق و واقعي خود را در مي يابيم كه: پادشاه اي كه در 40 سال سلطنتش از خود هيچ اثري علمي، اجتماعي، ادبي، حتي تغريحي نداشته باشد، لا اقل در تغرجگا هاي كه دست آورد چهل ساله اش بوده، دوبيتي بنام شعر هم نگفته، و رييس جمهور انتخابي اي كه، احياي مجدد را، احياي مجرد بخواند كه اين را من خودم شخصاً در چند صحبت شان دقيق به گوش خود شنيديم كه شايد درست ها در آرشيفي موجود باشد. بايد وطن شان هم محروم از علم و فرهنگ باشد كه چنين هم هست، كه ما با اين مثال جواب خود را گرفتيم، شايد ما در گذشته ها مثل تيمور شاه دراني كه شاعر بودن ديگر زعماي حقوق دان و تحصيلكرده داشتيم كه عوامل مداخله گري نگذاشته باشد كه وطن را در جهت ترقي علم و فرهنگ سوق بدهد، يا عدم دوام حكومت و عواملي ديگر هم نگذاشته باشد، ولي جواب ده به مردم و تاريخ دولت مردان و زعامت هايشان است چه در گذشته و چه در آينده، شما شاه هان، اميران، رييس جمهوران كشور هاي مترقي و پيشرفته را مطالعه بكنيد ميبينيد كه تماماً شان داراي تاليفات، اثر ها و داشته هاي علمي هستند مثال، رفاه شاه ايران از خود اثرهاي داراد حتي شاهان عرب اگر تفريح هم كرده اند مردم و كشور شان را هم در نظر داشتن، شايد اين حرف را كسي بها، ندهد كه در پيشرفت و ترقي ملتها زعامت هاي آنها نقش دارد اگر معناً و عمقا فكر شود درست گفتيم.

كشوري كه فرهنگ نداشت پيشرفتش محال است.

اگر چه در ساحه فرهنگ در دوره هاي طلائي موقت، انتقالي و انتخابي، من بدليل اين دوره ها را، طلائي ميگويم كه در تاريخ كشور ما اينطور يك چانس طلائي هيچگاهي نصيب وطن مانشده بوده، كه هم خارجي ها امنيت را بگيرد و هم پول بي حد برايت كمك كند و هم از حمايت بين المللي برخوردار باشي، اين واقعاً يك چانس طلائي بوده و هركسي كه در اين دوره كار نكرده منظور از مسولين بلند پايه دولت، بايد مجازاتش بالاتراز تروريستاني مانند اسامه بن لادن باشد، و در عرصة فرهنگ هم ضمن كمبوديها و كار هاي سمبوليك آنقدر ها هم به تناسب ديگر عرصه ها فعاليت ها كم رنگ نبوده، كه ميشود گفت، كاري صورت گرفته و يك كاري كه بايد صورت ميپذيرفت و صورت نگرفت، بايد رد شروع اين دورة طلايي، دستور العملي هاي، برنامه هاي تبليغاتي و ديگر مسايل و وسايلي كه مربوط سكتور فرهنگي ميشود و ميشد در جهت حكومت كردن و حكومت ساختن و آگاهي دادن براي مردم، اين كار ها صورت نگرفته بنابر دو دليل: يكي اينكه همه نو به دوران رسيده مست از نشة قدرت و به اصطلاح عوام «هوايي» بودن يا بارييس جمهور در سفر بودن، يا در زمينه سازي براي سفر و تجارت، و دوم اينكه نا پخته گي و عدم تجربة كاري. و در تمام كشور يك حالت هيجاني، اضطراري، نظامي و تجارتي حاكم بود. كه بايد مسولين فرهنگ در اين مقطة ضمن اين كار ها در جهت دموكراتيزه ساختن ساحات زنده گي فرهنگي كار هاي ميكرد، ولي به عوض دنبال يك چيز روان بود و آن آثار باستاني و ديگر مسايل صوفيانه و خانقاه ها، كه بنا بر بعضي شايعات درست، قاچاق آثار باستاني نيز جسته و گريخته صورت ميگرفت كه نمونة مثال اثري به ارزش ده ميليون دالر توسط يكي از رييسان افتخاري آثار باستاني و گرفتاري آن اثر در دهلي كشور هندوستان ميباشد. و يك چيز ديگر كه تقريباً مربوط مسايل فرهنگي هم بايد باشد، باز گل كردن امر به معروف ميباشد كه در اين روز ها سرو صداي آن به گوشهاي آشناي وطنداران ما ميرسد كه به رنگ ديگر، بنام احتساب شامل ادارات پرتراكم و پر تورم دولت ميگردد، كه اين ابتكار دولت، همان شعري را در ذهن من تداعي ميكند:

به هر رنگي كه خواهي جامه ميبوش

من از طرز خرامت ميشناسم

كه يكي احتساب و امر به معروف از گذشتة خوب برخوردار نيست، دوم همين احتساب و محتسب هميشه با اسلام، دين و خلافت و مردم و حاكميت در جدال بوده. و ديگر در بخش فرهنگ تماس نميگيرم، چرا كه هم وطنان ما با بصيرت خويشان تماماً جريانات را ديدن و مي بينند. آمديم سر بحث معارف، اين پست سياسي كه در عمر كم خود در مدت چهار سال، نميدانم ده و بيست وزير را مانند آهن ربا ميگرفت و پس دفع و طرد مينمود و وزيري كه اگر ميخواست در جهت تامينات درست تعليم و تربيه، تدابير و اقدامات لازم در جهت امحاي بيسوادي و ارتقاء سطح تعليمات عمومي اهالي كشور اتخاذ نمايد، يا مجال پيدا نميكرد يا تبديل ميشد و يك ملاحظة ديگري خلق يمشد. خلاصه اينكه شيردل ميرفت و پردل ميآمد، و پردل ميرفت و شيردل ميآمد. و به همين منوال وزارت معارف شكل يك تحفه را به خود گرفته بود كه بخاطر خوش ساختن كسي، اين كلاه را گاهي به سر احمد و گاهي به سر محمود ميگذاشتن و اگر كسي به خاطر خدمت در انتخابات و ديگر موارد به رييس صاحب جمهور، اشتياق و تمايلي از خود نشان ميدادن، اين بخشش سردست، كه در تماماً جهان وزارت كليدي و اول و مهد دانش و تهداب پيشرفت كشور ميباشد، به آن سپرده ميشد، و جناب وزير صاحب ميدانست و وزارت !؟!

 

در بخش پارلمان:

خشت اول گرنهد معمار كج

تا ثريا ميرود ديوار كج

خشت كج، معمار كج، ديوار كج

از همه اين كجي ها، راست كجا آيد پديد

 

دولت فرومايه و پارلمان شده سرخم

اي نسل جوان، نسل جوان، نسل جوان خيز

صحنة پارلمان علي الرغم داشتن و كلاي خوب، تحصيلكرده بادانش، روشن فكر تاريك ستيز، وطن دوست، صادق و كاركن، يك صحنة واقعاً كميدي تراژيدي است.

پارلمان يك كلمه انگليسي كه اصل آن Parliamentary Parliament مجلس يا انجمن سناتوران و اعضاي نماينده گان انتخابي مردم يعني پل و مرزي بين ملت و خواستهاي ملت از دولت است، يعني راه يافتن و گشايش خواستهاي ملت و اجراء نمودن آن از دولت است. پارلمان مركز است كه تمام اقشار يك جامعه از پرابلم ها و اوضاع اجتماعي، فرهنگي، سياسي و تحليلي به دولت خبر داده و دولت را وادار ساخته تا از مشكلات خير شده و به آنها رسيده گي صورت گيرد.

بهر حال اگر از اين تعريف عمومي و معمول كه بگذريم و بيائيم در وطن خود ما كه، بلاخره آنچه را كه ديك سر كار پخته بود در چمچه بر آمد. راه اندازي انتخابات صورت گرفت كس آنرا صادقانه و درست و كسي آنرا پرتقلب خواندن، كسي آنرا دور نماي خوب به كشور و كسي آنرا عرض وجود يك پارلمان معامله گر و غير نماينده، و آنرا چيزي بعنوان خبث اختتام پروسه بن بخورد مردم مادادن. بودن مردماني كه در چشم وجدان خود خاك پاشيدن و آنچه را به وقوع پيوسته بود مثبت ارزيابي نموده بودن و بروي تقلب ها و جعل ها و تزوير ها و وجدان كشي ها چشم بسته مشروع و نا مشروع، همه را يكجا باهم تجسم اراده ي مردم جار بزند،. اين نوع بر خورد هاي غير واقعبينانه كه آگاهانه يا غير آگاهانه كمر به فريب هم ميهنان و جهانيان بسته بودند به شمول كار كنان محلي افغاني در ولايات نزديك كابل البته مسولين آن مرتكب خيانتي شدند كه جز سياهرويي ابدي را نصيب نخواهند شد. و در آن زمان بر خورد دوم از زاويه ي مقابل گروه اولي بعمل مي آمد. آنانيكه خيانت در آراءو تبلور اراده ي مردم را ديده و يا حسن نموده بودند براي تحقق بخشيدن به آراء آزاد مردم چاره ي كار را در تجريم نتايج آن مي ديدن، كه همان مامول شان بر آورده نشد. گرچه تحريم شان با آنكه موجه و در خور قدر بود اما از لحاظ موجوديت بن بست هاي غلبه نا پذيري كه فرا راه انتخابات مجدد قرار داشت نتايج حاصله را شايد به سود سركار تغيير داده آب به آسياب دشمنان مردم و وطن مي ريزاند، اگر چه در نتيجه ي تقلب وار عاب و ثروت پاش هاي بي حد و حصر، بعضي ها توانستن در نقش تمثيل كننده گان اراده ي مردم به پارلمان راه يابند. بهر حال نوش جان شان راه يافتن و آمدن، اين كه چه كار كردن و چه كارنكردن همة وطنداران شاهد و ناظر چانه زن هاي سياسي، فريكسون بازي و... از طريق تلويزيونها بودن، و كميدي تراژيدي كه ميگوئيم، صحنه هاي را مبيني مثل: كسي با خاريدن جاه هاي مخصوص، بغل گوش، ريش، بازي بابند تناب، يكان بيكني گرفتن حتي خواب خُرخُر و... خلاصه ماموكلين اين وكيل صاحبان نميدانيم بروي كي بخنديم و نميدانيم بروي كي بگريييم، و مسخره تر اينكه همشيره وكيل صاحب مادر خواب وقتي كه تصوير ش از طريق تلويزيون پخش ميشود، بعد ييكي دو روز آن همان وكيل صاحب ما با پُر روئي بسيار خبر نگارد تصوير بردار تلويزيون طلوع را از تالار خارج و اعتراض مينمايد، در حالي كه آن تلويزيون و تصوير بردار دين و وجيبة ي اخلاقي، مسلكي، وجداني و وطن دوستي اش را ادا نموده، وظيفه خود را منحيث ژورناليست واقعبين اجرا كرده، كمبوديها و نواقص را برملا ساخته و هالي نموده كه تلويزيون آئينه ي تمام نماي جامعه است، و براي تو همشيره وكيل فهمانده كه كرور كرور خلق گرسنه و خواب از چشمانشان رفته براي تو، راي داده اند و چشم به اميد تو كه، قضايا، رويداد ها و حرفهاي مربوط به نفع و زيان آنها را موبه مو تعقيب ميكني و به رفع مشكلات موكلين خود ميپردازي، آنها بي خبر از اينكه وكيل صاحب شان با معاش يكهزار دالر و شصت هزار افغاني كرايه خانه سي هزار افغاني خرج دسترخوان و بيست هزار افغاني خرج روغنيات موتر كه موتر هم از طرف دولت داده شده، از فرط پرخوري در خواب عميق در خانة ملت يا شوراي ملي فرو رفته، خواب در حقيقت حيثيت مرگ را دارد كه انسان بي خبر از اطراف و ماحول خود ميباشد، نميداند در محيط چهار طرف خود چه صورت گرفته. پس اي! هموطن واقع بين و اميدوار به وكيل پارلمان، شما بگوئيد كه وكيل صاحب ملامت است يا تصوير برادر و خبر نگار تلويزيون، من ميگويم كه كار تصوير بردار قابل تقدير ستايش حتي قابل تقديس است، و اگر قانوني بر مبناي منافع ملي و وطني و جود داشته باشد، بايد همشيره وكيل صاحب ما را به يك ماه مجازات بيدار خوابي محكوم نمايد، كه خود را شخصيت ملي ميخواند، من تا حال در تاريخ نه خوانده نه ديده و نه شنيده ام كه شخصيت ملي يك كشور را در جلسة ي كه سرنوشت ملت رقم ميخورد خواست بررد، در محبث هاي گذته هم اشارة داشته ام كه شخصيت هاي ملي يك كشور مانند آنيبال كه هژده سال در مبارزه خانه ي خود را نديد، استالين با موزه براي يك يا دوساعت ميخوابيد، هيتلر بسيار كم ميخوابيد، امير تيمور در مبارزه مسجد سيار داشت و گاندي بزرگ خودش در مبارزه شير بزش رادوشيده ميخورد، آنها را ميتوان شخصيت ملي ناميد، پس به قول شاعر: خودشكن آئينه شكستن خطاست، نبايد بار ملامت را بالاي تصوير بردار انداخت كه اين كار صواب تصوير بردار و خبر نگار تلويزيون طلوع را بعضي از حلقات ابن الوقت يا فرصت طلب، متعصب، تنگ نظر و عقب گرا، گناه پنداشته و بهانه قرار داده جلسه را اخلال و دفع الوقت نموده و همه كار هاي شورا و مردم را برهم ميزنند، من خطاب به آنها ميكنم كه بفرمائيد با داشتن ميليارد ها دالر در بانكهاي خارج و كشور هاي عربي، كه آنهم از خون ملت از حق بيوه و بيچاره و حق مجاهدين معلول و معيوب و شهدا، اندوخته ايد يك تلويزيون شخصي و خصوصي بخاطر دين، خدا(ج)، اسلام و مردم مسلمان افغانستان و بخاطر اشاعه و تبليغ بنفع دين اسلام كه مسايل ديني و مذهبي را مختص پخش كند، تاسيس كنيد و بسازيد و من يكي از علاقه مندان خاص آن خواهم بود. بهر حال از اينها كه بگذريم و سرنحوة كار و ميكائيم كاري در داخل پارلمان كه بيائيم، در مي يابيم كه همان اصطلاح كميدي تراژيدي چرا صادق مي افتد، يي اينكه عدم داشتن اخلاق و فرهنگ پارلماني و دوم ناشي ميشود از عدم داشتن تحجر به، دانش لازم، علميت، سواد و بلد بودن به شيوه كار يك وكيل، مارد پارلمان خود داريم افراد خوب، شايسته بادانش، تحصيلكرده، متعهد به ارزشها وطن و صادق و وطن دوست، كه نميدانم چرا تاثيرات آنها بالاي ديگران كم رنگ است. علي الرغم نارسايي ها و نقيصه ها، ماشاهد ابتكارات جديد نيز بوديم و در بعضي موارد نامتجانس بودن قضاء در پارلمان به ويژه در كميسيونها را ميتوان مثال آورد، مثلاً كميسيون روابط بين المللي، اين را كسي بايد عهده دار شود و مسوليت آنرا بگيرد كه ديپلومات باشد، يا تحيلات حقوق بين الدول و يا حقوق روابط بين المللي و در بخش ديپلوماسي تحصيل نموده باشد و چيزي بداند، ولي برعكس در آنجا يك ملا را گماشته اند، مگر ما در بين دو صد و چند وكيل هيچ ديپلومات يا تحصيل كرده نداريم؟ كه داريم؛ پس كي نميخواهد كه كارها درست شود؟ اگرچه در بعضي از كميسيونها مثل كميسيون دفاع افراد، بيجا نصب و انتخاب شده اند، بهر حال ما در روز هاي اخير شاهد گروپ ها يا گروه هاي پارلماني نيز بوديم كه ببينيم، اينها چه ميكنند. توقع مردم از پارلمان اين است، و از وكيلان شان ميخواهند كه تاشب روز در فكر سفر خارج بودن و فكر اندوختن پول بودن و در فكر اين بودن كه چطور و در كجا معاملة ي سياسي و تجاري صورت ميگيرد كه با استفاده از موقف و كالت خود از آن سود ببرند و معامله كند، بايد در فكر اين باشند، كه مابايد چند وزارت خانه را كم كنيم، چند وزير مشاور را بر كنار سازيم كه هم معضله ي اقتصادي و هم معضله ي سياسي ما بر طرف كردن و در صدد و مواظبت كار هاي وزيراني باشند كه از آنها راي اعتماد گرفته اندف مثل امنيت، اقتصاد و غيره، بايد تمام حركات و كار هاي وزيران و ديگران را زير نظارت بگيرند، و وزير صاحب كه مثل وزير ماليه بگويد قيمت روغن و بلند رفتن قيمت آن شامل پاليسي مانيست، مانند لويي چهاردهم كه در زمان جنگ در فرانسه گفته بود، مردم بعوض نان كه نيست از كلچه و بسكويت استفاده كنند، بايد وزير صاحب را به جلسه ي شوراي ملي فرابخوانند و بگويند كه بلند رفتن قيمت اجناس و خوراكه كه شامل پاليسي خودت نيست، پس شامل پاليسي وزارت معارف است بناً انتظار و آرزوي مردم گرسنه و بيكار و درد ديدة افغانستان از نماينده هايشان درد دلت و پارلمان همين چيز هاي است كه در بالا گفتيم؛ نه اينكه در پارلمان مسايل ملي، قومي، زباني و ساير حرفهايكه نه ديگر مردم حوصله ي شنيدن آنرا دارند و نه وطن ديگر توان و گنجايش آنرا خواهد داشت. و نه اينكه بگوئيم، تو اخوان بي فرهنگ هستي يا تو پرچمي ملحدهستي، بلكه بگوئيم كه به حال و آينده وطن چه كرده ميتوانيم، و هم ديگران را بد نگوئيم، حتي همسايه هاي خود را به خود ما هستيم، نقص از خود ماست، مداخله پذير خود ما هستيم، بگذار هوشيار باشيم تا همه با ما دوست باشند. وكيلي كه داراي افكار، انديشه، ايديولوژي و استراتيژي نبود و برنامه و هدف بخاطر مردم و وطن نداشت جايش در پارلمان نيست، يك زنده گي حيواني بيش نيست، و به ياد داشته باشيد كه هر كانديد و كالت و يارييس جمهوري كه انديشه سالم و برنامه ي خوب نداشته باشد و نيت سو نسبت به اين وطن و مردم آن داشته باشد، مطمئين باشيد كه خود به خود محو و كنار ميرود، و اگر دانش هم نداشته باشد عين سرنوشت. پس چه خوب و كار بجا خواهد بود اگر باهم بنشينيم و با پذيرش همديگر بر نامه ها بخاطر رفاه و آسايش مردم و وطن داشته باشيم، به اميد پيشرفته ترين پارلمان، با فرهنگ ترين پارلمان و كار آگاه ترين پارلمان و مفيد و بدردبخور ترين پارلمان در كشور خود هستيم.

 

در بخش سكتور دفاعي:

يابا مراد برسر گردون نهيم پا

يا مردوار بر سر همت كنيم سر

با گذشت هر روز مخالفين مسلح دولت بيشتر نيرو مي گيرند، تا آنجا كه امروز با صراحت اعلام ميدارند، كه فلان ولسوالي يا چند ولسوالي را در جنوب و شرق افغانستان بدست آورده اند، شكل گيري نيروي مخالف بنام طالبان در واقع نتيجة اهمال دولت در برابر تهديد نيروهاي است كه ديگر هرز فكر احياي مجدد يا تجديد نيروي آنها ؟؟؟ يا انتظار نميرفت. دولت در همان آغاز يعني ادارة موقت و انتقاي با اتخاذ سياست فعال بيفتيم و ناديده گرفتن و ناديده انگاشتن خطر آينده پاكستان كه به حيث كار گاه تهية مخالفين افغانستان تعهد تاريخي دارد، خود زمينة ساز حضور نيرو هاي طالبان گرديد. از سوي ديگر كه بنظرم كار بجاي بود، پس از تحول پسين در كشور كه تجربه ساختار يا استركشور ادارة موقت و انتقالي و انتخابي گرديد، مسولين افغانستان از شمال تا مركز هركدام بارها ساختن گروه گروه نيروهاي اسير شده طالبان كه با هداي لنگي، چين، پول نقد و پوزش خواهي از آنان همراه بود، صف طالبان روز بروز نيرو گرفت و پيوستن نيروهاي خارج شده از صف محار به و ميدان عمل، روحية امروز با قيمانده آنها را تقويت نمود و آنها بلاخره محاسبه كردن كه حالا قادرند تا به مخالفت مسلحانه را رژيم وارد ميدان شوند. اين روشن است كه طالبان و القاعده بمنظور تسلط بر كل كشور آگاهانه جان خود را بخشيده بودند و رهائي آنها از زندان بگفتة مردم از گرگ خورده پوست باقيمانده بود كه خواهي نخواهي بايست بهمان راهي ميرفتند كه رفته بودن و سرانجام باز هم رفتند.

چو پيروز شد دزد تيره روان

چه غم دارد داز گرية كاروان

در زمان جهاد و جنگ هاي خانمانسوز تعدادي از مردم در دولت حزب ديموكراتيك از صلاحيت عالي برخوردار بودند؛ در حالي كه برادر يا يكي از وابسته گانشان از مهره هاي مهم مجاهدين به شمار ميرفت، اين وضع در شرايط امروزي هم حدس زده ميشود، شايد هستند كسانيكه از ممصليني دولت باشند، در حاليكه افراد ديگري از اين خانواده ها بهايجاد كار زار مخالفت مي انديشند و عملاً دست اندر هستند. بهر حال اگر روند مبارزة اتحادية بين المللي را عليه تروريزم با ور كنيم و چنان بيانديشيم كه دولت آقاي كرزي بايست در قبال صلح و امنيت دست آوردي داشته باشند، بايست بصورت حتمي اين روند را با ابزار هاي موثر، معامله و مزاكره تجهيز نمود در غير آن دولت بي دست آورد در هر زماني از سوي مخالفين مسلح خود كه دم و گوش آنها بهر سو راه دارد، آسيب پذير ميباشد. اگر خداي ناخواسته چنان كه در بحث هاي گذشته هم گفتيم، در زير كاسه اين مبارزه نيم كاسه اي و جود ندارد، پس بايست تمام وسايل را در اين مبارزه بكار گرفت، تا ديگر افغانان چه در اين سوو چه در آن سو كشته نشوند. در غير آن موضع انفعال دولت و اتحاد بين المللي، مواضع و سواس برانيگز و شكاكيت مردم را قوت خواهد بخشيد. اينكه چرا؟ ما در عرصة دفاع ضعف ها و ناتواني هاي داشتيم، بعضي آنها را در مبحث امنيت بر شمرديم، مي ماند اينكه چرا؟ دولت و گرداننده گان لشكري و نظامي با مشاوران خارجي شان، با امتياز مالي زياد به تناسب ديگر وزارت خانه ها با اينطور مردم شجاع و آماده برزم و جوانان بيكار نتوانسته يك نيروي دفاعي قوي و آزموده بسازد. جوابش همين خواهد بود كه نخواسته! مگر نميشد از همين قدر افسران تنقيض و از تجارب ايشان كه هم شريني پيروزيها را ديده بودن و هم تلخي شكست ها را، چنان كه ناپليون بزرگ گفت: آنقدر شكست خوردم تا راه شكست دادن را ياد گرفتم، استفاده برده نشد، آيا جلسه سران 25 اسد 85 كدام درد را دوا خواهد كرد يا يك جلسه سمبوليك بوده، اين چرا ها سوالاتي عجيب را متصور ميسازد كه آخر المر انسان متيقن ميشود كه هدف، حكومت سازي و نظام سازي نه، بلكه تجارت و بده و بستان بوده.!؟!

 

در بخش سكتور ديپلوماتيك:

 

چون نتوان بر فلك تاختن

ضرور است بر گردشش ساختن

 

كرزي بايد وزير خارجه ميبود و وزير خارجة خوب خواهد بود

سياست و مناسبات ساسي قبل از همه عبارت اند از مناسبات ميان طقات و مبارزه طبقات بخاطر كسب قدرت و تسلط در جامعه. علاوه بر آن مناسبات ميان دولت ها و ملت ها نيز به عرصة سياست تعلق دارند. سياست كه در فعاليت هاي دولت تجلي ميگردد جهت عمده اين فعاليت ها محسوب ميگردد. سياست مانند مناسبات ميان طبقات توسط استروكتور و ساختار، اقتصادي جامعه وز ير بناي جامعه بوجود ميآيد. افكار و عقايد سياسي مردم با سياست رابطة نزديك دارند. هر گاه سياست مناسبات طبقات، ملت ها و دولت ها را مشخص ميسازد پس افكار سياسي اين مناسبات را انعكاس داده و آنها را اشبات مينمايد. عقايد و نظريات اين يا آن جريان پيرامون مبارزة طبقاتي، ساختمان اجتماعي و دولت، مناسبات ميان ملت ها و دولت ها و مسايل جنگ و صلح به افكار سياسي تعلق دارند. شكل خاصي حال تضاد هاي موود ميان سيستم هاي جهاني، منطوقوي و كشوري عبارت از همزيستي مسالمت آميز دولت هاي داراي نظام هاي اجتماعي مختلف است. همزيستي مسالمت آميز پرنسيپي است كه توسط يك منطق قوي و شخصي قوي طرح و به اثبات رسيد. در كشور ما علي الرغم نابساماني ها و فراز و فرود ها بسيار، گاهي شامل جامعه بين المللي شده و هراز گاهي در حاشية، تجريد و انزوا قرار گرفته، كه تا حال مثل ساير عرصه ها، سكتور ديپلوماتيك ما هم نتوانسته كار هاي در خور توجه داشته باشد، علل و انگيزه يكي اينكه در گذشته بنابر موجوديت حكومت هاي منزوي و تجريد شده از جامعه جهاني و نبود ديپلوماتهاي قوي و كاردر هاي ورزيده در سكتور ديپلوماتيك صدمه وارد، و شيرازة سيستم در روابط بين المللي از هم پاشيده بود. اما كار هاي كه بايد بعد از تاسيس ادارة موقت كه افغانستان بابر همان طرح گلو بليزيشن جهاني شدن هم حضور خود را در تمام عرصه ها در بين جامعه بين المللي، حاصل نمود، و به يگبارگي چانس بزرگي نصيب وطن ما شده، و توجه جهانيان را به طرف خود معطوف نمود،. ضمن ديگر كارها كه بايد صورت ميگرفت در عرصة سياست خارجي، فعاليت دولت افغانستان بوسيلة فونكسيونهاي (وظايف) خيلي ها دقيق و سنجيده شده طرح و براي جامعه جهاني، كشور هاي منطقه و همسايه ها، ابلاغ و پيشكش ميشد، نبايد مثل ساير عرصه ها شتاب، عجله و كار ها گنگ و مبهم پيش ميرفت، نبايد با دانستن چند واژه و اصطلاح سياسي و ادبيات ديپلوماتيك افراد كه به شكل ميخانيكي حفظ كرده بودن در وزارت خارجه يا سفارت خانه ها نصب ميشدن، بايد اشخاصي قوي ديپلومات افرادي كه حقوق بين الدول، روابط بين المللي و افراد پركماتيك «عملگرا» اكتيف «فعال» تماماً اينها را ميدانستن، چرا كه وزارت خارجه وزارت زراعت نبود، كه حاتم بخشي شده به جرياني تعلق ميگرفت، جايي بود كه ما را براي جهان معرفي و جهان را آمادة كمك سياسي، نظامي، اقتصادي در درازمدت ميساخت، اينجا خرد و هنر وزير خارجه و ديپلومات ما در كار بود كه حالا كانادا نميگفت كه عساكر خود را از افغانستان بيرون ميكنم، و در سفارتخانه ها هم، بايد به اساس مسلك و دانش مسلكي هر سفير ما نصب ميشد، درست است كه حامد كرزي رييس دولت، احمد شاه مسعود قهرمان ملي، پس برادران شان و خسروبره هايشان سفير بخاطر چه؟ مگر حكومت موروش است؟ ميگويند اگر آسياب پدرت هم است نوبت است وطن از همه است.

 

در بخش صحت و محيط زيست:

صحت نعمت وثروت است

چنان كه در مورد صحت گويند و زبانزد عام و خاص بوده كه جان جوري پادشاهي است، عقل سليم در بدن سالم، و قايه بهتر از معالجه، ممانعت بهتر از مداوا است، فرزند كمتر بهداشت بهترو... از اين قماش حرفها، كه تا چه حد اين نصايح و گفته ها بنا بر برداشت جوامع و فرهنگ هايشان رعايت شده، و از صحت اين نعمت بزرگ برخوردار گرديده اند و با عقل سليم شان در مبارزه عليه مخدر است، عليه مفاسد، و عليه ديگر پديده هاي ناپسند بشري فايق و غالب آمده اند، و باسن صحت مندشان در جهت كسب افتخارات ورزشي كه ميگويند ورزش آبروي ملت هاست، و در جهت رشد تخنيك و تكنالوژي با عقل سليم شان پيشرفتهاي نموده اند اينها همه و همه از بركت عافيت و صحبت و تندرستي فكري و جسمي بوده و از بوجود آوردن يك فرهنگ درست در يك جامعه و خدمات صحي و درسرلوحه قرار دادن كار يك دولت توسط زعامت و مسولين آن كشور ها بوده، اما با تأسف كه در وطن محسوب ما در عرصة صحت و خدمات صحي با وصف كمك هاي بين المللي كوتايهاي صورت گرفته، كه اين مشكل را هم در اين اواخر به گردن تروريزم و جنگ ميندازيم، مثال واقعات فلج اطفال را در سال 84 پنج واقعه، ولي در سال 1385 چهار ده واقعه ثبت نموده اند؛ من يازده سال قبل در يك مجلة خوانده بودم كه ميگفتن، اگر در هندسيل ميآمد و يا اگر زلزلة ميشد، ميگفتن اين كار isi است در افغانستان درست است كه طالب و القاعده و isi در جنوب كشور و شرق جنگ و تجاوز ميكنند، كهاين بد امني مخل ومزاحم تمام عرصه ها و شون بشمول خدمات صحي و طبي ميگردد، ولي در شمال و شمال غرب كشور جنگ و جود ندارد، و در بدخشان از يكصد هزار زن حامله، 30 هزار آن در سالي از عدم دسترسي به خدمات صحي تلف ميگردن. كه اين راهمة هم وطنان ما از وطريق راديو BBC شنيده اند. بهر حال اگر بگوئيم كه در عرصة صحت كار نشده، دور از انصاف خواهد بود، در بخش صحت من خوشبين هستم كار هاي در دوسال اخير توسط وزير كاركن و مبتكر و پر تلاش صورت گرفته. ميماند محيط زيست كه اين ادارة نو تشكيل را رييس دولت براي جرياني كه آن جريان آزرده نشود در چوكات دولت در آوردند، جدا از آن محيط زيست و حقوق بشر كه نميدانم اين اداره چه شمشير ميزند،. در اين اواخر دانشمندان محيط زيست را عقيده بر اين است كه خطر گرم شدن كرة زمين بالاتر از خطر تروريزم است، اين جدا مسئله است كه دنيا را تهديد ميكند، اما افغانستان كشوري كه درسي سال جنگ دود و باروت توپ و طياره و استعمال سلاح هاي رقم برقم در اينجا صورت گرفته، صرف نظر از اينكه حلزون هوا يا جو زمين با فضا سوراخ شده، خدا عالم است كه چقدر مريضي هاي مرموز ديگر در اين وطن وجود داشته باشد. بين خود ما افغانها باشد! شايد همين انفلونزاي مرغي هم از همين وطن توسط مرغان مهاجر كه سال دوبار از سروطن ما عبور ميكنند شيوع يافته باشد. ميائيم سر هوا و محيط زيست، هركسي كه از ديگر ولايات بدروازه هاي كابل يمرسد، باور كنيد نفس شان تنگ ميشود، من شخصاً وقتي كه از كوتل خيرخانه وارد شهر كابل ميشوم، كابل را مثل ميدان بازي فوتبال اطفال پر از دود و خاك ميبينم، نميدانم محيط زيست و شاروالي چه نظر دارند و همين طور قطع جنگلات كنر و ديگر ولايات كشور.

در بخش محيط زيست ميتوان اين حرف را اضافه نمود كه گفته بود دانش براي بشريت خطر ناك است شايد در آنزمان خطري مثل بمب اتوم يا سلاح شيمياوي متصور نبود ولي حرف بعدي سبزها درست گفته ي او سورا تائيد و تكرار نمودن و از لحاظ زماني حرف روسو به حال و حرف سبزها به آن زمان روسو صادق است، حتي سبزها و فلسفه سبز گرايي در جهان طرفداران زيادي داشت و دارد، سبزها در كلوپ روم پنجاه و شش سال قبل شيوه مبارزه انقلابي را جهت بهتر ساختن محيط زيست صادر نمودن و طرفدار صنعتي ساختن به اين سرعت نبودن، و در آسيايكي از پيش گامان كه هم عقيده و هم سو باسبزها و فلسفه سبزگرائي بود و خدمتي در اين راه نمود، مهاتماگاندي بود.

 

حسن ختام، نتيجه و چيز هاي ناگفته در اين كتاب:

دل از گزافة ي امروزئيان به هرزه گداخت

ولي حماسه ي فردائيان ستوده نشد

من بنا بر سري كه جسته و گُريخته و گاهگاهي در تاريخ و ديگر آثار و كتب چه در ازمنه هاي قبل از تاريخ چه بعد از آن زديم، بخوبي دريافتيم و معتقد شديم كه نخبه گان، ابرمردان، و انسان هاي خارق العاده و رهبران جوامع ادبيان بايك نبوغ و حركت خارق العاده، انسانها، جوامع و كشور ها را در راه ترقي و تعلاي رهنمون شده اند، و با وفق نغمة زمان و با حكم و جدان شان ماموريت هاي را در پيش گرفته اند، و ما موريت هاي شان هرگز زمان نخواسته و به پيش رفته، كه جادارد تا من اشاراتي در مورد نقش رهبران در ترايخ بپردازم، در تاريخ هيچ طبقه اي نتوانست به قدرت برسد هر گاه از داشتن رهبر و قاعد سياسي و نمايندگان پيشرو كه قادر به سازماندهي و رهبري جنبش باشند، محروم است. شخصيت هاي بزرگ نه بصورت تصادفي بلكه مطابق به ضرورت تاريخي هنگامي تبارز مينمايند كه شرايط عيني مطابق به آن ضرورت به پختگي خود ميرسد. رجال و قاعدين برجستة سياسي توده ها در دوران تحولات عميق و بنيادي جامعه و درد وران بزرگترين قيام هاي سياسي و قيام هاي ملي عرض و جود مينمايند نوابغ علمي اكثراً هنگامي تبارز مينمايند كه نيازمندي هاي توليدي به اين يا آن كشف علمي ضرورت احساس مينمايند.

شخصيت هاي برجسته هنري قاعدتاً استعداد خود را در لحظات فوق العاده دگر گون كنندة تاريخ تبارز ميدهند ضمناً بايد در نظر داشت كه اين با آن استعداد فقط زماني شامل تاريخ ميگردد كه تاريخ به آن ضرورت داشته، قدرت، خصلت و خرد آن در لحظة معين تكامل جامعه ضروري پنداشته ميشوند.

نام هاي زيادي درج صفحات تاريخ شده اند ولي همة آنها واقعاً بزرگ نبوده اند تاريخ انسانهاي را بخاطر دارد كه بر عليه مقتضيات تاريخ ني قيام كرده و تلاش نموده اند تا چرخ تاريخ را به عقب برگدانند. اين شخصيت ها كه از منافع طبقات ارتجاعي نمايندگي ميكردند بلا درنگ همراه با اعمال سياهي كه رهبري آنها را بعهده داشتند به گورستان تاريخ سپرده شده اند. انسانهاي و انسان واقعاً بزرگ آنست كه با تمام زنده گي و اعمال خود زمينه را براي پيشرفت جامعه مساعد ساخته و در مبارزه بخاطر ترقي و بخاطر نو آوري از هيچگونه نيروي دريغ نكرده و بصورت خستگي ناپذير مددگار طبقات مترقي در جهت استقرار نظام اجتماعي مترقي ميباشد. شخصيت بزرگ بخاطري بزرگ است ه جريان عيني پروسة تاريخي را درك، نيازمندي ها و طرق رسدن به بهترين زندگي اجتماعي را ميداند نيروي شخصيت بزرگ در آن است كه در خدمت منافع طبقات مترقي و ميليون ها تودة مردم قرار داشته و به همين سبب از اعتماد و پشتيباني بي حد و حصر آنها برخوردار است. در عين حال بايد در نظر داشت كه خصايص شخصي خود انسان بزرگ نيز داراي اهميت زيادي است. فقط انسان ميتواند به انجام وظايف تاريخي خود موفق گردد كه از استعداد و خصايص فوق العاده يعني خرد زياد، انرژي بي پايان، نيروي ابتكار، قاطعيت و شجاعت بر خوردار باشد.

قر قدر خصايص كيفي انسان مكملتر با نيازمندي هاي اجتماعي مطابقت داشته باشد به همان اندازه نقش فوق العاده ي آن در تاريخ نمودار تر است.

من با قبول نقش بزرگ شخصيت هاي بزرگ در تاريخ، در عين زمان باكيش شخصيت يعني تعظيم كوركرانه در برابر شخصيت برجسته و دادن قدرت ما وراي نيروي انساين كه ميتواند تاريخ را به ميل و ارادة خود خلق نمايد آشتي ناپذيرهستم. كيش شخصيت منافي و مانع پيشرفت يك كشوره بوده و ضربة جدي را به فرهنگ و نيروهاي مترقي و ديموكرات وارد مينمايد. ضرركيش شخصيت در آنست كه نقش مردم را به مسابه سازندگان تاريخ كم بها جلوه ميدهدكيش شخصيت تكامل حيات ايديولوژيكي و انرژي خلاق زحمتكشان را در جايش ميخكوب كرده و در شعور و آگاهي آنها انتظار غير فعال و گوش بفرمان بودن اوامر مقامات مافوق را ناوه سرائي ميكند.

اگر يكبار ديگر بر گرديم سرقضا يا در افغانستان و از كلي گوئي و ايهام گويي خود را مبرا بسازيم، و ذهن شما خوانندة گرانقدر را باز نموده و از احوال و جريانات كه طبيعتاً شما هم مستحضريد و از شروع كتاب تا به حال همين نغمه را سروده آمديم بازهم در اخير خواستيم بيشتر خوانندة غريز را مدلل ساخته بيشتر مسايل را ريشه يابي و ارزيابي نمائيم تا پندار شمايان را از خود نه منحيث يك نيهليت (منفي باف) بلكه منحيث يك افغاني كه نابينا را گفتيم كه چاه است و خاموش ننشستيم، فقط همين در توان بوده، شايد بعضي را گمان بر اين باشد، كه همه انتقاد ميكنند ولي خود بخاطر رفع آن به مثابه يك افغان دين و مسوليت خود را ادا نميكنند، كه جا دارد در جواب بگويم كه چارة جز همين قلم و كاغذ ديگر نيستف دست همه نقادان كوتاه است، دست همة افراد واقعبين و ژرفنگر و دلسوز نسبت به اين وطن كوتاه است.

ما نه فقط كدام رسميات در دولت داريم تا گره گشا شويم بلكه ما تبديل به يك فرد كت ماتيست و آرمان گرا، شديم كه در جايش تا گرفتن مسوليت خدمت گذاري براي مردم و وطن، ذهنيت فرد فرد وطن را باز نموده و آنها را آگاهي بدهيم، تا پيش نسل حاضر و نسل هاي بعدي شرمسار و سرافگنده نباشيم، كه اين به گمان بنده كاري است درخور ستايش، بدون شبه متحمل به نظر ميرسد تا اين همه بهرانها به يكبارگي در افغانستان از ميان برود و حل شود كه از بحران هويت ملي، بحران جنگ و نا امني، بحران فقر و بيكاري و... كه هر كدام اينها در جاي خود بايد مورد بحث و غور قرار بگيرند. ميتوان با جرئت گفت كه خود قدرت يك طلسم است وقتي كه آنرا بدست گرفتني تماماً كار ها خود به خود به پيش ميرود، سيستم اتوماتيك آماده و ساخته ميشود و اين بنا بر تجربة تاريخ ثابت شده كه هركس بنا بر منافع چه گذرا چه دايمي دور هم جمع شده دولتي را به ميان مياورند در اينجاست كه افراد ضعيف بخاطر حفظ مقام و چوكي از ناملايمات از بدبختي مردم از فقر بيكاري از عدم پيشرفت وطن اغماض مينمايند، ولي افراد وطن دوست و با وجدان و دلسوز به حال مردم و وطن يادست به قلم و كاغذ ميبرند يا درون گرا شده فقط نظاره گر ميگردند. در افغانستان فرض كنيم همين جوي كه توسط سناريست هاي سياسي بين المللي طرح شده و ريخته شد در اينجا تدبير قوي توسط رهبر قوي با همان طلسم قدرت و استفاده درست از اين طلسم كار است تا كشور را و مردم آنرا به طرف آبادي و آرامي رهنمون شود فرض كنيم همين جو ريخته شده پروژه ي باشد به نفع سناريست ولي يك چيز را فراموش نكنيم كه وطن از ما و شماست.

گر باد انتقام من از بحر بگذرد

از آب هر بخار كه خيزد شود غبار

ما چرا راه ها و طرق هاي درست را جهت نابودي دشمن وطن و ثباتامنيت در وطن را جستجو نميكنيمف با اين مردم شجاع ودلاور كه با يك اشاره و سازماندهي تا اسلام آباد پاكستان را هم تسخير خواهند كرد. با اين جلسات كابينه و تشريفات و كله و جيلك و نكتايي نميشود كه امنيت را آورد و مبارزه كرد در جلسات كابينه روزانه صد چاقو ميسازند يكي آن هم دسته ندارد، همه چيز در حرف خلاصه ميشود. بايد يكبار آناً احضارات صادر، آماده گي اعلان از سر رييس جمهور گرفته تا وزيران، خورد و بزرگ، پيرو برنا تماماً كمر ها بسته، عيار و آماده، جيلك و كلاه و نكتايي را كنار انداخته، صاحب صاحب و تشريفات را يكطرف مانده آمادة رزم بايد بود و بزم را ميشود در كاميابي  نمود، تماماً مردم و توده ها را بسيج نموده، گروپ هاي تبليغاتي را تنظيم نموده و كار استخباراتي بدون وقفه و تعلل و فعاليت شبانه روزي و خسته گي ناپذير را سبازمان داده، افراد با انرژي با اعتماد بنفس و وطن دوست را درپست هاي امنيتي كشور گماشته، كار سياسي و استخباراتي توام با تبليغات راهم در داخل كشور و هم در آنطرف مرز دربين قبايل پيرامون حصول استقلال و خود مختاري شان از حاكميت پنابي ها، همزمان با اينها انسجام و سمت و سو و استقامت دادن تماماً مردم كشور و نيروهاي وطن دوست را جهت يك لشكر كشي مانوري مانروي و قسم يك پروفلكتيف و فشار بالاي حريف يعني پاكستان را انجام داده و همان گفته هيتلر كه (پيروزي در حمله نهفته است) يك حمله ساختگي تانزديك سرحد را سازمان داده و در آن طرف سرحد بعضي از سران قبايل را توسط پول تطمع و تجهيز نموده كه يگان سروصدا را براه بيندازند، و همزمان با همه اينها به گفه ناپليون بزرگ (كار را با عمل شروع نموده نه با برنامه) برنامه بخاطري كه فرصت از دست ميرود، مظاهرات گسترده را سازمان داده و تحت نام دفاع مردمي و مستقلانه جريان مبارزه را منظم به پيش برده در آن وقت ببينيد كه خود مشرف روز شش بار بخاطر صلح كردن به كابل ميايد يانه. در غير آنناتو چه كه صد پيمان ديگر هم اگر در افغانستان مستقر شود صلح برقرار نخواهد شد. و اگرنه كه از رييس جمهور شروع تا وزيران و وكيلان و ديگران در وقت لازم مصروف بزم و سفر خارج و تفريح و عياشي باشند.

وطن برباد، ملت پامال و بازهم غلام، ديگر مردم و وطن آنها را نخواهد بخشيد و مجازاتشان خواهد نمود.در ساختار دولت همه چيز با جزئيات و فرو آت آن بايك حوصله مندي درج، پاس و ابلاغ ميگرديد نه عجولانه، به بخش قضائي گفته ميشد كه در تعقيب و مجازات ممجرمين دقت و رعايت اصول اخلاقي و ديگر مسايل صورت ميگرفت، تا حالا ما و شما شاهد اينقدر فساد اداره، جرم و بد امني نميبوديم، حالا هم بخاطر آلوده شدن دستگاه قضائي و سوا استفاده بايد گفته معروف علما كه گفته بودن آن چيزي كه آسيبي به مردم و جامعه نميرساند نبايد جرم پنداشته شود و مجازات شود. يكروز در دولت مبتكري پيدا نشد تا تماماً تجاران و سرمايه داران را جمع و تشويق شان نمايد كه فابريكه ها بسازيد، موسسات صنعتي تشكيل نمائيد و سهولت هايرا درولت براي آنها مهيا ميساخت تا جلو اينقدر بيكاري و فقر و بد امني گرفته ميشد و تجار و سرمايه دار كار هاي خيرهي نيز ميكرد، چنانچه بلكيس شصت ميليارد دالر خود را صرف مبارزه عليه ايدس ميكنند، آيا ما تجار و سرمايه دار با همتي نداشتيم كه صد هزار دالر خود را صرف مبارزه عليه فلج اطفال و توبركلوز نمايد؟ مسلماً كه داشتيم ولي دولت كار آگاه نداشتيم كه آنها را تشويق و ترغيب كند.

بهر حال آنچه گفته آمديم واقعيتهاي عيني جامعه درد دل كرور كرور خلق گرسنه و بيسرنوشت و اميدوار به دولت و پارلمان بوده. اگر اينها نتواند به مصايب و همين قدر درد و رنج ملت برسند  پاسخ گوياشوند. شما يقين و باورداشته باشيد كه من با درك درست خود از قضايائي ملي و بين المللي و فور مول حل مشكلات و رنج و آلام مردم چه در افغانستان كه حتي در جهان مبارزة پيگير و خسته گي نا پذير نموده، تا برقراري يك نظم نوين جهاني به پيش خواهم رفت.

اين صداي من نه بلكه صداي كتله ي عظيمي از مردم كه در پشت سر من و موافق با من است ميباشد. فيلسوفي ميگويد: فكر بزرگ نمائيد تا خدمت بزرگ كرده بتوانيد. اگر در روند مبارزه روز گاري مسوليت خدمت گذاري مردم و وطن را عهده دار شومف البته مبارزة كه هفده سال قبل شروع و دوباره در كشور هاي خارجي باطرح هاي خلاص افغاني و به نفع و خير جامعه جهاني آغاز شده بود و بنا بر جبر زمان و مقدرات تيره بختم نشده كه مبارزة عدم خشونت و مبارزه ي منفي ادامه يابد، كه اين مبارزه دوام دارد بگذرا تاسيستم و سنتي را بنانهم كه تاريخ هرگز به ياد نداشته باشد و ما در دهر قرينه اش را بهعرصه ي وجود نياورده باشد، و بدون شبه چيزچبرب كه دذ اندبسه ذلال و در منيله امپراتوري افكار بخاطر خير وطن و آرامش مردم پيوسته ميگردد و وجود داردف خواهم گفت: كه بگذار اي! وطن من برايت چه كرده ميتوانم، ولي حالا استند كساني كه آمده بودن و آمده اند كه تجارت كند و پول دار شوند و ثروت بيندوزند و وطن را بگوشد كه تو؟ براي ما چه كرده ميتواني و يا وطن براي ما چه كرده است و چه كرده ميتواند و همين كسان هستند كه بودن كه به اندوختن ثروت و تجارت مي انديشيدن و مي انديشند كه چيزي بنام دولت و حكومت در گيرد نشان به اصطلاح تلك شد و همين جنگ و آمد آمد تحريك طالبان كه خود تحريك و نام تحريك يك معني خاصي دارد در جنوب كشور باز سرزدن و ديگر ناكاميهايدولت در عرصه باز سازي، فقر و بيكاري همه و همه نتيجه ي ضعف و ناتواني در حكومت داري و دولت داري كساني كه آمده بودن و آمده اند تا تجرات كند ميباشد و دولت و حكومت در گردنشان تلك شده است. بگذار بگوئيم كه همه چيز در گذار است ولي نسل هاي آينده وجود خواهد داشت انسان جامعه ي ما و جود خواهد داشت و بلاخره اجتماع و سياست وجود خواهد داشت كه اگر عمر براي من و ما كفاف نكرده و نكند، آنها اين راه و سنت و سيستم را كه به خير افغانستان و مردم ما و بشريت ميباشد ادامه خواهند داد و ما را تحسين خواهند گفت.

تو و تخت و تاج سكندري

ما وراه و رسم قلندري

اگر خوش است تو در خوري

اگر بد است ما راسزا؟

 

تذكر

من اينبار خلاف معمول تفعلي زده و از بين شانزده اسم و نام و عنوان كه بالي كتاب خود گذاشته بودم، هيچ نتوانستم تا يكي آن را برگزينم، يكي به تناسب ديگرش به نظرم مقبولتر و مناسب تر و بجابر ميآمد، بلاخره بعد از بسيار و سواس و دلهره، فكري در سرم زد كه خوبترين راه قرعه انداختن است، همين كار را كرده شانزده نام را در كاغذ ها نوشته و طفل خورد خود راگفتم بردار وقتي كه كاغذ را داد نوشته بود: كرزي آدم بدنيست ولي براي حكومت كردن هم مناسب نيست عنوانها و نامها اينها بودن:

1-           چرا افغانستان آرام نميشود؟

2-           افغانستان و جهان

3-           افغانستان و آخرين چانس

4-           افغانستان چه وقت صاحب پيدا خواهد كرد؟

5-           كرزي آدم بد نيست ولي براي حكومت كردن هم مناسب نيست

6-           افغانستان با آدمها تنبل

7-           افغانستان با مسولين ناخلف

8-           افغانستان با مردمان قالين باف و بوريانشين

9-           افغانستان نه تنها دستخوش تروريزم جنگي شد كه دستخوش تروريزم اقتصادي نيز گرديد.

10-       فرهنگ معافيت و افغانستان

11-       افغانستان با انسانهاي نادرست

12-       افغانستان شايد آخرين چانس را هم از دست بدهد باذعامت ناكار آگاه

13-       افغانستان با دوستان بازاري

14-       افغانستان! نفرين بر دشمنان مداخله گر بيروني است و دشمنان مداخله پذير دروني است

15-       چرا افغانستان همواره به اجاره داده شده است مگر مسولين اش تنبل بوده اند؟

16-       افغانستان و سياست هاي كميدي تراژيدي

17-       افغانستان با دوست امپراتوري روبه اضمهلال خود، امريكا، چگونه روابط بايد داشته باشد.

در اينجا جا دارد كه جهت ملتف ساختن انساهاي حريص و پول پرست كه خود را سياست مدار ميپندارند، يك قصه ي كوچك شخصي خود را باز گو كنم. چنانچه كساني كه مرا ميشناسند آنها خودشاهد مدعاي من خواهند بود و آنها همواره مرا گفته اند و ديگران پيوسته مرا ميگويند كه برادر، تو را بخدا سوگند، برو و يگان مصروفيت پيدا كن كه اولاد هايت گرسنه نماند پست مردم و مبارزه چه مگيردي،من بارها در جواب گفتيم و حالا نيز ميگويم كه اي! انسانهاي كوتاه فكر و خود كم بين و بي مورال و داراي قلب و دل كوچك، من داراي آن افكار بزرگ و افق ديد بالا و وسيع ي هستم و مبارزه ي را در پيش گرفته ام كه نه تنها تمام اولاد هاي افغانستان را اولاد خود ميدانم و از گرسنه گي نجاتشان خواهم داد كه در جهان طرحي دارم براي از بين بردن فقر و گرسنه گي بگذار يا تماماً اوادهاي افغانسان را از گرسنه گي نجات خواهم داد و يا اواد هاي خود راهم مثل آنها در حال آنها رها خواهم كرد.

به اميد آنروز ي كه وطن عزيز ما از لحاظ اقتصادي مبدل به يك كشور رشد يافته و پيشرفته و داراي صنايع پيشرفته و متوع، زراعت پر بهره و قومي و مردمي صرفه، سعادتمند توانا، باسواد و با صحت، تامين شده از لحاظ مادي و رشد يافته از لحاظ سياسي گردد.

ودر اخير يك چيز را هرگز فراموش نكنيد و به ياد داشته باشيد كه اصول اخلاق انساني وجوه مشخص خوي و عادت انسان را نيز موجب گرديده و آنها را تعين مينمايد. صداقت و راستكاري، پاكيزگي اخلاقي، سادگي و تواضع در زندگي شخصي و اجتماعي، آشتي ناپذيري نسبت به بي عدالتي، طفيلي گري ناپاكي جاه طلبي و پول پرستي و شهرت طلبي خصوصيات مميزه ايست كه مجموعه موازين اخلاقي انساني آنها را مستقر ميسازد.

با احترام

+ نوشته شده توسط میرویس خاورینMirwais Khawarin در سه شنبه دوازدهم مرداد 1389 و ساعت 9:36 |
بخش سوم

در بخش اقتصاد و تجارت:

آنرا كه عقل و همت و تدبير وراي نيست

خوش گفت پرده دار كه كس در سراي نيست

در شروع البته با طلب پوزش از خواننده گان يك چيز را بخواهم كه من نهايتاً تلاش نموده ام تا از حاشيه روي بپرهيزم تا ملال خاطر شما را فراهم نكنم، و هم مطالب فشرده تر باشد، كه بدين ترتيب بعضاً شكل پراكنده و مفاهيم آن مضمون ها و مبحث ها منجم نبوده، بدو دليل يكي اينكه ياداشتها و فكتورهاي كه در همة ساحات و سكتور ها از شروع ادارة موقت تا به حال من گرفته ام و ديگر مطالب و رويداد هاي كه جديداً اتفاق افتاده و اين بحث ها و ياد داشتها زحمت و پژوهش پنج ساله من بوده كه اكثراً چشم ديد شخصي من در همة عرصه ها ميباشد.

چنان كه من اشاراتي در مقدمة كتاب و در بخشي اداره داشتم و در بالا هم گفتيم كه كرزي صاحب تجار قومي بود، كه از بدو تاسيس ادارة موقت گرايش و علاقه مندي شخص رييس دولت به بعُد اقتصادي و تجارتي بوده كه شايد از نيت نيك بوده باشد نسبت به وطن و مردم ولي ما در اينجا از همان آوان خطا ها و اشتباهات حكومت، دولت و گرداننده گان اقتصادي را بسيار ساده به بحث ميگيريم. من الزاماً بايد بحث امنيت را پيش از اقتصاد ميگرفتم و امنيت را مقدم تر ميدانستم، اما يك چيز را فراموش نبايد كرد كه اقتصاد و تجارت و استفاده خوب از آن توسط يك دولت و گردانننده گان خوب آن زادة يك امنيت و رفاه در يك كشور كه با جرئت ميتوان گفت كه امنيت خوب زادة يك اقتصاد و تجارت خوب و صادقانه توسط دولت و گردانندگان آن ميباشد.

ولي باتأسف كه در افغانستان در همان آغازين كه حكومت شكل يك شركت سهامي را بخود ميگيرد آدم هاي ناپخته در راس وزارت خانه هابا ديدگاه ها مختلف كه .... وبنا بر مصلحت ها جابجا ميشوند و بعضي از وزيران داراي افكار مافياي و بعضي هايشان بنا بر پندار يك چانس براي اندوختن ثروت و حق دادن براي كساني كه از همان جريانها وارد و نصب در كرسي هاي وزارت شده بودن، اينها همه جمع بي كفايتي و بي لياقتي يك بيكاري بي عدالتي فقر و بد امني را به وجود مياورد و هم زمان يك تروريزم اقتصادي فعال در كار مي افتد، كه پي آمد هاي منفي آنرا ما و شما از مبارزه عليه مواد مخدر گرفته تا عليه بيكاري، فقر و بد امني و ناكامي در مبارزه عليه دشمنان اين وطن را هم در اين بخش و هم در بخش امنيت برخواهيم شمرد.

با تغير رژيم و به وجود آمدن ادارة موقت و پس از آن ايجاد دولت انتقالي برنامه هاي امداد رساني موسسات تمويل كننده (دونر) و منابع بين المللي به افغانستان شدت يافت و «فند» مشخص براي اعمار و باز سازي كشور زير نام پروژه هاي مختلف، به انجو هاي داخلي و خارجي پرداخته شد. اما با تاسف كه اكثر انجو هاي فند گيرنده با روش منفي كلاه برسر تمويل كننده ها گذاشتند و پروژه هاي كاري شان را همانسان كه انتظار ميرفت، بوجه احسن و شايستة آن به پايان نرسانيدن.

عامل اين بي توجهي و منفي گرايي اصلاً انجو ها دو مورد دارد: يكي در راس اكثر انجو ها آدمهاي بي مسوليت، سو استفاده جو و بدون احساس كار ميكردن و ميكنند و به تعبير معروف بجاي «فند» از موسسه دونر «حق» ميگيرفتن و ميگرند و با گذشت هر روز به شمار اين حق گيران افزوده ميشد، مورد ديگر اين بود كه بسياري از منابع تمويل كننده نيز به نحوي، با اين دسته از آدمها و انجو هاي منفي در گرفتن به اصطلاح«حق شريك اند و با گرفتن مبلغي از پول اكثر پروژه هاي عام المنفعه و مهم را به ايشان مي سپردن و مي سپارند و حق التاديه پروژه را از نزد آنان اخذ ميدارند. بناً براي جلو گيري از اين ناهنجاري، حالا هم براي بعضي از موسسات كه مانده اند جداً گفته شود تا موسسات فند دهنده و منابع تمويل كننده، با شناخت عميق از نحوة كار انجو ها، مسووليت پروژه هاي مهم و حياتي را بدوش انجو هاي فعال و مسؤلين با احساس آن بسپارند تا زمينه «حق» گيري براي آدمهاي چپاولگر مساعد نشود، و اين مستقيم در رسيد اقتصاد و كمكهاي جديد براي افغانستان نقش بسزاي خواهد داشت.

ضمن اين پروژه ها و پروگرام ها مانظريات، و طرح هاي پيرامون اقتصاد را در زمان ها و مكان هاي مشخص را اندكي به بررسي گرفته و شالودة اقتصاد و كار و توليد را ارزيابي ميكنيم كه افغانستان و اقتصاد آن را ميتوان به چند گتگوري تقسيم نمود.

تكامل جهان مادي عبارت است از جريان بي انتهاي روال كهنه و پيدايش نو بنا بر همين دلايل اقتصاديون جهان را عقيده بر اين است كه همزمان با رشد سرسام آور تكنالوژي، جهاني شدن اقتصاد را نسبت به ديگر عرصه ها ار جحيت بخشند، و يك نوع سياست اقتصادي درست را روي كار بياورند، و توسعه اقتصادي و تامين رفاه اجتماعي و همگاني بايد، ميسر شود و مثال كورياي جنوبي را ميتوان بر شمرد كه در كمترين زمان رشد نمود، كه به نظر بنده هر كشور مختصات و خوبيها و خرابيهاي خاص خود را دارد و سياست هاي و پاليسي هاي هر كشور بنابر مقتصاي اخلاقي و سياسي آن كشور ها بر ميگردد، شايد افغانستان كوريا نباشد و كوريا هم شده نتواند كه ما و شما خوانده خواهيم آمد، با وصف اينكه يكي از تعريف ها سياست اين است كه قشرده بيان اقتصاد را سياست گويند، اما با تأسف كه روز رشد اقتصاد و تجارت در افغانستان، همسان ديگر عرصه ها سردر گم نامرئي و نهايت كم رنگ بوده، عليرغم اينكه در اين اواخر سياست هاي خوب بانگ جهاني و آسيايي در قبال اقتصاد افغانستان به سود مابوده يعني ضمانت سياسي از سرمايه گذاران در افغانستان كار نيك و چانس خوب است ولي لنگيدن كار گذاران عرصه اقتصاد و تجارت در افغانستان كار را زياد ميسازد، و طرح هاي نقادانة كه هم اراية ميشود و در رفع مشكل هم كمك ميكند، نه گوش شنوايي دارد و آن را رنگ و بوي سياسي و جناحي ميدهند، همين لحظة كه من مصروف نوشتن هستم در خبر ها از افتتحاح يك فابريكه توليد نوشابه هاي غير الكولي نويد ميدهد كه براي ما جاي خوش است كه بيست و پن ميليون دالر سر مايه گذاري تنها در نوشابه شد، اما! حرف در اينجا نبايد خلاصه شود بايد چه شود... بايد... و بايك اعلان از طريق رسانه ها نمايشي نباشد و در كيفيت و كميت بايد زير نظارت باشد. يكي از عيب هاي بزرگ دولت و از كار گذاران اقتصاد و تجارت همين است كه افرادي را كه خوب تجارت و اقتصاد امريكا و غرب را ميفهمد البته در تيوري آنرا گماشته اند تا اقتصاد و تجارت افغانستان را اداره كنند، يكي اين كه هيچ يكشان دلسوزانه كار نكردن، پاليسي هاي فلط و تقليدي را خواستن پياده نمايند كه من به قول مولانا ميگويم، كه خلق را تقليد شان بر باد داد – اي دو صد لعنت بر اين تقليد باد. در حالي كه در افغانستان رشد سرمايه داري در ساحه صنايع هنوز در نطفه قرار داشته و اقتصاد كشور را اقتصاد زراعتي تشكيل ميدهد و در حدود هشتاد و پنج فيصد رهالي مستعد بكار كشور در آن اشتغال دارند، برادر وزير صاحب ما گاهي از كوريا – بنگلديش، كاستاريكا و گاهي از ونيزويلا، ارژانتين و امريكا صحبت مينمايد، جناب وزير صاحب يا رئيس صاحل دولت سياست اقتصاد و تجارت خودت را اولاً درك بكن كه وطنت در مقايسه با ديگر كشور ها چقدر فرق و ويژه گي ها دارد و خودت را عيار بساز با شرايط عيني جامعه و خواست هاي مردم درد ديد؟ آن، اگر از وزير صاحب ماليه پرسان ميشود كه چرا يك قوطي روغن در ماه پيش ششصد.

در ماه پيش ششصد افغاني بود اما حالا به هفتصد افغاني رسيده، وزير صاحب ماليه ميگويد كه اين شامل پاليسي مانست، من اين حرفها را از طريق راديو، BBC شخصاً شنيده ام كه براي شما نقل ميكنم، و يا در جاي ديگر سوال ميشود كه ماليات گمركي چطور و چقدر راست وزير صاحب ميگويد كه ما وقتي كه موتر ها داخل افغانستان ميشود، آنها را پارچه ميدهيم تا پول ماليه خويش را در شهر ها بپردازند، ولي بدبختانه كه به صد ها لاري موتر فرار ميكنند، ؟!؟ هم وطنان پس شما فكر كنيد؟ اي واي وطن واي. و جناب رييس صاحب دولت در بيانيه هاي شان چند بار از عايد سرانة هر افغان كه مبلغ سيصد دالر ميشود ياد كردن، اين را من بندة حقير و فقير سراپا تقصير هيچ ندانستم، كه جناب اوشان با كدام منطق با كدام سنجش و محاسبه عايد سرانه هر افغان را تعين ميكنند، شايد جناب ايشان در روزهاي دو شنبه همان يك بولك انديوالان را كه وزيران كابينه ميگويند شان از گذارشات آنها بگويد عايد سرانة را، يا شايد از زياد شدن موتر ها در جاده هاي افغانستان خود شان تعين كرده باشند عايد سرانة هر افغان را، باز هم الهي من نميدانم به علم خود تو ميداني، ده ها هزار نفر بيكار و بي روزگار سرسبيل در جاده ها، مهاجرين از خارج كه ميايند واپس ميروند، بيكاري و فقر هر روز بيداد ميكنند، پس عايد سرانة همان افغانهاي خارج از كشور را شايد ريس صاحب دولت گفته باشد.

بازار آزاد ميگوئيم و دهن ما پشت سر ما ميرود و نميدانيم كه چه گفتيم، بازار آزاد زمان ميخواهد، مكان ميخواهد، سكتور خصوصي بايد در تناسب با سكتور دولتي پيش برود، بين مولدين، مستحلكين و دولت يك توازن وجود داشته باشد و انتطباق داده شود، ما و شما چندي پيش شايد آزاد شدن تجارت سنگ هاي قيمتي از طريق رسانه ها بوديم كه رييس دولت طي حكمي آنرا آزاد ساخت كه اين ديگر ضربه به اقتصاد وطن و نفع كلاه برداران و معامله گران وطن و خارجي، شما باور بكنيد كه همين مصارفي كه جهت ترميم و مرمت كاري توربين هاي مولد برق، و مصارفي كه در انتقال لين برق از آسياي ميانه به افغانستان ميشود و خود دوبرد ديگر، با جرئت و محاسبه ميتوان گفت كه ده ها بند آب گردان و توليد برق به مراتب زياد تر را جديداً ميشود با همين مصارف ساخت، كه هم آب وطن ضايع نميشود و صد ها هكتار زمين آبياري ميشود و هم استفاده هاي خوب ديگر نيز ميشود كه از اين آب كرد اما درد و دريغ، كه اين وطن چه وقت صاحب واقعي پيدا خواهد كرد.

درد جانكاه تر ديگر اينكه ما در افغانستان براي مشاوران روزانه دوهزار دالر معاش ميدهيم كه ما هانه ميشود شصت هزار دالر ولي براي يك مامور و معلم ماه پنجاه دالر، كه من شخصاً معتقدم كه شايد نظام برده داري تكرار شود و كي ميگويد كه تاريخ تكرار نميشود، بدا به حالت وطن، من در گذشته ها در سبق هاي كه در زمان تحصيل در خار خوانده بودم يكي آن فور ماسيون اجتماعي – اقتصادي بود كه آموزش مربوط به هر درة اينها را كه اساس آن راشيوة معين تاريخي توليد نعمات مادي تشكيل ميدهد، چون پروسة توليد ميتواند فقط با موجوديت شرايط معين طبيعي مانند محيط جغرافياي و نفوس جريان پيدا كند، اين تعريف، من را بفكر همان حرف معروف و بجاي ناپلوين كبير اين مرد نستوه تاريخ و مرد شمشير و قلم ميندازد كه گفته كه گفتهبود: سيادت كشور ها زاده وضعيت جغرافياي آنهاست اگر ما يعني افغانستان كشوري مهاد به خشكه، و نه چندان دور از ذخاير نفت يا (خون اقتصاد جهان) قرار داريم، معادن و ذخاير دست نخوردة فراواني داريم، و اين بدان ميماند كه در سر گنجي نشستة گدايي ميكنيم، اما يك چيز نداريم و در پانزده سال اخير نداشتيم و آن زعامت درست و دلسوز، متخصص درست و با فهم و كار گذاران اقتصادي و تجارتي خوب و با كفايت و متعهد به وطن و مردم و پاك نفس و با ارادة بود.و مردمان ما تا هنوز هم همان قالين با فان يوريانشين كه هستند، هستند و ما اميدوار هستيم كه در آينده هاي نه چنداندور صاحب سيادت در همة اموارات به ويژه در بخش اقتصاد و تجارت شويم. گرچه ا يك كشور مصرف كننده محسوب ميشويم، ولي چگونه شيوة توليد و مناسبات توليد ساير مناسبات اجتماعي و سياسي، حقوقي، اخلاقي و غيره را تعيين نمائيم و اين مناسبات اجتماعي بنوبة خود چگونه بر تكامل اقتصادي جامعه تاثير مينمايد مسئله ايست كه حل آنرا اقتصاد دانان به آن بپردازند و راه هاي در يابند. گرچه قبلاً من دستداران مبني بر اشتباهات دولت در عرصه اقتصادي داشته ام، كه كدام انگيزه ها آهنگ رشد اقتصاد وطن را ضربه زده و چرا مانع به پيشرفت گرديد و چرا زنده گي مردم خوب نشد، ما و شما قبلاً شاهد بوديم و از حافظه ها نرفته است كه ضمن ديگر اصلاحات رييس صاحب جمهور در بيانيه شان، مامورين را غير مستقيم جواب دادن اگر به ياد داشته باشيد كه قصه برادرشان را كردن كه در هوتل كار ميكنند و... من شكل پراكنده ميپردازم به موارد ديگر اشتباهات كه مستقيم بر زنده گي اقتصادي تاثير خود را گذاشته مثلا:

توضيع زمينهاي شير پور كه دوري و تجريد مردم را از دولت در قبال داشت و هم مسايل اقتصادي را، يا ده ميليون افغاني كه معادل دو لك دالر بخاطر جشن نوروز و برافراشتن جنده در مزار شريف، در حالي كه با همين پول ميشود معاش يكساله چند هزار معلول و معيوب را پرداخت كه همه روزه در مظاهره با دولت قرار دارند، كه ميشود بنده دل بدست آورد كه حج اكبر است.

و چنان كه حرف معروف است كه فقر كفر است، پس دولت ضد فقر مبارزه كند،  چيزهاي كه در بالا گفته آمديم اين مبارزه نيست كه كمك است براي بي بندباري و يكي از پيروزيهايي ضد فقر عدالت اجتماعي است، كه دورة روشن گري بخاطر پيروزي عدالت اجتماعي حكومات اشرافي را نفي ميكنند.

كه در اينجا عيب كلان و نقص بزرگ در اين بوده كه، افغانستان هميشه بي صاحب بوده و اگر صاحب هم رسيد پيدا كرده نگذاشته اند، يا اگر گذاشته اند، تنبل، بيكاره و بي كفايت بوده كه آنرا به اجاره داده، شما دقت كنيد، چه در گذشته و چه در حال افغانستان را به اجاره داده اند، و اين را قدرت هاي بزرگ به اجاره گرفته اند. و افغانستان حيثيت باغي را داشته كه باغ را اجاره گرفته اند، باغبان همان رييس جمهور و اجزاي حكومت هان كارگران باغ است همين حالا ما و شما شاهد حكومت اجارئي هستيم، وزير، والي، ريس و... سر قفلي ميدهند وكيلان پارلمان همان طور، و دقيقاً كه شركت سهامي بيش نيست و در بخش هاي مختلف در رده هاي پائين همين معاملات همه روزه جاري و ساري است. و وزارت و ولايت عيناً حيثيت يك دوكان را براي وزير و والي دارد. شما خود مقايسه بكنيد كه در شانزده سال قبل هر مامور چه وزير، رييس والي در دولت كه به يكباره گي صاحب پول و ثروت ميشد پس همه سوال پيدا ميشد كه چرا؟ چگونه؟ از كجا؟ اين آدم خائين، خائين صاحب پول و دارائي شده، و ديگران تماماً به طرف آن به ديدة حقارت، منفور شده و با كراهيت ميديدن و حتي با آن نوكيسه معاشرت نميكردن كه خيانت و اختلاس نموده. اما، حالا اين آدمهاي بدبخت و تحول پذير ونوپسند كساني را كه از خون ملت و از دارائي بيت المال صاحب ميليون ها دالر و تجارت هاي نامشروع شان در داخل و خارج كشور جاري است آنها را احترام، عزت و باديدة نيك مي بينند و نميگويند كه اي! انسان معامله گر و وطن فروش و دختر فروش اين همه دارائي را از كجا كردي؟ پس اي! هم وطن ببينيد قضاوت ها را دولت ها را و سيستم ها را و زمانها را كه مامور دولت شانزده سال قبل براي خود ننگ ميدانست كه رشوت بخورد و خيانت به وطن نمايد موسؤلين ميگفت: مردم ايتاليابره هستند، من ميگويم مردمافغانستان بره هستند، نه صدائي، نه اعتراضي و نه احتجاج مسالمت آميزي، گرچه در اين اواخر اقدام به جاي رييس دولت يعني اقدام خينة بعد از عيد كه لوي صارنوال را موظف ساختن تا جلو اختلاس را بگرند و صلاحيت عام و تام دادن كه لوي ثارنوال ميتواند نسبت به تخلف هر كاري بكند، فكر كنم كه حالا ديگر خيلي دير شده، حالا لوي ثارنوال را چه، كه چيزي لوي ثارنوالان دنيا راهم بياوري جلو اين عنعنة دوران ادارة موقت و انتقالي و حكومت فعلي را گرفته نخواهد توانست، خوي كه در شير در آيد در مرگ برآيد در شروع ادارة موقت اين خوي در آمده بود، بناً ضرور است كه بنيادي تماماً چيز و افراد تغير بخورد. اگر نه كه به همين منوال كار ها پيش رود پس چه خوب است تا مردم افغانستان در جنگ كشته شوند، تا اينكه از گرسنه گي و بيكاري و بي روزگاري، چرا دو نوع كشتن است، يكي جنايت به بشريت و ديگري تروريزم اقتصادي، كه پول كمك براي نان مردم افغانستان را غارت نموده به بانكهاي خارج انتقال ميدهند، مردن از گرسنه گي و بيكاري دردش جانكاه است تا در جنگ ميگويند: در قول دادن آهسته باش ولي در انجام آن تسريع كن، بر عكس از روزي كه در افغانستان وعدة كمكهاي بين الملي داده شد و عملاً در وطن سرازير شد، در حد يك قول و وعده توسط دولتيان بلند پايه و منسوبين براي مردم باقي ماند و در انجام آن هيچ كاري نشد، كه اين خود در جايش قابل درنگ است.

شفافيت، حسابدهي و صداقت و بهره برداري از پول هاي كمكي و عايدات داخلي هيچ وجود نداشته. به نفع مردم و وطن البته، به نفع شخصي بود.

بازهم در ايخر در بخش اقتصاد و تجارت قابل ياد آوري است كه ضمت لنگيدن بازسازي چه توسط دولت و چه توسط موسسات شخصي يا NGO كه مسالهاي زيادي در رابطه داشتيم كه از جمله سرك هاي شهر پلخمري ولايت بغلان را كه همان خرابي يكه هژده سال قبل ميديديد حالا هم ميبينيد كه اين جواب را واليانيكه در پنج سال اخير در آنجا ار كرده اند خواهند داد.

از اينها كه بگذريم در بخش اقتصاد و رشد و بهبود زنده گي مردم و تجارت سرمايه داران و به اصطلاح رهبران سياسي كه سرمايه هاي هنگفتي از اين ملت و مردم را در بانكهاي خراج اندوخته و تجارت ميكنند نيز كوتاهي داشته اند، هيچ يك از آنها يك بنياد و موسسه ي خيريه يا ابتكاري كه زمينه سازي كمك براي فقرا، مسلمانان، غريبان و مردمان بيكار و بي بضاعت، مثل تأسيس و ايجاد بانكهاي خصوصي و دادن قرضه ها براي مساكين بوده باشد نبوده و نكرده اند، كهاگر ميكردن هم خرما ميشد و هم صواب، يكماه قبل جايزه ي نوبل سال 2006 براي محمد يوسف از بنگلاديش كه بانك خصوصي داشت و پول قرضه براي مردمان ناتوان و بي بضاعت ميداد تعلق گرفت بهر حال به اميد آنروزيكه دارائي كساني كه از خون اين ملت و وطن بدستشان آمده و كوشتي براي از بين بردن فقر و رشد اقتصاد وطن و پشرفت آن و بهبود زندگي نمي نمايند، دارائي هاي شان ضبط و مصادره و پول آن ايجاد موسسات جهت كار يابي و مصروفيت وطن داران، اينجاد فابريكه هاي مختلف و اتحاديه هاي كه همه مصروف شغلي و وطن هم باز سازي شود.

و، الي اگر نه همان سيستم و فلسفه و مكتب انارشي كه طرفداران آن در زمانهاي قبل در امريكا دارد و پاميگفتن كه دولت عامل بدبختي و مصيبت ها است اين سيستم رايج شود تا مگر بتواند در زندگي مردم افغانستان تغييري بيايد. من در اينجا جهت رفع ملالت خاطر شما خوانندة عزيز و جهت تسلي و تسكين آن هم وطنان بي بضاعت و بي امكانات مادي و هم جهت فهماندن انسانها حريص و مادي پرست معامله گر قصه ي از ديوژن معروف كه معتقد به فلسفه كلبيون «شكاكين» و پاگذاشتن روي ماديات دنيا بود را حكايت كنم، ديوژن معروف قهرمان هان داستانيكه چراغ در دست در روز روشن دنبال انسان ميگشت و ميگفت: از ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست، روزي اسكندر مقدوني از وي ميگذشت دور خورده گفت از من چيزي بخوا تا برايت دهم ديوژن در جواب گفت: از جلوم دور شو تا دم يا پيشروي آفتاب را نگيري، و در جاي ديوژن را عده ي به طنه گفتن كه ترا از شهر بيرون كردن، البته اين در زمان تبعيد ديوژن بود ديوژن در جواب گفت: من! آنها را در شهر گذاشتم و آمدم. ديوژن در تماماً زنده گي يك خم شكسته يا كوزة شكسته ما يملك داشت روزي از راه ميگذشت شخصي را ديد كه با دست آب ميخورد بعداً آن كوزه را نيز شكست تا در زنده گي برابر يك كوزه هم نيازي نباشد.

 

ما هيچ نداريم و غم هيچ نداريم

دستا نداريم و غم هيچ نداريم.

ما بايد بخاطر رشد اقصتاد و رفاه مردم از اول اوتاركي استقلاليت اقتصادي و اصل مركانتاليستي كشور صادراتي گامهاي از همان آغاز برميداشتيم كه چنين نكرديم و از اصل همان «لسه فر» بي بند و باري اقتصادي و اصل «اتوليته» سود جوئي پيروي و ترويج نموديم و برنامة هم نداشتيم.

ميگويند: زنده گي جهد است، استحقاق نيست، در وطن جوي حاكم شد كه نه جهد كارائي دارد و نه مستحق، فقط تماماً چيز در معامله، در رشوت، در شناخت و.... خلاصه ميشود. همان طوري كه انسان ها برابر خلق شده اند و يكسان بدنيا آمده اند و هيچ چيزي نسبت به يكديگر زياد نداشته اند بايد امروات در يكسان و برابر پيش ببرند، و از زنده گي هم برابر بهره بگيرند و هيچ تفوق نداشته باشند، ضرر است تا نيروي حاكم بر جامعه در جهت قتصاد و رفاه عامه، ابتكارات خوب با افراد خوب، و كار با عمل نه با برنامه را آغاز كند و اساس كار خود قرار بدهند، بخاطري كه اقتصاد دانان را عقيده بر اين است كه هر كس كه در منطقه و يا در جوار ذخاير نفت يا خون اقتصاد جهان قرار دارد اگر هشياري و زعامت درست داشته باشد منافع بيشتر خواهد برد، اگر نه بر بادي نصيبش خواهد شد. و افغانستان با وصف همين قدر جنجالها و مخمسه ها در عمق نفت قرار دارد و ما بنابر سروي ها و پژوهش ها بسيارغني از لحاظ گاز و نفت هستيم كه دست نخورده است، و به ذعامت هشيار، دلسوز كاركن، صادق و با وجدان پاك و شئون و جداني سالم ضرورت داريم، اگر نه كه دولتيان بلند پايه داراي همين مختصات و خصوصيات نيستند و نباشند، شرافتمندانه به خاطر وطن و مردم صحنه را خالي، جاي را بيكار و كنار روند كه هم خودشان نيك نام هم وطن خوشنود، و خوب ترين و معقول ترين راه و آبرومندانه ترين راه استعفاء است در غير آن:

 

آه مظلوم چو سوهاني ماند

گر خود نبرد برنده را تيز كند

و به اميد آن روزي كه از هر كس به اندازة استعدادش و به هر كس به قدر احتياجش و همه چيز بخاطر انسان و به خاطر رفاه انسان.

 

(در بخش امنيت)

هيچ كس در جهان يكروز نگفت كه چرا توليد سلاح منع نميشود و فابريكه هاي آن مسدود و از بين برده نميشود.

در كار خصم خفته نبايد به هيچ حال

زيرا چراغ دزد بود خواب پاسبان

الزاماً ضرور است تا كمي بر پس منظر حوادث و رخداد هاي قبلي هم تماس بگيريم تاريشه يابي حوادث فعلي را واضح تر دريابيم. در پايان سال 2001 طالبان و القاعده شكست خورده و گيج بودند. امروز آنان قويتر و فعالتر از هر لحظة ديگر پس از شكست خويش ميباشند. آنان در پايگاه هاي خويش در مناطق جنوب و شرق كشور دوباره ظهور نموده اند. ظهور مجدد آنان در كابل پايتخت كشور كه تهديدي براي دولت ميباشد، مورد نگراني بيشتر است، منظور از ظهور در كابل يكياز انفجارات 17 سنبله 85 و ديگر همان گروپ حركت سري كه چندي قبل حضور خود را اعلان نمودن كه با جرئت گفته ميتوانم كه اين حركت از شاخه ها همان ريشه القاعده است چه عواملي مسبب آن است كه ايالات متحدة امريكا كه در جنگ برنده گرديد نزديك است در صلح بازنده گردد؟ آخر پاليسي ايالات متحده امريكا بر مبناي آن انسجام يافته بود و هست كه از شكلگيري يك سيستم دموكراتيك در افغانستان حمايت صورت گيرد و مودل معقول ديگري براي جهان اسلام پديد آيد. در پي بينش از دو و نيم دهه اشغال و جنگ داخلي، بسياري افغانها واقعاً مشتاق ديموكراسي و دستيابي به حاكميت بر سر نوشت خويش اند. اما در نتيجة بر آورده نگرديدن اشكالات آنان، مانند يك دولت واقعاً فراگير و كار كن و آغاز باز سازي در ابعاد ملموس، ميزان حمايت از دولت افغانستان روز بروز در حال تنزل ميباشد. در حقيقت ادارة آقاي كرزي با آزمايش دشوار در افغانستان روبه رواست، و امر رهبري ملت، چالش است بازهم دشوار تر اما بعضي از پاليسي هاي خاص اين اداره كه ايالات متحده نيز از آن پشتيباني و حمايت مينمايد، در عمل مسبب ايجاد بي سباتي گرديده و ميگردد و در دوسال قبل هم ايالات متحده و هم كابل در جريان تلاشها براي ايجاد يك حكومت فوق العاده متمركز، و اقعيتهاي سياسي همان زمان را ناديده گرفتن و حالا هم ميگيرند، خواسته ياناخواسته باعث تشجيع افراط گرايي ملي و مذهبي ميگرديدن. افزايش در اماتيك حملات طالان كه در حال مبدل شدن به يك حركت چريكي بوده و شويه هاي نفوذي جنگ و گريز را دوسال قبل به كار ميبردن، كه حالا قادر به تصرف ولسواليها ميگردن، طبان بدون آنكه در نتيجة حملات فوري ائتلاف و ناتو و قواي داخلي خود را شكست خورده احساس نايند، به طور فزاينده يي مقاومت، تصرف اين و آن ولسوالي ضد حمله ها تلفات به قواي داخلي و ناتو در جنوب و شرق و وقوع فعاليتهاي تروريستي و حملات انتحاري به فرآيند هفته وار و حتي روز مره مبدل شده است كه من اشاراتي در بدو مبارزه عليه تروريزم توسط ايالات متحده و نقايصي و دو پهلوي آن خواهم داشت، و هم روي ناتواني و كمبوديهاي دولت، و جنگ تمام ناشده در افغانستان، و پروژه و ماموريت ناتمام طالبان در افغانستان منطقه و جهان خواهم پرداخت اولاً مبارزة ايالات متحده را عليه تروريزم و القاعده را بر شرمرده، بعداً مشكلات درون افغانستان و ناتواني هاي دولت را كه مسبب همين بي امنيتي شده است طور پراكنده خدمت خواننده گان تقديم خواهيم نمود.

اگر جنگ تروريزم را امريكا يك جنگ طولاني ميپندارد و مثال مياورد كه ما كمونيزم و فاشيزم و نظاير اينها را در مدت زمان طولاني شكست داديم ايديولوژي، هدف و كشور و بلاك معلوم بود و جبهه معلوم بود، تروريزم يك چيز نا مرعي، مبهم و مرموزي بيش نيست، فرض كنيم در ما وراي مسايل ايديولوژيكي و در خطر بودن اسلام ما با حريف خود ميجنگيم، يعني تروريزم، پس كجاست ميدان جنگ؟ جنگ و مبارزه فعلي كه افغانستان و عراق در خط مقدم قرار دارند، چه از لحاظ نظامي و چه از لحظا سياسي خيلي ها پيچيده و مغلق ارزيابي ميشود، كه هر كدام در جاي خود، منطق و دليل خود را دارد، كه بسياري طور ساده دلايل شكست و ناكامي قواي خارجي و دولت افغانستان شده ميتواند، و ذهنيت هاي گوناگون و برداشت هاي متفاوت نزد بسياري موجود است و سوالاتي تا هنوز لاينحل است كه، اگر تروريزم و نام آن يك وسيله و حربة سياسي براي پروژه هاي غرب و امريكا نباشد، و اگر بناء باشد كه باتروريزم مجادله و مبارزه صورت بگيرد تروريزم پيداست كه در كجاست، پس چرا مبارزه جدي و پيگير و ريشه كن صورت نمگيرفت و حالا هم نميگيرد، مثال ساده در روزهاي اول حملات هوايي امريكا بر ضد مواضع حكومت طالبان در افغانستان ما شاهد بمباران توسط پيشرفته ترين طيارات مانند B52 و راكتهاي بوديم كه حتي قادر بودن داخل مغاره ها را هم هدف بگيرند مانند غار هاي توره بوره و غيره. و رد آغاز مبارزه چنان كه در مبحث هاي اول كتاب اشاره شد، ايالات متحده و ديگر هم پيمانان آن يك جبهه رافتح نكرده، به بهانه هاي گوناگون مثل نقض حقوق بشر و نقص ديگر منع انتشار سلاح ذروي و غيره جبهة ديگري در عراق باز نموده و همزمان انقلابات رنگه در كشور هاي شوروي سابق سازمان داده شد، تاخت و تاز بالاي ايران بخاطر سلاح هستوي، سناريوي جديد در افريقا و آسيا البته كشور هاي كه در منازعه كشانده شده اند شرق ميانه ساخته ميشود، و مسئله تروريزم كه بخاطر آن و بخاطر مبارزه برضد آن هزار ها كيلومتر دور تر از افغانستان، زحمت كشيده آمده ايد به حاشيه كشانيده ميشود. و همين حالا چنان كه در بالا گفتيم كياست آن طياره هاي B52 و راكتهاي پيشرفته اينجاست كه مانور ها صورت ميگيرد، ملت هاي تباه ميشود، انسانها كشته ميشوند و عناصر ضعيف و معامله گر به قدرت و ثروت ميرسند. و در افغانستان علل و عوامل متعدد ديگر انگيزه ساز بد امني، نبود امنيت ميشود كه در صدد آن ميتوان با جرئت گفت كه عدم مديريت و بي كفايتي رهبري، آلوده بودن دستگاه دولت و كابينه، رشوت، اختلاس، سو استفاده، چور، عياشي و سفر هاي خارجي از رييس دولت گرفته تاپائين ترين مامور، حضور بيش از حد نيروهاي خارجي و تشويش همسايه ها از اين بابت و كمك كشور هاي منطقه كه نگراني از قواي خارجي در افغانستان دارند و كمك كشور هاي همسايه به مخالفين دولت، عدم انسجام نيروهاي نظامي افغان و عمليات نيروهاي خارجي در خانه هاي افغانها، فقر و بيكاري جوانان و صدها مشكل ديگر زمينه ساز جنگ در افغانستان بوده. و يك چيز را نيايد ناديده گرفت كه راه نظامي راه حل نيست اگر اره نظامي راه حل ميبود، جنگ هاي گذشته مشكلات راحل مينمود.

و با نيروي خارجي به هيچ شكل نميتوان حكومت كرد، گيرم چند صباهي حكومت كردن ولي قواي خارجي هم از خود خانه وكشور هاي نشان مصرف و پروژه ها خواهند داشت بايد ريشه ها را در داخل جستجو نمود، من مثالي، مياورم و به تعقيب آن صد ها مثال ديگر كه مسبب بد امني و نا كامي شده و ميشود: در كشوري كه يك مشاوره 60 شصت هزار دالر و يك معلم و مامور افغان 50 دالر در ماه معاش دارد، چوكي هاي دولت سرقفلي داده ميشود، مجرم انسان ميكشت و بعد پول گرفته ميشود و رها ساخته ميشود، والي ها و وزيران بنا بر مصلحت ها حتي بنا بر مراجعه هاي بي حد و ساطت كشور هاي خارجي نصب و مقرر ميشوند، و زنگ چور و فساد اداري نواخته ميشود و براي كراية خانه هاي براي مثل ملا ضعيف و متوكل و ديگران... هزار ها دالر و از طرف دولت پرداخته ميشود به كدام منطق و عقل سليم انتظار طرح را داشت، و انتظار عدالت و برادري و برابري را در كشوري كه 34 كشور خارجي و مقترد بذات حضور داشته باشد، در روز مظاهرة و در يك مظاهرة كه بنابر تصادم موتر قواي ائتلاف بر موتر هاي داخلي صورت گرفت، نزديك بود كه دولت و رژيم سقوط كند، باور كنيد اگر يك كمي سازماندهي منظم تر و مجسم تر و نيروهاي قبلاً آماده و درست و سازمان يافته مي بود از سقطو چيزي نمانده بود.

يكي از عوامل بقا و دوام قدرت در رعايت اصل اعماد در گماشتن افراددر شرايط بحراني است كه بجسارت و دور از مصلحت هاي گذرا عمل گردد.

من انيرا از زبان يكي از سكرتر هاي وزيري نقل ميكنم، البته آن وزير ملكي بود نه نظامي، مراد من از همان مظاهره 8 جوزا است، و ذكري از 34 كشور منظور از اينكه با بودن موجوديت اينهاف ما تا حال يك پوليس ضد شورش در طول چهار سال نداريم كه با وسايل مثل: گاز اشك آور يا موتر هاي آب پاش مظاهره را خاموش بسازند، و در جايش بنشاند، به عوض آن با مرمي بر روي مردم شليك ميشود و مسخره تر اينكه بعضي پوليس ها فرار ميكنند و بعضاً شان لباس را كشيده شروع ميكنند به چور و چپاول دكاكين و مغازه ها، پس به قول شاعر خودشكن، ائينه شكستن خطاست، باز شما ببينيد كه دورا دور قصر رياست جمهوري از كجا تا به كجا احاده شده، توگوئي كه مردم بداند و رييس دولت را ميخورند، برادر بالاي مردم كه اعتماد نداري با اين قسم حكومت كردن نه براي خودت لذت بخش است و نه مردم حوصلة اينقدر راه بندان و ديدن چك هاي سمنتي را دارند، ملك حسين پادشاه اردن با موتر سايكل درجاده هاي كشورش گشت و گذار مينمود، باز خدا كه نگاه و محافظت بكند و دعاي مردم در پشت آدم باشد مثل فيدل كاسترو كه 600 بار عليه جان آن توطية و سوقصد تا به حال صورت گرفته، ولي خدا نجاتش داده در بي ثباتي اوضاع بنا بر عقل قاصر بنده و بنابر حكم عقل ساير افغانها نشست هاي رييس صاحب جمهور منتخب ما و صحبت هاي شان هم بي تاثير نيست به طور مثال در جمعي كه نميدانم در حكومت موقت بود يا انتقالي كه گفتن من طالب بودم... و در صحبتي كه با وكلا داشتن فرمودن كه ديگر افغانستان جاي جاسوسان نيست و تاخت و تاز بالاي جاسوسان خارجي نمودن كه شخصاً من تائيد ميكنم، ولي آدم بايد تمام ابعاد و پهلو هاي حرف را سنجش كرده، بعداً بگويد، و يك چيز را اضافه بايد بكنم كه مردم افغانستان آن مردم سابق نيستند آنقدر الحمدالله شعور سياسي و از خرد سياسي برخوردار هستند كه شايد وزيران كابينة فعلي ما بر خوردار از همين شعور سياسي تناسب مردم عوام نباشند پس كس كه بارييس دولتي كه عقل و خرد مردم خود را ميزان كرده نتوانست خود چيزي نميداند، پس ضرور نيست كه ما نشست سران و ديگر نشست ها را سمبوليك و نمايشي و بدون كدام دست آوردي داير كنيم و سازمان بدهيم. پندار و برداشت بسياري از ياد كردن جاسوس، اين است كه شايد رييس صاحب جمهور بخاطر پوشش دادن روي كار كرد هاي چهار ساله اش يگان يار يگان  جنگ هاي رواني و تبليغاتي و تاكتيك ها را بكار ميبرد و يگانه مانور ها و بچه ترسانك ها را بالاي حريفان ميرود كه در ذات خود اين وسيلة يا بي گوش را گوش دادن و بقال را قيمت فروشي ياد دادن است، كه از اين حرفها حريفان داخلي و هم دشمنان خارجي سود مي برند، چيز ديگري كه شايد بعضي ها متوجه نشده باشند مسبب بد امني و از دست دادن چانس در مبارزه عليه طالبان و القاعده اين بوده كه آقاي كرزي به عوض اينكه دشمن وطن را بزند و از صحنه دور بسازد يعني طالب و القاده را از همان آغاز در صدد زدن حريفان، رقيبان و دشمنان داخلي خود مصروف بودن و در زدو بند قرار داشتند، كه ما و شما در جريان لويه جرگه ها شاهد تنش ها و بازي هاي كوچك سياسي بوديم، گرچند اين يكي از اصول و پرنسيب هاي قدرت و حكومت داري است كه اول حريفان داخلي را از سر راه بايد برداشت، اما چه نوع حريف را، افغانستان از بسياري لحاظ با ديگر كشور ها فرق ميكنندف آن قماش حريفاني كه مزاحم متمل و صد راه براي دولت بوده باشند نبوده، شايد اگر بوده، در اينجا درايت سياسي و تدبير درست يك رييس دولت كار بود كه تماماً را انسجام داده، عليه دشمن اساسي و قوي شكست خورده ولي از بين نرفته، مبارزه پيگير والي سركوبي آنها ادامه پيدا ميكرد، تا طالبان و حاميان خارجي شان از اين ضعف اختلافات دروني دولت افغانستان تا اين پيمانه استفاده سو نميكردن، اگر چه ميگويند كه طالبان يك خطر تاكتيكي است نه خطر استراتيژي، ولي من ميگويم كه خطر طالب بالا تر از اين خطر هاست، با توجه با حركات شايد طراحي شده و پلان شده يا شايد نشدة كه قبلاً و حالا نيز در گوشه و كنار جهان رخ ميدهد مانند: رسم نمودن كارتون هاي حضرت محمد(ص) يا پاره نمودن اوراق قرآن و دور انداختن آن و يا در همين روز ها اظهارات پاپ بنيدكس شانزده كه نقل قول از سخنان يك امپراتور ؟؟؟؟ كه گفته: بود اسلام دين با شمشير دين خشونت است و غيره... باز ميگرديم سر ريشه هاي بهران در داخل، هم وطنان شريف: شما باور بكنيد كه همين نظم نيم بندي كه در سه و چهار سال اخير نسبي حاكم بود، نه از بركت قواي ائتلاف و آيساف، پوليس، امنيت و اردو بود بلكه اين نظم خود به خود حاصل همان روز هاي بدي كه مردم افغانستان ديده بودن و چه سختي ها را كه نكشيدن و دعاي همينقدر بيوه و بيچاره و غريب و مسكين بوده كه آرامي حاكم بود، اگر نه با اين پوليس آلوده، كابينة عاكل و باطل و فساد تمام عيار در دستگاه قضائي و دولت، خدا ميداند كه باز سرنوشت اين وطن با ملتش كجا ميكشيد، من تا جائي كه با چشم خود ديده ام از وزير شروع تا والي و رئيس و... در فكر اندوختن پول سفر به خارج و در فكر تفريح نمودن و زمينه سازي ها براي پيداكردن پول و ثروت غرق مصروف بودن، كه اين در ذات خود كمكي بس بزرگ در تامين امنيت هم بوده كه همه مصروف بودن، و مصروفيت و كار عمدة عالي جنابان در تقليد از كرزي جيلك پوشيدن بوده، و دنبال تشريفات رفتن حتي بسياري ژست ها و حركات وطرز صحبت رييس جمهور را با مهارت كاپي و تقليد نمودن ديگر كاري وجود نداشت، و خود رييس صاحب جمهور از همان آغاز كه راهي سفر خارج ميشدن اگر جناب شان ساعت ده بجه پرواز ميداشتند، اعضاي محترم كابينه را ميديد كه ساعت هفت صبح در ميدان هوايي قطار ايستاده اند، اين را تماماً هم وطنان از طريق تلويزيون شاهد بودن، و مردم به رييس جمهور شان تخلص جكرزي را گذاشته بودن، و نميدانستيم كه چه گفته هر شب از طريق تلويزيون اين هر تشريفات و سفر ها نشر ميشد و ميشود و دستاورد تا به حال معلوم نيست، من براي اولين بار رييس جمهوري انتخابي خويش را زماني از نزديك ديدم، كه يكي از دوستانم مرا دعوت نمود تا در نهال شاني يكه در ميدان هوايي كابل، نميدانم سال 81 بود يا 82 برگذار ميشد و در آن رييس جمهور اشتراك ميكردن، ما و ديگران و اعضاي كابينه از ساعت 8 صبح تا دوازده ظهر انتظار رييس صاحب جمهور را كشيديم طياره ها بعد كه بر فراز شهر كابل و ميدان هوايي غوطه ميزدن و بالا و پايوين ميرفتند و طفكاني كه به ابتكار شاروالي كابل، گل ها بدست داشتند گاهي از فرط خسته گي مينشستن و زماني كه آن طياره هاي پيشرفته را ميديدن كه بي خبر با مانور ميامدن و غوطه ميزدن از فرط شوق طفلكانه از جا خيز ميزدن و بسياري شان نميتوانستن گل هاي شان را محكم بگيرند، و بر زمين پرپرميشد كه مورد غضب يك خانم كه به احتمال اغلب معلمة كودكستان شاروالي كابل بود قرار ميگرفتن، من اين قصة چهار سال قبل را بخاطري كردم كه پيمان ناتو در همين روزها كه جنگ در افغانستان شدت يافته از كمي تجهيزات و طياره ها صحبت مينمايد، من ميگويم چه شد آن طياره ها كه از صدايش زمين و زمان ميلرزيد، چه رسد كه طالبان در قصة ما چند دليل وجود دارد كه قصة پايان نيافته يكي تشريفات دوم مانور سرحريفان داخلي و ديگر ورياندها كه شما خوانندة محترم برداشت خود را خواهي نمود ساعت يازده بجه شد رييس صاحب جمهور نيامدف در همين لحظات باند موزيك كه رهبر مبتكري داشت بخاطر رفع خسته گي حاضرين و دولت مردان يك نغمة از فلم هاي هندي را (ميري رنگانيم، تو مارا كيانام هي) را دستور داد كه واقعاً همه را شاد ساخت، اين قصة است كه بخدا سوگند هيچ مبالغ و زياده روي صورت نگرفته و شاهدان بسيار دارد، من در همين لحظه دست دوست خود را گرفته در همان هواي گواراي بهاري در گوشة از كرت گل نشستيم و من اين را برايش گفتم: عجيب است اين وطن چطور خواهد شد، و همين شعر را براي از شاعري نقل كردم كه گفته بود:

بردر پادشاهان هيچ كسي عزت نيافت

يا زور و عشرت يازر يا واسطة مردمي

و حرفي از ناپليون بزرگ را گفتم كه گفته بود، اگر من به عوض اسكندر مقدون به شرق سلطه پيدا ميكردم حالا يك پيغمبر بلا تشبيح بودم، و حرف خود را اضافه نمودن كه چرا گرايش انسانها به قانون قدرت است، ديدم كه دوست من كه تقريباً از كالن هاي دولت و نفر مطرح حكومتي است. اين شعر و نقل و قول و حرف من به مذاقش برابر نيامد و بر آشفته شد آناً، من دريافتم و غرض ترميم گپ طفل هاي كه در انتظار آمدن رييس جمهور شان بودن، آنها را بهانه گرفتم و گفتم مراد من از اين طفل هاي بيچاره است، در حال سوال كردن از دوستم بودم كه شما چه فكر ميكنيد، كه همه از جا پريدن و گفتن كه رييس صاحب كرزي صاحب آمد، درست بعد از سه و نيم ساعت انتظار، پانزده بالا دوازدة ظهر رييس صاحب جمهور تشريف آوردند، بسيار با عجله و شتاب با مصافحه چيان با كسي دست دادن و با كسي نه، من و قاري بركت الله كه در اخير قرار داشتيم، آن بيچاره نابينا و من هم تمرين گولكيپري و آستان بوسي را كه در پيش پايش خود را بيندازم نكرده بودم، و ضرورت هم نداشتم، چرا كه من در دولت نبودم و نيستم با قاري صاحب در آخر صف از دست دادن با رييس صاحب جمهور محروم شديم، در همانجا فقط يك كار رييس جمهور خوشم آمد كه خطاب به خوش خدمتان وژورناليستان كردن كه دور شويد كه من طفل ها را ببينم و با كودكان عكس يادگاري كندن. اين قصة دور و دراز را بخاطري كردم، كه با اين قدر غفلت، بي خبري و خود را معروف كار هاي تجملي و تشريفاتي و بي ماهيت و بي فايده نموديم، خانه دشمن ما آباد، خانه طالب و پاكستان آباد، كه شما را از درياي آمو هم پيشتر نه دواندن، پس برادران مسول و رهبري دولت بداند كه ضعف اداره و نبود رهبر قاطع، قوي، حاكم، عامل و باثبات اين حالت فعلي را به وجود آورده، و ستارة در آسمان سياست افغانستان وجود ندارد كه طرح و تاكتيكي را بكار بيندازد كه آن وقت ببيند غرور مردم ما را، شجاعت شان را و احساس شان را و دشمني هم ايداً جرئت اين را نكنه كه پايش را در افغانستان بماند رهبري دولت ما و شما لفزشهاي سياسي و بازيهاي كوچك سياسي داشتند كه حالا ما و شما پيآمد ها و نتيجة آنرا توسط اظهارات رييس جمهور كشوري پنجاه و هفت سالة كه خطاب به رييس جمهور افغانستان كرده آنرا فيل مرغ ميگويد، كه اين حرف آن بالاي شخص من منحيث يك افغان خيلي گران تمام شده، آيا رييس جمهور پاكستان اين حرف را بگويد يا نه؟ كه ما و شما پيآمد كار كرد هاي خود را ديديم. من ديدن رييس ادارة موقت را در شخصيات در خانة ي يك رهبر جهادي با آن رهبر و گفتگو هاي آنها را كه خود رهبر جهادي بنا بر ملاحظه ي آنرا براي من قصه كرد يك بازي كوچك سياسي ميپندارم.

بازيهاي كوچك ديگر و ما و شما در لويه جرگه ها ديديد، كه بنده در همان زمان همين بحران هاي حاضر را پيش گوئي ميگردم و چيزهاي در روزنامه ها هم داشته ام بدين ارتباط و بحران هاي فعلي، من ميگفتم مگر اين زعما اين قدر كوتاه نگر! و تاسف به حال اين وطن ميخوردم كه ما به طرف هيچستان روانيم يا به ناكجا آباد ميرويم.

يك حرف ديگر را كه حالا جاندارد بگويم و خيلي حرف ميان تهي و مضخرف هم هست، چون اين حرف همان سوغات به ارث مانده از همان بازيهاي كوچك سياسي در لويه جرگه ها است. بخاطري جاميدهيم كه همين سازها در اين شب و روز در پارلمان نيز شنيده ميشود و هم رييس جمهور پاكستان از اين حرف يك وسيله ي جديد و يك ترفند موثر استفاده ميبرد و آن حرف عبارت از مسايل ملي و پشتون و غير پشتون. و من شخصاً نفرين به آن افغاني ميگويم كه اين حرف خانمانسوز را تكرار و زمزمه و در ذهنش جا ميدهد. بدا به حال آن تاجك روشنفكري كه بخاطر اين حرف پوچ دنبال چهار تا دزد، ولگرد و بي سواد و بي هدف و عقب گرا ميرود. و بدا به حال آن پشتون روشنفكري كه بخاطر اين حرف پوچ دنبال چهار تا دزد، ولگرد و بي سواد و بي هدف و عقب گرا ميرود. اين حرفها ديگر كهنه شده و نه بازار دارد نه خريدار و نه جا و يك چيز را فراموش نكنيم و قول معروفي هم است كه ميگويند: روشنفكر زود مرتجع ميشود، كه در اين عرصه و ديگر عرصه ها روشنفكران ما قصور داشته اند، و اگر نه دهقان بيچاره چه داند اين مسايل و زدوبند ها. بهر حال اگر در بخش هاي ديگر از امورات و شؤن زنده گي مردم افغانستان نظراندازيم دقيقاً درست گفتيم كه به طرف هيچستان و ناكجا آباد ميرويم، اگر هيچستان نيست پس هدف چيست برنامه كجاست و در پنج سال دست آورد و نتيجه اصلاً وجود ندارد. ما بايد به منافع افغانستان بينديشيم نه بر منافع يك تجار، يك شركت، يك سمت، يك قوم، يك ولايت سخت به منافع و مصالح تماماً كشور معناً و عمقاً فكر بايد شود، شما راز پيشرفت امريكا را دقيق مطالعه كنيد، مي بينيد كه حتي مهاجرين كه به قدرت رسيده اند چطور صادقانه كار كرده اند مثال: كنيدي، آرنولد، آنستوني گوين و غيره.

ما اگر واقعاً بخواهيم كه فقر و بيكاري و فساد اداري و فخر فروشي مقامات كه جنگ و بد امني زادة ي اينهاست را از بين ببريم هيچ چيز را وسيله بخاطر رسيدن به اهداف شخصي خود قرار ندهيم، نه حقوق بشر را نه قانون را نه پارلمان را، من دومثال كوچك را خدمت تان عرض ميكنم همين حقوق بشر منحيث آله فشار رهبر جهادي اي را وادار به اين كرد كه از طريق تلويزيون شخصي اي مظلوم نمايي كند و بگويد كه من پنج مرض دارم بيچاره هستم و چيزي كرده نميتوانم، مرا ببشخيد و اين رهبر در بين ديگر رهبران خود را زور تر و سرشارتر وانمود مينمايد، گويا قسميت وانمود مينمايد كه من از جمله ببرهاي كاغذي نيستم، ولي ببينيد كه در برابر فشار حقوق بشر چطور عاجز ميشود. دوم اينكه همان فشار ها بر ميگردد به نفع دولت در پارلمان و انتخاب رييس پارلمان كه ما و شما شاهد زدوبندها و ائتلافهاي در بين شورا بوديم و همين طور در راي اعماد گرفتن وزرأ از ولسي جرگه كه در تمام اينها شاهد يك سلسله تثبث ها و هبره برداري ها توسط دولت و رييس جمهور صورت گرفت بوديم، حتي امتياز قايل شدن براي وكلان مانند معاش بلند، سفرخارج، خرج دسترخوان، كرايه خانه، پول روغيات و غيره به همين ترتيب معاش و ساير امتيازات براي وزرا، والي ها، ولسوالان، قوماندانهاي امنيه، كه اين خود در ذاتش صرف نظر از اينكه بي عدالتي آشكارا است يكنوع بهره برداري و وسيله قرار دادن به نفع شخص است، پس رييس جمهور و جامعه جهاني با كدام عقل تسليم و وجدان پاك و منطق درست انتظار امنيت را دارند، خانة ي مردم آبادف خانة ي مامور و معلم آباد كه با 2500 افغاني معاش انقلاب نميكنند و در يك روز حكومت را باد باد و سرچپه نميكنند.

من قوت طالبان را از ضعف و فرسوده شدن و پوسيده شدن دولت ميبينم نه از مورال و قوي بودن طالب اين يك مسئله و ديگر آن اينكه چرا انعكاسات طالبي در جهان در اين اواخر شنيده ميشود، آدم را دچار شك و ترديد مينمايد علي الرغم پروژه هاي مرموز يك مسال را در شك داشتن امنيت در افغانستان ميتوان دخيل ساخت كه در سال 2005 م چهار نفر سران يا اعضاي بلند پاية شبكة القاعده چطور از زندان نيروهاي قواي امريكائي مقيم بگرام فرار نمودن، خارجاز تصور است، همه ميدانيم كه در زندان امريكايها يا CIA  نه مسئله پول نه مسئله كدام معامله و نه شناخت و جود داشته ميتواند، كشوري مثل امريكا قدرتمند و بسيار محتاط چطور ميشود چهار نفر اعضاي بلند پايه القاعده كه امريكا و دنيا فعلاً در جنگ با آن است از زندان امريكا فرار نمايد. بناً اين خود ميرساند كه پروژه هاي مرموزي ديگر در كار است، اگر در اينجا تعمق صورت بگيرد در مي يابيم كه دولت افغانستان در كار ها ناموافق و ناكام بوده تا دوست ما را وا داشته تا تفسير موضع و جهت بدهد و پروژه را هم تغيير بدهد كه اين كار امريكا را ميتوان بنا بر شهادت تاريخ صحنه گذاشت حتي در اين روز ها از يكجا شدن پاكستان و افغانستان صحبت ميشود كه اين را شخصاً من نميدانم كه كدام سناريو است ولي ميتوان گفت كه اين يك حرف محير العقول و دوراز امكان است. د راينجا جا دارد كه بگوئيم وطن يك داودخان ميخواهد تا جور شود.

ميگويند كسي كه تندبرود زياد نميرود، مسولين ادارة هاي موقت، انتقالي و انتخابي سند دويدن و بي جا، بايد در هان روز هاي اول در سفر هاي متعدد و دم راست نكردني، براي تماماً كشور ها ميفهماندن چه روش، امريكا، انگليس و غيره كشور ها و همسايه ها كه منافع و مصالح شما در جنگ در افغانستان اگر ميبود در سه دهه نتيجه ميگرفتيد، البته كشور هاي ذيدخل در قضاياي افغانستان و بعضي كشور هانتيجه هم گرفتن حالا هم براي كشور ها گفته شود كه استعمال و تمرين و آزمايش انواع سلاحها چه در گذشته و چه در حال حاضر فقط صدمه و زيان آن به خود شما به افغانستان و به طبيعت زمين خواهد بود، بيائيد رقابت سالم يعني كدام وكي خوبتر ميتواند سرك، فابريكه، بند برق و مكتب و شفاخانه و پول كمك كرده ميتواند. بايد در نصب افراد دقت ميشد چنانچه تا حال هم اين نقيصه برطرف نشده، ميگويند، دوستانت كيست تا مرا بشناسم، ما هم از كابينه هاي قبلي و فعلي شناخت و درك خود را كرديم، گرچه كابينه ي اخير كه راي اعتماد ملت را گرفتن هنوز زود است كه بگوئيم خوب است ولي غنيمت است اما به يك دست كاري نياز و ضرورت هم دارد. درساختار دولت همه چيز با فروعات و جزئيات آن با يك حوصله مندي بايد طرح ريزي گردد.

قوي شدن طالب از ضعف دولت است نه قوي بودن خود طالب، ما بر ميشماريم بعُد دالخي آنرا و هم بعُد خارجي آنرا، بعُد خارجي آن پاكستان دوست قديمي و ديرينة ما و انديوال زور ما از بدو تاسيس در اضافه تر از نيم قرن عمرش پيوسته يك كشور به معني ميدان تجاوز درست شده است، حرف معروفي است كه تا مظلوم نباشد ظالم به وجود نميايد، ما هميشه مظلوم واقع شديمف كهانگيزه هايش را در بحث هاي گذشته گفتيمف و حالا هم ميگوئيم كه عدم خود آگاهي ملي، جهالت و مداخله پذيري و بي دانشي خود ما افغانها بوده كه بدين روزگار گرفتاريم، نقش پاكستان در مبارزه عليه تروريزم، يك همكار متناوب با جامعه بين المللي به ويژه با امريكا بوده، نه يك كشور متعهد و صادق، در رابطه با مسئله افغانستان همواره حركت و ديدگاه در رنگ، دو پهلو، دو سره و متفاوت و عجيب داشته و هيچ گاه درست عمل نكرده، و اين ناشي ميشود از دو جهت اول اينكه پاكستان در جنگ با هند آن متحد و پشتوانة كه در جنگ سرد يعني امريكا را با خود داشتف حالا نتنها آنرا با خود ندارد كه حالا همان دوستش با دشمن نزديك شده، حالا ناگزير است، كه دو پهلو حركت كند و منحيث آله فشار و بخاطر امتياز گرفتن از امريكا، طالبان و تروريستها را در كويته به حال خود بماند، كاري با آنها نداشته باشد، و در وزيرستان نمايشي چند تروريست را يا از بين ببرد يا دستيگر نمايد، دوم اينكه آرامي و آبادي افغانستان را ديده نميتواند، و دوستي افغانستان با هند را هم، و اگر كدام پروژة مرموز كلان در بين نباشد همين دو حرف ماصادق خواهد بود، و منظور از پروژة مرموز كلان، اينها خواهد بود كه در انفجارات لندن، بنابر اظهارات وزير خارجة پاكستان در امريكا كه گفته بود تروريستان در كشور افغانستان، اين حملات را سازماندهي نموده اند پس بايد از وزير خارجه پاكستان سوال شود كه توجه ميداني كه در كنسرات واضع جواب بده، دوم اگر پروژه كلان و حرف مرموزي نباشد، پيش از شدت گرفتن حملات طالبان در سال 1384 مصادف 2006 وزير دفاع انگليس سفري به افغانستان داشتند و در اظهارات خود گفتن كه باز طالبان به حصنه ميايند، كه اين خود روحية بود براي طالبان و حاميان آن، در اين اواخر اظهارات جان ابي زيد قوماندان عمومي قواي ائتلاف در سفري به پاكستان، كه عين اظهارات وير دفاع انگليس بود، و همين گونه گفته هاي سپنتا وزير خارجه افغانستان، و گفته هاي حامد كرزي در رابطه با كشيده گي هاميان آن و قواي ائتلاف، و تبصره هاي روزنامه هاي غربي كه يكي از آنها گفتن كه حكومت كرزي محبوبيت خود را از دست ميدهد، و خود كرزي در بسياري موارد منحيث يك رهبر قبيله رفتار ميكنند و در مبارزه برضد ترور و ترياك هيچ دست آوردي ندارد، و اظهارات رايس و زير خارجه امريكا كه گفته بود، قدرت دولت افغانستان در حال ضعيف شدن است، حتي يك مفسر انگليسي در يك مقالة خود واضع گفته بود كه در غرب يك منطقه در آيرلند است كه آنجا هميشه جنگ است و خواهد بود، و در شرق كه بروي يك منطقة در افغانستان بنام بگرام است كه آنجا هميشه جنگ بوده و جنگ خواهد بود، بنابر همين قدر اظهارات سياست مداران، معترين، روزنامه ها و افراد ذيدخل در قضاياي جهاني، به خوبي برداشت و استنباط ميشود كه، ما مردم سيره بخت افغانستان را و وطن زجرديدة مان را كه از روز هستي اش بنا بر وضعيت جغرافيايش در زير سطور اسبان، در زير چين هاي تانكهاي متجاوزين، كوفته و لكه مال شده است دم خوش بزنيم و آرام باشيم، كه نه ديگر خاك وطن گنجايش تجاوز را و نه مردم وطن حوصلة مداخل را دارند.

ضمن گفته هاي كه پيرامون نبود امنيت و به وجود آمدن نا امني هاي اخير در جنوب و تحركات طالبان و از فعل به قوه تبديل شدن آنها و علل و انگيزه هاي كه گفته آمديم، با جرئت و بنا بر پيشينة تاكتيكها در منطقه، دو اصل ديگر را نيز ميتوان مسبب نا امني ها در جنوب و در مجموع افغانستان خواند، چنان كه گفتيم پاكستان در همكاري با قواي ائتلاف و امريكا يك همكارمتعهد اين يك مسئله، حرف دوم اينكه سناريو در منطقه از طرف غرب هر چه باشد بعد ها معلوم خواهد شد، حالا مرموز و نامرئي است و ميشود گفت كه پروژه و ماموريت نا تمام طالبان، بهر حال بر مي كرديم سراصل اول كه از بدو تاسيس اداره موقت دولت نوپا با دولت مردان ناپختة ما به قول معروف از آش كرده كاسه داغ، البته اين حدس و گمان بنده بوده، كه در صدد ميشوند تا بي وقت و بي موقع تحريكات و حس استقلال طلبي و منقسم شدن بلوچستان و تحريكات در وزيرستان را دامن بزنند، صرف نظر از اينكه بدانند كه اين تاكتيك را دولت افغانستان در زمان ابن الوقت حضور اتحاد شوروي وقت نيز بكار برده بود و بنابر مختصات دو رو بودن مردمان قبايل كار آيي نداشت گذشته از اينها دستگاه كار كشته ي ISI متوجه ميشود كه گپ تا اين سرحد، آناً تغيير جهت داده با سازش دوباره با طالبان و حاميان آنها از اين وسيله خدا داد استفاده برده دوباره آنها را در افغانستان تيله مينايد، حتي در سازشي كه در وزيرستان هم صورت ميگيرد مراقب اوضاع هستند، چندي بعد isi و دولت پاكستان به خاطر مصالح و منافع پاكستان نه فشار غرب، ترس از اينكه مبادا ملانيك محمد در وزيرستان ملا عمر شاني در پاكستان شود با توجه با كمك هاي كشور هاي عربي، ملا نيك محمد را از بين ميبرند و كمك شان را با طالبان ادامه ميدهند حتي ما و شما و جهانيان ديديم كه بخاطر منافع خود حيات الله ژورناليست خود را كه در افشاي راكت هاي شليك شده توسط امريكا صورت گرفته بود و پاكستان ادعا ميكرد كه من شليك نموده ام، حيات الله را به قتل رساندن اين را كوتاه به دوام گفته هاي قبلي خود و عوامل جنگ هاي اخير در وطن و هوشياري و كار كشته گي دستگاه isi و دولت پاكستان تذكر دادم. و در اخير بايد گفت كه تا مسئله خط «ديورند» حل نشود افغانستان آرام نميشود.

در بخش امنيت ميتوان اين را اضافه نمود كه حملات انتحاري و ريشه ي آن بر ميگردد به زمانه هاي خيلي قديم كه غلامان را به جان يكديگر مينداختن تا يكي از آنها كشته ميشد، و در زمان صدر اسلام و جنگ هاي صليبي هم انتخار وجود داشت، كه بعد ها در زمان حسن صباح در قلعه ي المو فدائيان بودن كه در مبارزه عليه ملك شاه سلجوقي و خلفاي عباسي دست به انتحار ميزدن، و قرنها بعد در عصر حاضر ببرهاي جدائي طلب تاميل، فلسطيني ها، چيچيني ها هم انتحار ميكردن و ميكنندفو در افغانستان در اوايل انقلاب شور مجاهدين خود را با تانكها تصادم ميدادن، كه حالا شكل بسيار پيشرفته تر و با مهارت تر و خطر ناكتر آنرا القاعده و طالبان بكار ميبرند كه اين حملات انتحاري را جلو اش را گرفتن فقط استخبارات و كار اجنتوري ميباشد.

براي ما افغانها همين كافي خواهد بود و وجيبه و دين خواهد كه امنيت مردم و وطن و جلو كشتار و قتل هر افغان را گرفتن تحت هر نامي كه باشد را بگيريم، اينكه بر نامة امريكا و مشاور آن انگليس چه است، خدا عالم است، چرا تخليه موسي قلعه و جنگ شيندند يعني جنگ قبيلوي نورزي و غلجايي را انگليس ميداند و تحجر هاي قديم آن در افغانستان.

حتي ما و شما در اين اواخر آنقدر ذليل شديم كه پرويز مشرف رييس جمهور پاكستان به خانة ما ميايد، پانزده روز بعد آن در جلسة در بروكسل اعلان ميكند كه تماماً پشتون ها متحداً برضد قواي خارجي در افغانستان مخالف دارند و مبارزه ميكنند، كه من بر خلاف تعبير هاي ديگران كه ميگويند، هدف پرويز مشرف مغشوش ساختن ذهنيت جهانياناست، يا همين بلا را در افغانستان داخل ميكنند و از اين قماش حرفها، ولي من ميگويم كه هدف جنرال مشرف همان حرف بگير كه نگيردت است كه گرايش برادران آن طرف سرحد چه نيشنل عوامي پارتي كه خان عبدالواسي خان شان است چه افراسياب ختك و ديگران تماماً، طرف افغانستان هستند، بناً مشرف د رهراس است از آينده خود، و متوصل به چنين طرفند ها و تاكتيك و درز اندازي ها شده و همان حرف معروف را كه گفته اند: در سرت بزنم و كلاهت را راست كنم، را در افغانستان ميخواهد عملي كند. باز ببينيد ضعف ما را كه همزمان با پخش اين اظهارات مشرف، رييس جمهور ما با همتاي پاكستانيش شوكت عزيز صدر اعظم، سرك تورخم، جلال آباد را افتتاح ميكنند، در حالي كه شب و روز افغانها چه طالب و چه طرف دولت بنام افغان، صفت كشته ميشوند، ما مصروف ديپلوماسي، اگر همين ديپلوماسي باشد، نفرين بر اين ديپلوماسي، چيزي را بنام غرور بايد انسان داشته باشد، بيائيد كه بگوئيم روحت شاد «داوود خان» پس اگر كدام ملاحظات و بر نامه هاي مرموز ديگر در بين نباشد، بايد دامن فقر، بيكاري، فساد اداري، مشكلات اقتصادي و ديگر مشكلات را از افغانستان برچيند و جمع كرد، حتي آنعدة كه در گذشته ها هم در وطن جنايت و خيانت كرده، آنرا هم مورد باز پرسي قرار بايد داد، بسياري را اعقتاد بر اين است كه، وقت را در گذشته ضايع مكن، اگر ما گذشته را بررسي نكنيم، اين يك تشويق مستقيم براي آينده خواهد بود، همه كس فكر ميكنند كه، ديگران را كي پرسان كرد كه ما را بكند، سپس هر كراي كه در زمان قدرت خود از دستش بيايد، دريغ نخواهد كرد، خيانت، جنايت، اختلاس و... اين خوب است كه هم پندي براي ديگران ميشود و هم جلو بد امني و فساد در تماماً عرصه ها گرفته ميشود. پس اگر واقعاً حرفي و گپي در ميان نباشد، و به گفته بسياري از صاحب نظران داخلي و خارجي فقدان رهبري و نبود يك رهبر قوي و قاطع هم اگر نيت، بايد راه هاي درست مبارزه عليه تروريزم را جستجو بايد كرد، در گماشتن افراد دولت بايد دقت كرد به ويژه مسولين امنيتي و همان حرف سايست مدار غربي كه گفته بود، بگمار و اعتماد كن ولي زير كنترول و نظارت هم داشته باش را محك قرار داده، با طالبان وطن مفاهمه و مذاكره صورت بايد بگيرد، و در جنگ عليه تروريزم با اين تشريفات نميشود كه پيروز شد، حتي اگر چيزي وكتورين نظامي جهان را هم بياوريد، تشريفات بدين مفهوم كه، وزير ما در خارج، ريس ما در سفر، وكيل ما در غم معامله و تجارت و اردو است جنگ نميكند، پوليس است مي گريزد، ترافيك مانده و جنگ با تروريزم، پس به قول شاعر كه:

تو بر خيزي و من برخيزم

تو بنشيني و من بنشينم

كي برخيز!

ومانند مردان بزرگ تاريخ كه در بحث هاي قبلي نيز گفتيم مثل: آنيبال كه در مبارزه بخاطر وطنش هژده سال از خانه اش دور بود، يا استالين كه با موزه در وقت مبارزه ميخوابيد يا امير تيمور كه در جنگ مسجد سيار داشت و يا گاندي كه در مبارزه، خودش شير بزش را دوشيده ميخورد، پس بايد دولت افغانستان و كلانهاي آن، از وزيران، ريسان و ديگر افراد بلند پايه گرفته تماماً در جنگ عليه تروريزم و خارجي ها بسيج شوند، در غير آن چه طالب و چه دولتي اگر از بين ميروند، افغان هستند و صدمه را افغانستان ميبيند، در غير آن استعفاء معقول ترين راه براي دولت مردان افغان و من ميگويم كه جنگ راه حل نيست.

 

+ نوشته شده توسط میرویس خاورینMirwais Khawarin در سه شنبه دوازدهم مرداد 1389 و ساعت 9:35 |
بخش سوم

در بخش اقتصاد و تجارت:

آنرا كه عقل و همت و تدبير وراي نيست

خوش گفت پرده دار كه كس در سراي نيست

در شروع البته با طلب پوزش از خواننده گان يك چيز را بخواهم كه من نهايتاً تلاش نموده ام تا از حاشيه روي بپرهيزم تا ملال خاطر شما را فراهم نكنم، و هم مطالب فشرده تر باشد، كه بدين ترتيب بعضاً شكل پراكنده و مفاهيم آن مضمون ها و مبحث ها منجم نبوده، بدو دليل يكي اينكه ياداشتها و فكتورهاي كه در همة ساحات و سكتور ها از شروع ادارة موقت تا به حال من گرفته ام و ديگر مطالب و رويداد هاي كه جديداً اتفاق افتاده و اين بحث ها و ياد داشتها زحمت و پژوهش پنج ساله من بوده كه اكثراً چشم ديد شخصي من در همة عرصه ها ميباشد.

چنان كه من اشاراتي در مقدمة كتاب و در بخشي اداره داشتم و در بالا هم گفتيم كه كرزي صاحب تجار قومي بود، كه از بدو تاسيس ادارة موقت گرايش و علاقه مندي شخص رييس دولت به بعُد اقتصادي و تجارتي بوده كه شايد از نيت نيك بوده باشد نسبت به وطن و مردم ولي ما در اينجا از همان آوان خطا ها و اشتباهات حكومت، دولت و گرداننده گان اقتصادي را بسيار ساده به بحث ميگيريم. من الزاماً بايد بحث امنيت را پيش از اقتصاد ميگرفتم و امنيت را مقدم تر ميدانستم، اما يك چيز را فراموش نبايد كرد كه اقتصاد و تجارت و استفاده خوب از آن توسط يك دولت و گردانننده گان خوب آن زادة يك امنيت و رفاه در يك كشور كه با جرئت ميتوان گفت كه امنيت خوب زادة يك اقتصاد و تجارت خوب و صادقانه توسط دولت و گردانندگان آن ميباشد.

ولي باتأسف كه در افغانستان در همان آغازين كه حكومت شكل يك شركت سهامي را بخود ميگيرد آدم هاي ناپخته در راس وزارت خانه هابا ديدگاه ها مختلف كه .... وبنا بر مصلحت ها جابجا ميشوند و بعضي از وزيران داراي افكار مافياي و بعضي هايشان بنا بر پندار يك چانس براي اندوختن ثروت و حق دادن براي كساني كه از همان جريانها وارد و نصب در كرسي هاي وزارت شده بودن، اينها همه جمع بي كفايتي و بي لياقتي يك بيكاري بي عدالتي فقر و بد امني را به وجود مياورد و هم زمان يك تروريزم اقتصادي فعال در كار مي افتد، كه پي آمد هاي منفي آنرا ما و شما از مبارزه عليه مواد مخدر گرفته تا عليه بيكاري، فقر و بد امني و ناكامي در مبارزه عليه دشمنان اين وطن را هم در اين بخش و هم در بخش امنيت برخواهيم شمرد.

با تغير رژيم و به وجود آمدن ادارة موقت و پس از آن ايجاد دولت انتقالي برنامه هاي امداد رساني موسسات تمويل كننده (دونر) و منابع بين المللي به افغانستان شدت يافت و «فند» مشخص براي اعمار و باز سازي كشور زير نام پروژه هاي مختلف، به انجو هاي داخلي و خارجي پرداخته شد. اما با تاسف كه اكثر انجو هاي فند گيرنده با روش منفي كلاه برسر تمويل كننده ها گذاشتند و پروژه هاي كاري شان را همانسان كه انتظار ميرفت، بوجه احسن و شايستة آن به پايان نرسانيدن.

عامل اين بي توجهي و منفي گرايي اصلاً انجو ها دو مورد دارد: يكي در راس اكثر انجو ها آدمهاي بي مسوليت، سو استفاده جو و بدون احساس كار ميكردن و ميكنند و به تعبير معروف بجاي «فند» از موسسه دونر «حق» ميگيرفتن و ميگرند و با گذشت هر روز به شمار اين حق گيران افزوده ميشد، مورد ديگر اين بود كه بسياري از منابع تمويل كننده نيز به نحوي، با اين دسته از آدمها و انجو هاي منفي در گرفتن به اصطلاح«حق شريك اند و با گرفتن مبلغي از پول اكثر پروژه هاي عام المنفعه و مهم را به ايشان مي سپردن و مي سپارند و حق التاديه پروژه را از نزد آنان اخذ ميدارند. بناً براي جلو گيري از اين ناهنجاري، حالا هم براي بعضي از موسسات كه مانده اند جداً گفته شود تا موسسات فند دهنده و منابع تمويل كننده، با شناخت عميق از نحوة كار انجو ها، مسووليت پروژه هاي مهم و حياتي را بدوش انجو هاي فعال و مسؤلين با احساس آن بسپارند تا زمينه «حق» گيري براي آدمهاي چپاولگر مساعد نشود، و اين مستقيم در رسيد اقتصاد و كمكهاي جديد براي افغانستان نقش بسزاي خواهد داشت.

ضمن اين پروژه ها و پروگرام ها مانظريات، و طرح هاي پيرامون اقتصاد را در زمان ها و مكان هاي مشخص را اندكي به بررسي گرفته و شالودة اقتصاد و كار و توليد را ارزيابي ميكنيم كه افغانستان و اقتصاد آن را ميتوان به چند گتگوري تقسيم نمود.

تكامل جهان مادي عبارت است از جريان بي انتهاي روال كهنه و پيدايش نو بنا بر همين دلايل اقتصاديون جهان را عقيده بر اين است كه همزمان با رشد سرسام آور تكنالوژي، جهاني شدن اقتصاد را نسبت به ديگر عرصه ها ار جحيت بخشند، و يك نوع سياست اقتصادي درست را روي كار بياورند، و توسعه اقتصادي و تامين رفاه اجتماعي و همگاني بايد، ميسر شود و مثال كورياي جنوبي را ميتوان بر شمرد كه در كمترين زمان رشد نمود، كه به نظر بنده هر كشور مختصات و خوبيها و خرابيهاي خاص خود را دارد و سياست هاي و پاليسي هاي هر كشور بنابر مقتصاي اخلاقي و سياسي آن كشور ها بر ميگردد، شايد افغانستان كوريا نباشد و كوريا هم شده نتواند كه ما و شما خوانده خواهيم آمد، با وصف اينكه يكي از تعريف ها سياست اين است كه قشرده بيان اقتصاد را سياست گويند، اما با تأسف كه روز رشد اقتصاد و تجارت در افغانستان، همسان ديگر عرصه ها سردر گم نامرئي و نهايت كم رنگ بوده، عليرغم اينكه در اين اواخر سياست هاي خوب بانگ جهاني و آسيايي در قبال اقتصاد افغانستان به سود مابوده يعني ضمانت سياسي از سرمايه گذاران در افغانستان كار نيك و چانس خوب است ولي لنگيدن كار گذاران عرصه اقتصاد و تجارت در افغانستان كار را زياد ميسازد، و طرح هاي نقادانة كه هم اراية ميشود و در رفع مشكل هم كمك ميكند، نه گوش شنوايي دارد و آن را رنگ و بوي سياسي و جناحي ميدهند، همين لحظة كه من مصروف نوشتن هستم در خبر ها از افتتحاح يك فابريكه توليد نوشابه هاي غير الكولي نويد ميدهد كه براي ما جاي خوش است كه بيست و پن ميليون دالر سر مايه گذاري تنها در نوشابه شد، اما! حرف در اينجا نبايد خلاصه شود بايد چه شود... بايد... و بايك اعلان از طريق رسانه ها نمايشي نباشد و در كيفيت و كميت بايد زير نظارت باشد. يكي از عيب هاي بزرگ دولت و از كار گذاران اقتصاد و تجارت همين است كه افرادي را كه خوب تجارت و اقتصاد امريكا و غرب را ميفهمد البته در تيوري آنرا گماشته اند تا اقتصاد و تجارت افغانستان را اداره كنند، يكي اين كه هيچ يكشان دلسوزانه كار نكردن، پاليسي هاي فلط و تقليدي را خواستن پياده نمايند كه من به قول مولانا ميگويم، كه خلق را تقليد شان بر باد داد – اي دو صد لعنت بر اين تقليد باد. در حالي كه در افغانستان رشد سرمايه داري در ساحه صنايع هنوز در نطفه قرار داشته و اقتصاد كشور را اقتصاد زراعتي تشكيل ميدهد و در حدود هشتاد و پنج فيصد رهالي مستعد بكار كشور در آن اشتغال دارند، برادر وزير صاحب ما گاهي از كوريا – بنگلديش، كاستاريكا و گاهي از ونيزويلا، ارژانتين و امريكا صحبت مينمايد، جناب وزير صاحب يا رئيس صاحل دولت سياست اقتصاد و تجارت خودت را اولاً درك بكن كه وطنت در مقايسه با ديگر كشور ها چقدر فرق و ويژه گي ها دارد و خودت را عيار بساز با شرايط عيني جامعه و خواست هاي مردم درد ديد؟ آن، اگر از وزير صاحب ماليه پرسان ميشود كه چرا يك قوطي روغن در ماه پيش ششصد.

در ماه پيش ششصد افغاني بود اما حالا به هفتصد افغاني رسيده، وزير صاحب ماليه ميگويد كه اين شامل پاليسي مانست، من اين حرفها را از طريق راديو، BBC شخصاً شنيده ام كه براي شما نقل ميكنم، و يا در جاي ديگر سوال ميشود كه ماليات گمركي چطور و چقدر راست وزير صاحب ميگويد كه ما وقتي كه موتر ها داخل افغانستان ميشود، آنها را پارچه ميدهيم تا پول ماليه خويش را در شهر ها بپردازند، ولي بدبختانه كه به صد ها لاري موتر فرار ميكنند، ؟!؟ هم وطنان پس شما فكر كنيد؟ اي واي وطن واي. و جناب رييس صاحب دولت در بيانيه هاي شان چند بار از عايد سرانة هر افغان كه مبلغ سيصد دالر ميشود ياد كردن، اين را من بندة حقير و فقير سراپا تقصير هيچ ندانستم، كه جناب اوشان با كدام منطق با كدام سنجش و محاسبه عايد سرانه هر افغان را تعين ميكنند، شايد جناب ايشان در روزهاي دو شنبه همان يك بولك انديوالان را كه وزيران كابينه ميگويند شان از گذارشات آنها بگويد عايد سرانة را، يا شايد از زياد شدن موتر ها در جاده هاي افغانستان خود شان تعين كرده باشند عايد سرانة هر افغان را، باز هم الهي من نميدانم به علم خود تو ميداني، ده ها هزار نفر بيكار و بي روزگار سرسبيل در جاده ها، مهاجرين از خارج كه ميايند واپس ميروند، بيكاري و فقر هر روز بيداد ميكنند، پس عايد سرانة همان افغانهاي خارج از كشور را شايد ريس صاحب دولت گفته باشد.

بازار آزاد ميگوئيم و دهن ما پشت سر ما ميرود و نميدانيم كه چه گفتيم، بازار آزاد زمان ميخواهد، مكان ميخواهد، سكتور خصوصي بايد در تناسب با سكتور دولتي پيش برود، بين مولدين، مستحلكين و دولت يك توازن وجود داشته باشد و انتطباق داده شود، ما و شما چندي پيش شايد آزاد شدن تجارت سنگ هاي قيمتي از طريق رسانه ها بوديم كه رييس دولت طي حكمي آنرا آزاد ساخت كه اين ديگر ضربه به اقتصاد وطن و نفع كلاه برداران و معامله گران وطن و خارجي، شما باور بكنيد كه همين مصارفي كه جهت ترميم و مرمت كاري توربين هاي مولد برق، و مصارفي كه در انتقال لين برق از آسياي ميانه به افغانستان ميشود و خود دوبرد ديگر، با جرئت و محاسبه ميتوان گفت كه ده ها بند آب گردان و توليد برق به مراتب زياد تر را جديداً ميشود با همين مصارف ساخت، كه هم آب وطن ضايع نميشود و صد ها هكتار زمين آبياري ميشود و هم استفاده هاي خوب ديگر نيز ميشود كه از اين آب كرد اما درد و دريغ، كه اين وطن چه وقت صاحب واقعي پيدا خواهد كرد.

درد جانكاه تر ديگر اينكه ما در افغانستان براي مشاوران روزانه دوهزار دالر معاش ميدهيم كه ما هانه ميشود شصت هزار دالر ولي براي يك مامور و معلم ماه پنجاه دالر، كه من شخصاً معتقدم كه شايد نظام برده داري تكرار شود و كي ميگويد كه تاريخ تكرار نميشود، بدا به حالت وطن، من در گذشته ها در سبق هاي كه در زمان تحصيل در خار خوانده بودم يكي آن فور ماسيون اجتماعي – اقتصادي بود كه آموزش مربوط به هر درة اينها را كه اساس آن راشيوة معين تاريخي توليد نعمات مادي تشكيل ميدهد، چون پروسة توليد ميتواند فقط با موجوديت شرايط معين طبيعي مانند محيط جغرافياي و نفوس جريان پيدا كند، اين تعريف، من را بفكر همان حرف معروف و بجاي ناپلوين كبير اين مرد نستوه تاريخ و مرد شمشير و قلم ميندازد كه گفته كه گفتهبود: سيادت كشور ها زاده وضعيت جغرافياي آنهاست اگر ما يعني افغانستان كشوري مهاد به خشكه، و نه چندان دور از ذخاير نفت يا (خون اقتصاد جهان) قرار داريم، معادن و ذخاير دست نخوردة فراواني داريم، و اين بدان ميماند كه در سر گنجي نشستة گدايي ميكنيم، اما يك چيز نداريم و در پانزده سال اخير نداشتيم و آن زعامت درست و دلسوز، متخصص درست و با فهم و كار گذاران اقتصادي و تجارتي خوب و با كفايت و متعهد به وطن و مردم و پاك نفس و با ارادة بود.و مردمان ما تا هنوز هم همان قالين با فان يوريانشين كه هستند، هستند و ما اميدوار هستيم كه در آينده هاي نه چنداندور صاحب سيادت در همة اموارات به ويژه در بخش اقتصاد و تجارت شويم. گرچه ا يك كشور مصرف كننده محسوب ميشويم، ولي چگونه شيوة توليد و مناسبات توليد ساير مناسبات اجتماعي و سياسي، حقوقي، اخلاقي و غيره را تعيين نمائيم و اين مناسبات اجتماعي بنوبة خود چگونه بر تكامل اقتصادي جامعه تاثير مينمايد مسئله ايست كه حل آنرا اقتصاد دانان به آن بپردازند و راه هاي در يابند. گرچه قبلاً من دستداران مبني بر اشتباهات دولت در عرصه اقتصادي داشته ام، كه كدام انگيزه ها آهنگ رشد اقتصاد وطن را ضربه زده و چرا مانع به پيشرفت گرديد و چرا زنده گي مردم خوب نشد، ما و شما قبلاً شاهد بوديم و از حافظه ها نرفته است كه ضمن ديگر اصلاحات رييس صاحب جمهور در بيانيه شان، مامورين را غير مستقيم جواب دادن اگر به ياد داشته باشيد كه قصه برادرشان را كردن كه در هوتل كار ميكنند و... من شكل پراكنده ميپردازم به موارد ديگر اشتباهات كه مستقيم بر زنده گي اقتصادي تاثير خود را گذاشته مثلا:

توضيع زمينهاي شير پور كه دوري و تجريد مردم را از دولت در قبال داشت و هم مسايل اقتصادي را، يا ده ميليون افغاني كه معادل دو لك دالر بخاطر جشن نوروز و برافراشتن جنده در مزار شريف، در حالي كه با همين پول ميشود معاش يكساله چند هزار معلول و معيوب را پرداخت كه همه روزه در مظاهره با دولت قرار دارند، كه ميشود بنده دل بدست آورد كه حج اكبر است.

و چنان كه حرف معروف است كه فقر كفر است، پس دولت ضد فقر مبارزه كند،  چيزهاي كه در بالا گفته آمديم اين مبارزه نيست كه كمك است براي بي بندباري و يكي از پيروزيهايي ضد فقر عدالت اجتماعي است، كه دورة روشن گري بخاطر پيروزي عدالت اجتماعي حكومات اشرافي را نفي ميكنند.

كه در اينجا عيب كلان و نقص بزرگ در اين بوده كه، افغانستان هميشه بي صاحب بوده و اگر صاحب هم رسيد پيدا كرده نگذاشته اند، يا اگر گذاشته اند، تنبل، بيكاره و بي كفايت بوده كه آنرا به اجاره داده، شما دقت كنيد، چه در گذشته و چه در حال افغانستان را به اجاره داده اند، و اين را قدرت هاي بزرگ به اجاره گرفته اند. و افغانستان حيثيت باغي را داشته كه باغ را اجاره گرفته اند، باغبان همان رييس جمهور و اجزاي حكومت هان كارگران باغ است همين حالا ما و شما شاهد حكومت اجارئي هستيم، وزير، والي، ريس و... سر قفلي ميدهند وكيلان پارلمان همان طور، و دقيقاً كه شركت سهامي بيش نيست و در بخش هاي مختلف در رده هاي پائين همين معاملات همه روزه جاري و ساري است. و وزارت و ولايت عيناً حيثيت يك دوكان را براي وزير و والي دارد. شما خود مقايسه بكنيد كه در شانزده سال قبل هر مامور چه وزير، رييس والي در دولت كه به يكباره گي صاحب پول و ثروت ميشد پس همه سوال پيدا ميشد كه چرا؟ چگونه؟ از كجا؟ اين آدم خائين، خائين صاحب پول و دارائي شده، و ديگران تماماً به طرف آن به ديدة حقارت، منفور شده و با كراهيت ميديدن و حتي با آن نوكيسه معاشرت نميكردن كه خيانت و اختلاس نموده. اما، حالا اين آدمهاي بدبخت و تحول پذير ونوپسند كساني را كه از خون ملت و از دارائي بيت المال صاحب ميليون ها دالر و تجارت هاي نامشروع شان در داخل و خارج كشور جاري است آنها را احترام، عزت و باديدة نيك مي بينند و نميگويند كه اي! انسان معامله گر و وطن فروش و دختر فروش اين همه دارائي را از كجا كردي؟ پس اي! هم وطن ببينيد قضاوت ها را دولت ها را و سيستم ها را و زمانها را كه مامور دولت شانزده سال قبل براي خود ننگ ميدانست كه رشوت بخورد و خيانت به وطن نمايد موسؤلين ميگفت: مردم ايتاليابره هستند، من ميگويم مردمافغانستان بره هستند، نه صدائي، نه اعتراضي و نه احتجاج مسالمت آميزي، گرچه در اين اواخر اقدام به جاي رييس دولت يعني اقدام خينة بعد از عيد كه لوي صارنوال را موظف ساختن تا جلو اختلاس را بگرند و صلاحيت عام و تام دادن كه لوي ثارنوال ميتواند نسبت به تخلف هر كاري بكند، فكر كنم كه حالا ديگر خيلي دير شده، حالا لوي ثارنوال را چه، كه چيزي لوي ثارنوالان دنيا راهم بياوري جلو اين عنعنة دوران ادارة موقت و انتقالي و حكومت فعلي را گرفته نخواهد توانست، خوي كه در شير در آيد در مرگ برآيد در شروع ادارة موقت اين خوي در آمده بود، بناً ضرور است كه بنيادي تماماً چيز و افراد تغير بخورد. اگر نه كه به همين منوال كار ها پيش رود پس چه خوب است تا مردم افغانستان در جنگ كشته شوند، تا اينكه از گرسنه گي و بيكاري و بي روزگاري، چرا دو نوع كشتن است، يكي جنايت به بشريت و ديگري تروريزم اقتصادي، كه پول كمك براي نان مردم افغانستان را غارت نموده به بانكهاي خارج انتقال ميدهند، مردن از گرسنه گي و بيكاري دردش جانكاه است تا در جنگ ميگويند: در قول دادن آهسته باش ولي در انجام آن تسريع كن، بر عكس از روزي كه در افغانستان وعدة كمكهاي بين الملي داده شد و عملاً در وطن سرازير شد، در حد يك قول و وعده توسط دولتيان بلند پايه و منسوبين براي مردم باقي ماند و در انجام آن هيچ كاري نشد، كه اين خود در جايش قابل درنگ است.

شفافيت، حسابدهي و صداقت و بهره برداري از پول هاي كمكي و عايدات داخلي هيچ وجود نداشته. به نفع مردم و وطن البته، به نفع شخصي بود.

بازهم در ايخر در بخش اقتصاد و تجارت قابل ياد آوري است كه ضمت لنگيدن بازسازي چه توسط دولت و چه توسط موسسات شخصي يا NGO كه مسالهاي زيادي در رابطه داشتيم كه از جمله سرك هاي شهر پلخمري ولايت بغلان را كه همان خرابي يكه هژده سال قبل ميديديد حالا هم ميبينيد كه اين جواب را واليانيكه در پنج سال اخير در آنجا ار كرده اند خواهند داد.

از اينها كه بگذريم در بخش اقتصاد و رشد و بهبود زنده گي مردم و تجارت سرمايه داران و به اصطلاح رهبران سياسي كه سرمايه هاي هنگفتي از اين ملت و مردم را در بانكهاي خراج اندوخته و تجارت ميكنند نيز كوتاهي داشته اند، هيچ يك از آنها يك بنياد و موسسه ي خيريه يا ابتكاري كه زمينه سازي كمك براي فقرا، مسلمانان، غريبان و مردمان بيكار و بي بضاعت، مثل تأسيس و ايجاد بانكهاي خصوصي و دادن قرضه ها براي مساكين بوده باشد نبوده و نكرده اند، كهاگر ميكردن هم خرما ميشد و هم صواب، يكماه قبل جايزه ي نوبل سال 2006 براي محمد يوسف از بنگلاديش كه بانك خصوصي داشت و پول قرضه براي مردمان ناتوان و بي بضاعت ميداد تعلق گرفت بهر حال به اميد آنروزيكه دارائي كساني كه از خون اين ملت و وطن بدستشان آمده و كوشتي براي از بين بردن فقر و رشد اقتصاد وطن و پشرفت آن و بهبود زندگي نمي نمايند، دارائي هاي شان ضبط و مصادره و پول آن ايجاد موسسات جهت كار يابي و مصروفيت وطن داران، اينجاد فابريكه هاي مختلف و اتحاديه هاي كه همه مصروف شغلي و وطن هم باز سازي شود.

و، الي اگر نه همان سيستم و فلسفه و مكتب انارشي كه طرفداران آن در زمانهاي قبل در امريكا دارد و پاميگفتن كه دولت عامل بدبختي و مصيبت ها است اين سيستم رايج شود تا مگر بتواند در زندگي مردم افغانستان تغييري بيايد. من در اينجا جهت رفع ملالت خاطر شما خوانندة عزيز و جهت تسلي و تسكين آن هم وطنان بي بضاعت و بي امكانات مادي و هم جهت فهماندن انسانها حريص و مادي پرست معامله گر قصه ي از ديوژن معروف كه معتقد به فلسفه كلبيون «شكاكين» و پاگذاشتن روي ماديات دنيا بود را حكايت كنم، ديوژن معروف قهرمان هان داستانيكه چراغ در دست در روز روشن دنبال انسان ميگشت و ميگفت: از ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست، روزي اسكندر مقدوني از وي ميگذشت دور خورده گفت از من چيزي بخوا تا برايت دهم ديوژن در جواب گفت: از جلوم دور شو تا دم يا پيشروي آفتاب را نگيري، و در جاي ديوژن را عده ي به طنه گفتن كه ترا از شهر بيرون كردن، البته اين در زمان تبعيد ديوژن بود ديوژن در جواب گفت: من! آنها را در شهر گذاشتم و آمدم. ديوژن در تماماً زنده گي يك خم شكسته يا كوزة شكسته ما يملك داشت روزي از راه ميگذشت شخصي را ديد كه با دست آب ميخورد بعداً آن كوزه را نيز شكست تا در زنده گي برابر يك كوزه هم نيازي نباشد.

 

ما هيچ نداريم و غم هيچ نداريم

دستا نداريم و غم هيچ نداريم.

ما بايد بخاطر رشد اقصتاد و رفاه مردم از اول اوتاركي استقلاليت اقتصادي و اصل مركانتاليستي كشور صادراتي گامهاي از همان آغاز برميداشتيم كه چنين نكرديم و از اصل همان «لسه فر» بي بند و باري اقتصادي و اصل «اتوليته» سود جوئي پيروي و ترويج نموديم و برنامة هم نداشتيم.

ميگويند: زنده گي جهد است، استحقاق نيست، در وطن جوي حاكم شد كه نه جهد كارائي دارد و نه مستحق، فقط تماماً چيز در معامله، در رشوت، در شناخت و.... خلاصه ميشود. همان طوري كه انسان ها برابر خلق شده اند و يكسان بدنيا آمده اند و هيچ چيزي نسبت به يكديگر زياد نداشته اند بايد امروات در يكسان و برابر پيش ببرند، و از زنده گي هم برابر بهره بگيرند و هيچ تفوق نداشته باشند، ضرر است تا نيروي حاكم بر جامعه در جهت قتصاد و رفاه عامه، ابتكارات خوب با افراد خوب، و كار با عمل نه با برنامه را آغاز كند و اساس كار خود قرار بدهند، بخاطري كه اقتصاد دانان را عقيده بر اين است كه هر كس كه در منطقه و يا در جوار ذخاير نفت يا خون اقتصاد جهان قرار دارد اگر هشياري و زعامت درست داشته باشد منافع بيشتر خواهد برد، اگر نه بر بادي نصيبش خواهد شد. و افغانستان با وصف همين قدر جنجالها و مخمسه ها در عمق نفت قرار دارد و ما بنابر سروي ها و پژوهش ها بسيارغني از لحاظ گاز و نفت هستيم كه دست نخورده است، و به ذعامت هشيار، دلسوز كاركن، صادق و با وجدان پاك و شئون و جداني سالم ضرورت داريم، اگر نه كه دولتيان بلند پايه داراي همين مختصات و خصوصيات نيستند و نباشند، شرافتمندانه به خاطر وطن و مردم صحنه را خالي، جاي را بيكار و كنار روند كه هم خودشان نيك نام هم وطن خوشنود، و خوب ترين و معقول ترين راه و آبرومندانه ترين راه استعفاء است در غير آن:

 

آه مظلوم چو سوهاني ماند

گر خود نبرد برنده را تيز كند

و به اميد آن روزي كه از هر كس به اندازة استعدادش و به هر كس به قدر احتياجش و همه چيز بخاطر انسان و به خاطر رفاه انسان.

 

(در بخش امنيت)

هيچ كس در جهان يكروز نگفت كه چرا توليد سلاح منع نميشود و فابريكه هاي آن مسدود و از بين برده نميشود.

در كار خصم خفته نبايد به هيچ حال

زيرا چراغ دزد بود خواب پاسبان

الزاماً ضرور است تا كمي بر پس منظر حوادث و رخداد هاي قبلي هم تماس بگيريم تاريشه يابي حوادث فعلي را واضح تر دريابيم. در پايان سال 2001 طالبان و القاعده شكست خورده و گيج بودند. امروز آنان قويتر و فعالتر از هر لحظة ديگر پس از شكست خويش ميباشند. آنان در پايگاه هاي خويش در مناطق جنوب و شرق كشور دوباره ظهور نموده اند. ظهور مجدد آنان در كابل پايتخت كشور كه تهديدي براي دولت ميباشد، مورد نگراني بيشتر است، منظور از ظهور در كابل يكياز انفجارات 17 سنبله 85 و ديگر همان گروپ حركت سري كه چندي قبل حضور خود را اعلان نمودن كه با جرئت گفته ميتوانم كه اين حركت از شاخه ها همان ريشه القاعده است چه عواملي مسبب آن است كه ايالات متحدة امريكا كه در جنگ برنده گرديد نزديك است در صلح بازنده گردد؟ آخر پاليسي ايالات متحده امريكا بر مبناي آن انسجام يافته بود و هست كه از شكلگيري يك سيستم دموكراتيك در افغانستان حمايت صورت گيرد و مودل معقول ديگري براي جهان اسلام پديد آيد. در پي بينش از دو و نيم دهه اشغال و جنگ داخلي، بسياري افغانها واقعاً مشتاق ديموكراسي و دستيابي به حاكميت بر سر نوشت خويش اند. اما در نتيجة بر آورده نگرديدن اشكالات آنان، مانند يك دولت واقعاً فراگير و كار كن و آغاز باز سازي در ابعاد ملموس، ميزان حمايت از دولت افغانستان روز بروز در حال تنزل ميباشد. در حقيقت ادارة آقاي كرزي با آزمايش دشوار در افغانستان روبه رواست، و امر رهبري ملت، چالش است بازهم دشوار تر اما بعضي از پاليسي هاي خاص اين اداره كه ايالات متحده نيز از آن پشتيباني و حمايت مينمايد، در عمل مسبب ايجاد بي سباتي گرديده و ميگردد و در دوسال قبل هم ايالات متحده و هم كابل در جريان تلاشها براي ايجاد يك حكومت فوق العاده متمركز، و اقعيتهاي سياسي همان زمان را ناديده گرفتن و حالا هم ميگيرند، خواسته ياناخواسته باعث تشجيع افراط گرايي ملي و مذهبي ميگرديدن. افزايش در اماتيك حملات طالان كه در حال مبدل شدن به يك حركت چريكي بوده و شويه هاي نفوذي جنگ و گريز را دوسال قبل به كار ميبردن، كه حالا قادر به تصرف ولسواليها ميگردن، طبان بدون آنكه در نتيجة حملات فوري ائتلاف و ناتو و قواي داخلي خود را شكست خورده احساس نايند، به طور فزاينده يي مقاومت، تصرف اين و آن ولسوالي ضد حمله ها تلفات به قواي داخلي و ناتو در جنوب و شرق و وقوع فعاليتهاي تروريستي و حملات انتحاري به فرآيند هفته وار و حتي روز مره مبدل شده است كه من اشاراتي در بدو مبارزه عليه تروريزم توسط ايالات متحده و نقايصي و دو پهلوي آن خواهم داشت، و هم روي ناتواني و كمبوديهاي دولت، و جنگ تمام ناشده در افغانستان، و پروژه و ماموريت ناتمام طالبان در افغانستان منطقه و جهان خواهم پرداخت اولاً مبارزة ايالات متحده را عليه تروريزم و القاعده را بر شرمرده، بعداً مشكلات درون افغانستان و ناتواني هاي دولت را كه مسبب همين بي امنيتي شده است طور پراكنده خدمت خواننده گان تقديم خواهيم نمود.

اگر جنگ تروريزم را امريكا يك جنگ طولاني ميپندارد و مثال مياورد كه ما كمونيزم و فاشيزم و نظاير اينها را در مدت زمان طولاني شكست داديم ايديولوژي، هدف و كشور و بلاك معلوم بود و جبهه معلوم بود، تروريزم يك چيز نا مرعي، مبهم و مرموزي بيش نيست، فرض كنيم در ما وراي مسايل ايديولوژيكي و در خطر بودن اسلام ما با حريف خود ميجنگيم، يعني تروريزم، پس كجاست ميدان جنگ؟ جنگ و مبارزه فعلي كه افغانستان و عراق در خط مقدم قرار دارند، چه از لحاظ نظامي و چه از لحظا سياسي خيلي ها پيچيده و مغلق ارزيابي ميشود، كه هر كدام در جاي خود، منطق و دليل خود را دارد، كه بسياري طور ساده دلايل شكست و ناكامي قواي خارجي و دولت افغانستان شده ميتواند، و ذهنيت هاي گوناگون و برداشت هاي متفاوت نزد بسياري موجود است و سوالاتي تا هنوز لاينحل است كه، اگر تروريزم و نام آن يك وسيله و حربة سياسي براي پروژه هاي غرب و امريكا نباشد، و اگر بناء باشد كه باتروريزم مجادله و مبارزه صورت بگيرد تروريزم پيداست كه در كجاست، پس چرا مبارزه جدي و پيگير و ريشه كن صورت نمگيرفت و حالا هم نميگيرد، مثال ساده در روزهاي اول حملات هوايي امريكا بر ضد مواضع حكومت طالبان در افغانستان ما شاهد بمباران توسط پيشرفته ترين طيارات مانند B52 و راكتهاي بوديم كه حتي قادر بودن داخل مغاره ها را هم هدف بگيرند مانند غار هاي توره بوره و غيره. و رد آغاز مبارزه چنان كه در مبحث هاي اول كتاب اشاره شد، ايالات متحده و ديگر هم پيمانان آن يك جبهه رافتح نكرده، به بهانه هاي گوناگون مثل نقض حقوق بشر و نقص ديگر منع انتشار سلاح ذروي و غيره جبهة ديگري در عراق باز نموده و همزمان انقلابات رنگه در كشور هاي شوروي سابق سازمان داده شد، تاخت و تاز بالاي ايران بخاطر سلاح هستوي، سناريوي جديد در افريقا و آسيا البته كشور هاي كه در منازعه كشانده شده اند شرق ميانه ساخته ميشود، و مسئله تروريزم كه بخاطر آن و بخاطر مبارزه برضد آن هزار ها كيلومتر دور تر از افغانستان، زحمت كشيده آمده ايد به حاشيه كشانيده ميشود. و همين حالا چنان كه در بالا گفتيم كياست آن طياره هاي B52 و راكتهاي پيشرفته اينجاست كه مانور ها صورت ميگيرد، ملت هاي تباه ميشود، انسانها كشته ميشوند و عناصر ضعيف و معامله گر به قدرت و ثروت ميرسند. و در افغانستان علل و عوامل متعدد ديگر انگيزه ساز بد امني، نبود امنيت ميشود كه در صدد آن ميتوان با جرئت گفت كه عدم مديريت و بي كفايتي رهبري، آلوده بودن دستگاه دولت و كابينه، رشوت، اختلاس، سو استفاده، چور، عياشي و سفر هاي خارجي از رييس دولت گرفته تاپائين ترين مامور، حضور بيش از حد نيروهاي خارجي و تشويش همسايه ها از اين بابت و كمك كشور هاي منطقه كه نگراني از قواي خارجي در افغانستان دارند و كمك كشور هاي همسايه به مخالفين دولت، عدم انسجام نيروهاي نظامي افغان و عمليات نيروهاي خارجي در خانه هاي افغانها، فقر و بيكاري جوانان و صدها مشكل ديگر زمينه ساز جنگ در افغانستان بوده. و يك چيز را نيايد ناديده گرفت كه راه نظامي راه حل نيست اگر اره نظامي راه حل ميبود، جنگ هاي گذشته مشكلات راحل مينمود.

و با نيروي خارجي به هيچ شكل نميتوان حكومت كرد، گيرم چند صباهي حكومت كردن ولي قواي خارجي هم از خود خانه وكشور هاي نشان مصرف و پروژه ها خواهند داشت بايد ريشه ها را در داخل جستجو نمود، من مثالي، مياورم و به تعقيب آن صد ها مثال ديگر كه مسبب بد امني و نا كامي شده و ميشود: در كشوري كه يك مشاوره 60 شصت هزار دالر و يك معلم و مامور افغان 50 دالر در ماه معاش دارد، چوكي هاي دولت سرقفلي داده ميشود، مجرم انسان ميكشت و بعد پول گرفته ميشود و رها ساخته ميشود، والي ها و وزيران بنا بر مصلحت ها حتي بنا بر مراجعه هاي بي حد و ساطت كشور هاي خارجي نصب و مقرر ميشوند، و زنگ چور و فساد اداري نواخته ميشود و براي كراية خانه هاي براي مثل ملا ضعيف و متوكل و ديگران... هزار ها دالر و از طرف دولت پرداخته ميشود به كدام منطق و عقل سليم انتظار طرح را داشت، و انتظار عدالت و برادري و برابري را در كشوري كه 34 كشور خارجي و مقترد بذات حضور داشته باشد، در روز مظاهرة و در يك مظاهرة كه بنابر تصادم موتر قواي ائتلاف بر موتر هاي داخلي صورت گرفت، نزديك بود كه دولت و رژيم سقوط كند، باور كنيد اگر يك كمي سازماندهي منظم تر و مجسم تر و نيروهاي قبلاً آماده و درست و سازمان يافته مي بود از سقطو چيزي نمانده بود.

يكي از عوامل بقا و دوام قدرت در رعايت اصل اعماد در گماشتن افراددر شرايط بحراني است كه بجسارت و دور از مصلحت هاي گذرا عمل گردد.

من انيرا از زبان يكي از سكرتر هاي وزيري نقل ميكنم، البته آن وزير ملكي بود نه نظامي، مراد من از همان مظاهره 8 جوزا است، و ذكري از 34 كشور منظور از اينكه با بودن موجوديت اينهاف ما تا حال يك پوليس ضد شورش در طول چهار سال نداريم كه با وسايل مثل: گاز اشك آور يا موتر هاي آب پاش مظاهره را خاموش بسازند، و در جايش بنشاند، به عوض آن با مرمي بر روي مردم شليك ميشود و مسخره تر اينكه بعضي پوليس ها فرار ميكنند و بعضاً شان لباس را كشيده شروع ميكنند به چور و چپاول دكاكين و مغازه ها، پس به قول شاعر خودشكن، ائينه شكستن خطاست، باز شما ببينيد كه دورا دور قصر رياست جمهوري از كجا تا به كجا احاده شده، توگوئي كه مردم بداند و رييس دولت را ميخورند، برادر بالاي مردم كه اعتماد نداري با اين قسم حكومت كردن نه براي خودت لذت بخش است و نه مردم حوصلة اينقدر راه بندان و ديدن چك هاي سمنتي را دارند، ملك حسين پادشاه اردن با موتر سايكل درجاده هاي كشورش گشت و گذار مينمود، باز خدا كه نگاه و محافظت بكند و دعاي مردم در پشت آدم باشد مثل فيدل كاسترو كه 600 بار عليه جان آن توطية و سوقصد تا به حال صورت گرفته، ولي خدا نجاتش داده در بي ثباتي اوضاع بنا بر عقل قاصر بنده و بنابر حكم عقل ساير افغانها نشست هاي رييس صاحب جمهور منتخب ما و صحبت هاي شان هم بي تاثير نيست به طور مثال در جمعي كه نميدانم در حكومت موقت بود يا انتقالي كه گفتن من طالب بودم... و در صحبتي كه با وكلا داشتن فرمودن كه ديگر افغانستان جاي جاسوسان نيست و تاخت و تاز بالاي جاسوسان خارجي نمودن كه شخصاً من تائيد ميكنم، ولي آدم بايد تمام ابعاد و پهلو هاي حرف را سنجش كرده، بعداً بگويد، و يك چيز را اضافه بايد بكنم كه مردم افغانستان آن مردم سابق نيستند آنقدر الحمدالله شعور سياسي و از خرد سياسي برخوردار هستند كه شايد وزيران كابينة فعلي ما بر خوردار از همين شعور سياسي تناسب مردم عوام نباشند پس كس كه بارييس دولتي كه عقل و خرد مردم خود را ميزان كرده نتوانست خود چيزي نميداند، پس ضرور نيست كه ما نشست سران و ديگر نشست ها را سمبوليك و نمايشي و بدون كدام دست آوردي داير كنيم و سازمان بدهيم. پندار و برداشت بسياري از ياد كردن جاسوس، اين است كه شايد رييس صاحب جمهور بخاطر پوشش دادن روي كار كرد هاي چهار ساله اش يگان يار يگان  جنگ هاي رواني و تبليغاتي و تاكتيك ها را بكار ميبرد و يگانه مانور ها و بچه ترسانك ها را بالاي حريفان ميرود كه در ذات خود اين وسيلة يا بي گوش را گوش دادن و بقال را قيمت فروشي ياد دادن است، كه از اين حرفها حريفان داخلي و هم دشمنان خارجي سود مي برند، چيز ديگري كه شايد بعضي ها متوجه نشده باشند مسبب بد امني و از دست دادن چانس در مبارزه عليه طالبان و القاعده اين بوده كه آقاي كرزي به عوض اينكه دشمن وطن را بزند و از صحنه دور بسازد يعني طالب و القاده را از همان آغاز در صدد زدن حريفان، رقيبان و دشمنان داخلي خود مصروف بودن و در زدو بند قرار داشتند، كه ما و شما در جريان لويه جرگه ها شاهد تنش ها و بازي هاي كوچك سياسي بوديم، گرچند اين يكي از اصول و پرنسيب هاي قدرت و حكومت داري است كه اول حريفان داخلي را از سر راه بايد برداشت، اما چه نوع حريف را، افغانستان از بسياري لحاظ با ديگر كشور ها فرق ميكنندف آن قماش حريفاني كه مزاحم متمل و صد راه براي دولت بوده باشند نبوده، شايد اگر بوده، در اينجا درايت سياسي و تدبير درست يك رييس دولت كار بود كه تماماً را انسجام داده، عليه دشمن اساسي و قوي شكست خورده ولي از بين نرفته، مبارزه پيگير والي سركوبي آنها ادامه پيدا ميكرد، تا طالبان و حاميان خارجي شان از اين ضعف اختلافات دروني دولت افغانستان تا اين پيمانه استفاده سو نميكردن، اگر چه ميگويند كه طالبان يك خطر تاكتيكي است نه خطر استراتيژي، ولي من ميگويم كه خطر طالب بالا تر از اين خطر هاست، با توجه با حركات شايد طراحي شده و پلان شده يا شايد نشدة كه قبلاً و حالا نيز در گوشه و كنار جهان رخ ميدهد مانند: رسم نمودن كارتون هاي حضرت محمد(ص) يا پاره نمودن اوراق قرآن و دور انداختن آن و يا در همين روز ها اظهارات پاپ بنيدكس شانزده كه نقل قول از سخنان يك امپراتور ؟؟؟؟ كه گفته: بود اسلام دين با شمشير دين خشونت است و غيره... باز ميگرديم سر ريشه هاي بهران در داخل، هم وطنان شريف: شما باور بكنيد كه همين نظم نيم بندي كه در سه و چهار سال اخير نسبي حاكم بود، نه از بركت قواي ائتلاف و آيساف، پوليس، امنيت و اردو بود بلكه اين نظم خود به خود حاصل همان روز هاي بدي كه مردم افغانستان ديده بودن و چه سختي ها را كه نكشيدن و دعاي همينقدر بيوه و بيچاره و غريب و مسكين بوده كه آرامي حاكم بود، اگر نه با اين پوليس آلوده، كابينة عاكل و باطل و فساد تمام عيار در دستگاه قضائي و دولت، خدا ميداند كه باز سرنوشت اين وطن با ملتش كجا ميكشيد، من تا جائي كه با چشم خود ديده ام از وزير شروع تا والي و رئيس و... در فكر اندوختن پول سفر به خارج و در فكر تفريح نمودن و زمينه سازي ها براي پيداكردن پول و ثروت غرق مصروف بودن، كه اين در ذات خود كمكي بس بزرگ در تامين امنيت هم بوده كه همه مصروف بودن، و مصروفيت و كار عمدة عالي جنابان در تقليد از كرزي جيلك پوشيدن بوده، و دنبال تشريفات رفتن حتي بسياري ژست ها و حركات وطرز صحبت رييس جمهور را با مهارت كاپي و تقليد نمودن ديگر كاري وجود نداشت، و خود رييس صاحب جمهور از همان آغاز كه راهي سفر خارج ميشدن اگر جناب شان ساعت ده بجه پرواز ميداشتند، اعضاي محترم كابينه را ميديد كه ساعت هفت صبح در ميدان هوايي قطار ايستاده اند، اين را تماماً هم وطنان از طريق تلويزيون شاهد بودن، و مردم به رييس جمهور شان تخلص جكرزي را گذاشته بودن، و نميدانستيم كه چه گفته هر شب از طريق تلويزيون اين هر تشريفات و سفر ها نشر ميشد و ميشود و دستاورد تا به حال معلوم نيست، من براي اولين بار رييس جمهوري انتخابي خويش را زماني از نزديك ديدم، كه يكي از دوستانم مرا دعوت نمود تا در نهال شاني يكه در ميدان هوايي كابل، نميدانم سال 81 بود يا 82 برگذار ميشد و در آن رييس جمهور اشتراك ميكردن، ما و ديگران و اعضاي كابينه از ساعت 8 صبح تا دوازده ظهر انتظار رييس صاحب جمهور را كشيديم طياره ها بعد كه بر فراز شهر كابل و ميدان هوايي غوطه ميزدن و بالا و پايوين ميرفتند و طفكاني كه به ابتكار شاروالي كابل، گل ها بدست داشتند گاهي از فرط خسته گي مينشستن و زماني كه آن طياره هاي پيشرفته را ميديدن كه بي خبر با مانور ميامدن و غوطه ميزدن از فرط شوق طفلكانه از جا خيز ميزدن و بسياري شان نميتوانستن گل هاي شان را محكم بگيرند، و بر زمين پرپرميشد كه مورد غضب يك خانم كه به احتمال اغلب معلمة كودكستان شاروالي كابل بود قرار ميگرفتن، من اين قصة چهار سال قبل را بخاطري كردم كه پيمان ناتو در همين روزها كه جنگ در افغانستان شدت يافته از كمي تجهيزات و طياره ها صحبت مينمايد، من ميگويم چه شد آن طياره ها كه از صدايش زمين و زمان ميلرزيد، چه رسد كه طالبان در قصة ما چند دليل وجود دارد كه قصة پايان نيافته يكي تشريفات دوم مانور سرحريفان داخلي و ديگر ورياندها كه شما خوانندة محترم برداشت خود را خواهي نمود ساعت يازده بجه شد رييس صاحب جمهور نيامدف در همين لحظات باند موزيك كه رهبر مبتكري داشت بخاطر رفع خسته گي حاضرين و دولت مردان يك نغمة از فلم هاي هندي را (ميري رنگانيم، تو مارا كيانام هي) را دستور داد كه واقعاً همه را شاد ساخت، اين قصة است كه بخدا سوگند هيچ مبالغ و زياده روي صورت نگرفته و شاهدان بسيار دارد، من در همين لحظه دست دوست خود را گرفته در همان هواي گواراي بهاري در گوشة از كرت گل نشستيم و من اين را برايش گفتم: عجيب است اين وطن چطور خواهد شد، و همين شعر را براي از شاعري نقل كردم كه گفته بود:

بردر پادشاهان هيچ كسي عزت نيافت

يا زور و عشرت يازر يا واسطة مردمي

و حرفي از ناپليون بزرگ را گفتم كه گفته بود، اگر من به عوض اسكندر مقدون به شرق سلطه پيدا ميكردم حالا يك پيغمبر بلا تشبيح بودم، و حرف خود را اضافه نمودن كه چرا گرايش انسانها به قانون قدرت است، ديدم كه دوست من كه تقريباً از كالن هاي دولت و نفر مطرح حكومتي است. اين شعر و نقل و قول و حرف من به مذاقش برابر نيامد و بر آشفته شد آناً، من دريافتم و غرض ترميم گپ طفل هاي كه در انتظار آمدن رييس جمهور شان بودن، آنها را بهانه گرفتم و گفتم مراد من از اين طفل هاي بيچاره است، در حال سوال كردن از دوستم بودم كه شما چه فكر ميكنيد، كه همه از جا پريدن و گفتن كه رييس صاحب كرزي صاحب آمد، درست بعد از سه و نيم ساعت انتظار، پانزده بالا دوازدة ظهر رييس صاحب جمهور تشريف آوردند، بسيار با عجله و شتاب با مصافحه چيان با كسي دست دادن و با كسي نه، من و قاري بركت الله كه در اخير قرار داشتيم، آن بيچاره نابينا و من هم تمرين گولكيپري و آستان بوسي را كه در پيش پايش خود را بيندازم نكرده بودم، و ضرورت هم نداشتم، چرا كه من در دولت نبودم و نيستم با قاري صاحب در آخر صف از دست دادن با رييس صاحب جمهور محروم شديم، در همانجا فقط يك كار رييس جمهور خوشم آمد كه خطاب به خوش خدمتان وژورناليستان كردن كه دور شويد كه من طفل ها را ببينم و با كودكان عكس يادگاري كندن. اين قصة دور و دراز را بخاطري كردم، كه با اين قدر غفلت، بي خبري و خود را معروف كار هاي تجملي و تشريفاتي و بي ماهيت و بي فايده نموديم، خانه دشمن ما آباد، خانه طالب و پاكستان آباد، كه شما را از درياي آمو هم پيشتر نه دواندن، پس برادران مسول و رهبري دولت بداند كه ضعف اداره و نبود رهبر قاطع، قوي، حاكم، عامل و باثبات اين حالت فعلي را به وجود آورده، و ستارة در آسمان سياست افغانستان وجود ندارد كه طرح و تاكتيكي را بكار بيندازد كه آن وقت ببيند غرور مردم ما را، شجاعت شان را و احساس شان را و دشمني هم ايداً جرئت اين را نكنه كه پايش را در افغانستان بماند رهبري دولت ما و شما لفزشهاي سياسي و بازيهاي كوچك سياسي داشتند كه حالا ما و شما پيآمد ها و نتيجة آنرا توسط اظهارات رييس جمهور كشوري پنجاه و هفت سالة كه خطاب به رييس جمهور افغانستان كرده آنرا فيل مرغ ميگويد، كه اين حرف آن بالاي شخص من منحيث يك افغان خيلي گران تمام شده، آيا رييس جمهور پاكستان اين حرف را بگويد يا نه؟ كه ما و شما پيآمد كار كرد هاي خود را ديديم. من ديدن رييس ادارة موقت را در شخصيات در خانة ي يك رهبر جهادي با آن رهبر و گفتگو هاي آنها را كه خود رهبر جهادي بنا بر ملاحظه ي آنرا براي من قصه كرد يك بازي كوچك سياسي ميپندارم.

بازيهاي كوچك ديگر و ما و شما در لويه جرگه ها ديديد، كه بنده در همان زمان همين بحران هاي حاضر را پيش گوئي ميگردم و چيزهاي در روزنامه ها هم داشته ام بدين ارتباط و بحران هاي فعلي، من ميگفتم مگر اين زعما اين قدر كوتاه نگر! و تاسف به حال اين وطن ميخوردم كه ما به طرف هيچستان روانيم يا به ناكجا آباد ميرويم.

يك حرف ديگر را كه حالا جاندارد بگويم و خيلي حرف ميان تهي و مضخرف هم هست، چون اين حرف همان سوغات به ارث مانده از همان بازيهاي كوچك سياسي در لويه جرگه ها است. بخاطري جاميدهيم كه همين سازها در اين شب و روز در پارلمان نيز شنيده ميشود و هم رييس جمهور پاكستان از اين حرف يك وسيله ي جديد و يك ترفند موثر استفاده ميبرد و آن حرف عبارت از مسايل ملي و پشتون و غير پشتون. و من شخصاً نفرين به آن افغاني ميگويم كه اين حرف خانمانسوز را تكرار و زمزمه و در ذهنش جا ميدهد. بدا به حال آن تاجك روشنفكري كه بخاطر اين حرف پوچ دنبال چهار تا دزد، ولگرد و بي سواد و بي هدف و عقب گرا ميرود. و بدا به حال آن پشتون روشنفكري كه بخاطر اين حرف پوچ دنبال چهار تا دزد، ولگرد و بي سواد و بي هدف و عقب گرا ميرود. اين حرفها ديگر كهنه شده و نه بازار دارد نه خريدار و نه جا و يك چيز را فراموش نكنيم و قول معروفي هم است كه ميگويند: روشنفكر زود مرتجع ميشود، كه در اين عرصه و ديگر عرصه ها روشنفكران ما قصور داشته اند، و اگر نه دهقان بيچاره چه داند اين مسايل و زدوبند ها. بهر حال اگر در بخش هاي ديگر از امورات و شؤن زنده گي مردم افغانستان نظراندازيم دقيقاً درست گفتيم كه به طرف هيچستان و ناكجا آباد ميرويم، اگر هيچستان نيست پس هدف چيست برنامه كجاست و در پنج سال دست آورد و نتيجه اصلاً وجود ندارد. ما بايد به منافع افغانستان بينديشيم نه بر منافع يك تجار، يك شركت، يك سمت، يك قوم، يك ولايت سخت به منافع و مصالح تماماً كشور معناً و عمقاً فكر بايد شود، شما راز پيشرفت امريكا را دقيق مطالعه كنيد، مي بينيد كه حتي مهاجرين كه به قدرت رسيده اند چطور صادقانه كار كرده اند مثال: كنيدي، آرنولد، آنستوني گوين و غيره.

ما اگر واقعاً بخواهيم كه فقر و بيكاري و فساد اداري و فخر فروشي مقامات كه جنگ و بد امني زادة ي اينهاست را از بين ببريم هيچ چيز را وسيله بخاطر رسيدن به اهداف شخصي خود قرار ندهيم، نه حقوق بشر را نه قانون را نه پارلمان را، من دومثال كوچك را خدمت تان عرض ميكنم همين حقوق بشر منحيث آله فشار رهبر جهادي اي را وادار به اين كرد كه از طريق تلويزيون شخصي اي مظلوم نمايي كند و بگويد كه من پنج مرض دارم بيچاره هستم و چيزي كرده نميتوانم، مرا ببشخيد و اين رهبر در بين ديگر رهبران خود را زور تر و سرشارتر وانمود مينمايد، گويا قسميت وانمود مينمايد كه من از جمله ببرهاي كاغذي نيستم، ولي ببينيد كه در برابر فشار حقوق بشر چطور عاجز ميشود. دوم اينكه همان فشار ها بر ميگردد به نفع دولت در پارلمان و انتخاب رييس پارلمان كه ما و شما شاهد زدوبندها و ائتلافهاي در بين شورا بوديم و همين طور در راي اعماد گرفتن وزرأ از ولسي جرگه كه در تمام اينها شاهد يك سلسله تثبث ها و هبره برداري ها توسط دولت و رييس جمهور صورت گرفت بوديم، حتي امتياز قايل شدن براي وكلان مانند معاش بلند، سفرخارج، خرج دسترخوان، كرايه خانه، پول روغيات و غيره به همين ترتيب معاش و ساير امتيازات براي وزرا، والي ها، ولسوالان، قوماندانهاي امنيه، كه اين خود در ذاتش صرف نظر از اينكه بي عدالتي آشكارا است يكنوع بهره برداري و وسيله قرار دادن به نفع شخص است، پس رييس جمهور و جامعه جهاني با كدام عقل تسليم و وجدان پاك و منطق درست انتظار امنيت را دارند، خانة ي مردم آبادف خانة ي مامور و معلم آباد كه با 2500 افغاني معاش انقلاب نميكنند و در يك روز حكومت را باد باد و سرچپه نميكنند.

من قوت طالبان را از ضعف و فرسوده شدن و پوسيده شدن دولت ميبينم نه از مورال و قوي بودن طالب اين يك مسئله و ديگر آن اينكه چرا انعكاسات طالبي در جهان در اين اواخر شنيده ميشود، آدم را دچار شك و ترديد مينمايد علي الرغم پروژه هاي مرموز يك مسال را در شك داشتن امنيت در افغانستان ميتوان دخيل ساخت كه در سال 2005 م چهار نفر سران يا اعضاي بلند پاية شبكة القاعده چطور از زندان نيروهاي قواي امريكائي مقيم بگرام فرار نمودن، خارجاز تصور است، همه ميدانيم كه در زندان امريكايها يا CIA  نه مسئله پول نه مسئله كدام معامله و نه شناخت و جود داشته ميتواند، كشوري مثل امريكا قدرتمند و بسيار محتاط چطور ميشود چهار نفر اعضاي بلند پايه القاعده كه امريكا و دنيا فعلاً در جنگ با آن است از زندان امريكا فرار نمايد. بناً اين خود ميرساند كه پروژه هاي مرموزي ديگر در كار است، اگر در اينجا تعمق صورت بگيرد در مي يابيم كه دولت افغانستان در كار ها ناموافق و ناكام بوده تا دوست ما را وا داشته تا تفسير موضع و جهت بدهد و پروژه را هم تغيير بدهد كه اين كار امريكا را ميتوان بنا بر شهادت تاريخ صحنه گذاشت حتي در اين روز ها از يكجا شدن پاكستان و افغانستان صحبت ميشود كه اين را شخصاً من نميدانم كه كدام سناريو است ولي ميتوان گفت كه اين يك حرف محير العقول و دوراز امكان است. د راينجا جا دارد كه بگوئيم وطن يك داودخان ميخواهد تا جور شود.

ميگويند كسي كه تندبرود زياد نميرود، مسولين ادارة هاي موقت، انتقالي و انتخابي سند دويدن و بي جا، بايد در هان روز هاي اول در سفر هاي متعدد و دم راست نكردني، براي تماماً كشور ها ميفهماندن چه روش، امريكا، انگليس و غيره كشور ها و همسايه ها كه منافع و مصالح شما در جنگ در افغانستان اگر ميبود در سه دهه نتيجه ميگرفتيد، البته كشور هاي ذيدخل در قضاياي افغانستان و بعضي كشور هانتيجه هم گرفتن حالا هم براي كشور ها گفته شود كه استعمال و تمرين و آزمايش انواع سلاحها چه در گذشته و چه در حال حاضر فقط صدمه و زيان آن به خود شما به افغانستان و به طبيعت زمين خواهد بود، بيائيد رقابت سالم يعني كدام وكي خوبتر ميتواند سرك، فابريكه، بند برق و مكتب و شفاخانه و پول كمك كرده ميتواند. بايد در نصب افراد دقت ميشد چنانچه تا حال هم اين نقيصه برطرف نشده، ميگويند، دوستانت كيست تا مرا بشناسم، ما هم از كابينه هاي قبلي و فعلي شناخت و درك خود را كرديم، گرچه كابينه ي اخير كه راي اعتماد ملت را گرفتن هنوز زود است كه بگوئيم خوب است ولي غنيمت است اما به يك دست كاري نياز و ضرورت هم دارد. درساختار دولت همه چيز با فروعات و جزئيات آن با يك حوصله مندي بايد طرح ريزي گردد.

قوي شدن طالب از ضعف دولت است نه قوي بودن خود طالب، ما بر ميشماريم بعُد دالخي آنرا و هم بعُد خارجي آنرا، بعُد خارجي آن پاكستان دوست قديمي و ديرينة ما و انديوال زور ما از بدو تاسيس در اضافه تر از نيم قرن عمرش پيوسته يك كشور به معني ميدان تجاوز درست شده است، حرف معروفي است كه تا مظلوم نباشد ظالم به وجود نميايد، ما هميشه مظلوم واقع شديمف كهانگيزه هايش را در بحث هاي گذشته گفتيمف و حالا هم ميگوئيم كه عدم خود آگاهي ملي، جهالت و مداخله پذيري و بي دانشي خود ما افغانها بوده كه بدين روزگار گرفتاريم، نقش پاكستان در مبارزه عليه تروريزم، يك همكار متناوب با جامعه بين المللي به ويژه با امريكا بوده، نه يك كشور متعهد و صادق، در رابطه با مسئله افغانستان همواره حركت و ديدگاه در رنگ، دو پهلو، دو سره و متفاوت و عجيب داشته و هيچ گاه درست عمل نكرده، و اين ناشي ميشود از دو جهت اول اينكه پاكستان در جنگ با هند آن متحد و پشتوانة كه در جنگ سرد يعني امريكا را با خود داشتف حالا نتنها آنرا با خود ندارد كه حالا همان دوستش با دشمن نزديك شده، حالا ناگزير است، كه دو پهلو حركت كند و منحيث آله فشار و بخاطر امتياز گرفتن از امريكا، طالبان و تروريستها را در كويته به حال خود بماند، كاري با آنها نداشته باشد، و در وزيرستان نمايشي چند تروريست را يا از بين ببرد يا دستيگر نمايد، دوم اينكه آرامي و آبادي افغانستان را ديده نميتواند، و دوستي افغانستان با هند را هم، و اگر كدام پروژة مرموز كلان در بين نباشد همين دو حرف ماصادق خواهد بود، و منظور از پروژة مرموز كلان، اينها خواهد بود كه در انفجارات لندن، بنابر اظهارات وزير خارجة پاكستان در امريكا كه گفته بود تروريستان در كشور افغانستان، اين حملات را سازماندهي نموده اند پس بايد از وزير خارجه پاكستان سوال شود كه توجه ميداني كه در كنسرات واضع جواب بده، دوم اگر پروژه كلان و حرف مرموزي نباشد، پيش از شدت گرفتن حملات طالبان در سال 1384 مصادف 2006 وزير دفاع انگليس سفري به افغانستان داشتند و در اظهارات خود گفتن كه باز طالبان به حصنه ميايند، كه اين خود روحية بود براي طالبان و حاميان آن، در اين اواخر اظهارات جان ابي زيد قوماندان عمومي قواي ائتلاف در سفري به پاكستان، كه عين اظهارات وير دفاع انگليس بود، و همين گونه گفته هاي سپنتا وزير خارجه افغانستان، و گفته هاي حامد كرزي در رابطه با كشيده گي هاميان آن و قواي ائتلاف، و تبصره هاي روزنامه هاي غربي كه يكي از آنها گفتن كه حكومت كرزي محبوبيت خود را از دست ميدهد، و خود كرزي در بسياري موارد منحيث يك رهبر قبيله رفتار ميكنند و در مبارزه برضد ترور و ترياك هيچ دست آوردي ندارد، و اظهارات رايس و زير خارجه امريكا كه گفته بود، قدرت دولت افغانستان در حال ضعيف شدن است، حتي يك مفسر انگليسي در يك مقالة خود واضع گفته بود كه در غرب يك منطقه در آيرلند است كه آنجا هميشه جنگ است و خواهد بود، و در شرق كه بروي يك منطقة در افغانستان بنام بگرام است كه آنجا هميشه جنگ بوده و جنگ خواهد بود، بنابر همين قدر اظهارات سياست مداران، معترين، روزنامه ها و افراد ذيدخل در قضاياي جهاني، به خوبي برداشت و استنباط ميشود كه، ما مردم سيره بخت افغانستان را و وطن زجرديدة مان را كه از روز هستي اش بنا بر وضعيت جغرافيايش در زير سطور اسبان، در زير چين هاي تانكهاي متجاوزين، كوفته و لكه مال شده است دم خوش بزنيم و آرام باشيم، كه نه ديگر خاك وطن گنجايش تجاوز را و نه مردم وطن حوصلة مداخل را دارند.

ضمن گفته هاي كه پيرامون نبود امنيت و به وجود آمدن نا امني هاي اخير در جنوب و تحركات طالبان و از فعل به قوه تبديل شدن آنها و علل و انگيزه هاي كه گفته آمديم، با جرئت و بنا بر پيشينة تاكتيكها در منطقه، دو اصل ديگر را نيز ميتوان مسبب نا امني ها در جنوب و در مجموع افغانستان خواند، چنان كه گفتيم پاكستان در همكاري با قواي ائتلاف و امريكا يك همكارمتعهد اين يك مسئله، حرف دوم اينكه سناريو در منطقه از طرف غرب هر چه باشد بعد ها معلوم خواهد شد، حالا مرموز و نامرئي است و ميشود گفت كه پروژه و ماموريت نا تمام طالبان، بهر حال بر مي كرديم سراصل اول كه از بدو تاسيس اداره موقت دولت نوپا با دولت مردان ناپختة ما به قول معروف از آش كرده كاسه داغ، البته اين حدس و گمان بنده بوده، كه در صدد ميشوند تا بي وقت و بي موقع تحريكات و حس استقلال طلبي و منقسم شدن بلوچستان و تحريكات در وزيرستان را دامن بزنند، صرف نظر از اينكه بدانند كه اين تاكتيك را دولت افغانستان در زمان ابن الوقت حضور اتحاد شوروي وقت نيز بكار برده بود و بنابر مختصات دو رو بودن مردمان قبايل كار آيي نداشت گذشته از اينها دستگاه كار كشته ي ISI متوجه ميشود كه گپ تا اين سرحد، آناً تغيير جهت داده با سازش دوباره با طالبان و حاميان آنها از اين وسيله خدا داد استفاده برده دوباره آنها را در افغانستان تيله مينايد، حتي در سازشي كه در وزيرستان هم صورت ميگيرد مراقب اوضاع هستند، چندي بعد isi و دولت پاكستان به خاطر مصالح و منافع پاكستان نه فشار غرب، ترس از اينكه مبادا ملانيك محمد در وزيرستان ملا عمر شاني در پاكستان شود با توجه با كمك هاي كشور هاي عربي، ملا نيك محمد را از بين ميبرند و كمك شان را با طالبان ادامه ميدهند حتي ما و شما و جهانيان ديديم كه بخاطر منافع خود حيات الله ژورناليست خود را كه در افشاي راكت هاي شليك شده توسط امريكا صورت گرفته بود و پاكستان ادعا ميكرد كه من شليك نموده ام، حيات الله را به قتل رساندن اين را كوتاه به دوام گفته هاي قبلي خود و عوامل جنگ هاي اخير در وطن و هوشياري و كار كشته گي دستگاه isi و دولت پاكستان تذكر دادم. و در اخير بايد گفت كه تا مسئله خط «ديورند» حل نشود افغانستان آرام نميشود.

در بخش امنيت ميتوان اين را اضافه نمود كه حملات انتحاري و ريشه ي آن بر ميگردد به زمانه هاي خيلي قديم كه غلامان را به جان يكديگر مينداختن تا يكي از آنها كشته ميشد، و در زمان صدر اسلام و جنگ هاي صليبي هم انتخار وجود داشت، كه بعد ها در زمان حسن صباح در قلعه ي المو فدائيان بودن كه در مبارزه عليه ملك شاه سلجوقي و خلفاي عباسي دست به انتحار ميزدن، و قرنها بعد در عصر حاضر ببرهاي جدائي طلب تاميل، فلسطيني ها، چيچيني ها هم انتحار ميكردن و ميكنندفو در افغانستان در اوايل انقلاب شور مجاهدين خود را با تانكها تصادم ميدادن، كه حالا شكل بسيار پيشرفته تر و با مهارت تر و خطر ناكتر آنرا القاعده و طالبان بكار ميبرند كه اين حملات انتحاري را جلو اش را گرفتن فقط استخبارات و كار اجنتوري ميباشد.

براي ما افغانها همين كافي خواهد بود و وجيبه و دين خواهد كه امنيت مردم و وطن و جلو كشتار و قتل هر افغان را گرفتن تحت هر نامي كه باشد را بگيريم، اينكه بر نامة امريكا و مشاور آن انگليس چه است، خدا عالم است، چرا تخليه موسي قلعه و جنگ شيندند يعني جنگ قبيلوي نورزي و غلجايي را انگليس ميداند و تحجر هاي قديم آن در افغانستان.

حتي ما و شما در اين اواخر آنقدر ذليل شديم كه پرويز مشرف رييس جمهور پاكستان به خانة ما ميايد، پانزده روز بعد آن در جلسة در بروكسل اعلان ميكند كه تماماً پشتون ها متحداً برضد قواي خارجي در افغانستان مخالف دارند و مبارزه ميكنند، كه من بر خلاف تعبير هاي ديگران كه ميگويند، هدف پرويز مشرف مغشوش ساختن ذهنيت جهانياناست، يا همين بلا را در افغانستان داخل ميكنند و از اين قماش حرفها، ولي من ميگويم كه هدف جنرال مشرف همان حرف بگير كه نگيردت است كه گرايش برادران آن طرف سرحد چه نيشنل عوامي پارتي كه خان عبدالواسي خان شان است چه افراسياب ختك و ديگران تماماً، طرف افغانستان هستند، بناً مشرف د رهراس است از آينده خود، و متوصل به چنين طرفند ها و تاكتيك و درز اندازي ها شده و همان حرف معروف را كه گفته اند: در سرت بزنم و كلاهت را راست كنم، را در افغانستان ميخواهد عملي كند. باز ببينيد ضعف ما را كه همزمان با پخش اين اظهارات مشرف، رييس جمهور ما با همتاي پاكستانيش شوكت عزيز صدر اعظم، سرك تورخم، جلال آباد را افتتاح ميكنند، در حالي كه شب و روز افغانها چه طالب و چه طرف دولت بنام افغان، صفت كشته ميشوند، ما مصروف ديپلوماسي، اگر همين ديپلوماسي باشد، نفرين بر اين ديپلوماسي، چيزي را بنام غرور بايد انسان داشته باشد، بيائيد كه بگوئيم روحت شاد «داوود خان» پس اگر كدام ملاحظات و بر نامه هاي مرموز ديگر در بين نباشد، بايد دامن فقر، بيكاري، فساد اداري، مشكلات اقتصادي و ديگر مشكلات را از افغانستان برچيند و جمع كرد، حتي آنعدة كه در گذشته ها هم در وطن جنايت و خيانت كرده، آنرا هم مورد باز پرسي قرار بايد داد، بسياري را اعقتاد بر اين است كه، وقت را در گذشته ضايع مكن، اگر ما گذشته را بررسي نكنيم، اين يك تشويق مستقيم براي آينده خواهد بود، همه كس فكر ميكنند كه، ديگران را كي پرسان كرد كه ما را بكند، سپس هر كراي كه در زمان قدرت خود از دستش بيايد، دريغ نخواهد كرد، خيانت، جنايت، اختلاس و... اين خوب است كه هم پندي براي ديگران ميشود و هم جلو بد امني و فساد در تماماً عرصه ها گرفته ميشود. پس اگر واقعاً حرفي و گپي در ميان نباشد، و به گفته بسياري از صاحب نظران داخلي و خارجي فقدان رهبري و نبود يك رهبر قوي و قاطع هم اگر نيت، بايد راه هاي درست مبارزه عليه تروريزم را جستجو بايد كرد، در گماشتن افراد دولت بايد دقت كرد به ويژه مسولين امنيتي و همان حرف سايست مدار غربي كه گفته بود، بگمار و اعتماد كن ولي زير كنترول و نظارت هم داشته باش را محك قرار داده، با طالبان وطن مفاهمه و مذاكره صورت بايد بگيرد، و در جنگ عليه تروريزم با اين تشريفات نميشود كه پيروز شد، حتي اگر چيزي وكتورين نظامي جهان را هم بياوريد، تشريفات بدين مفهوم كه، وزير ما در خارج، ريس ما در سفر، وكيل ما در غم معامله و تجارت و اردو است جنگ نميكند، پوليس است مي گريزد، ترافيك مانده و جنگ با تروريزم، پس به قول شاعر كه:

تو بر خيزي و من برخيزم

تو بنشيني و من بنشينم

كي برخيز!

ومانند مردان بزرگ تاريخ كه در بحث هاي قبلي نيز گفتيم مثل: آنيبال كه در مبارزه بخاطر وطنش هژده سال از خانه اش دور بود، يا استالين كه با موزه در وقت مبارزه ميخوابيد يا امير تيمور كه در جنگ مسجد سيار داشت و يا گاندي كه در مبارزه، خودش شير بزش را دوشيده ميخورد، پس بايد دولت افغانستان و كلانهاي آن، از وزيران، ريسان و ديگر افراد بلند پايه گرفته تماماً در جنگ عليه تروريزم و خارجي ها بسيج شوند، در غير آن چه طالب و چه دولتي اگر از بين ميروند، افغان هستند و صدمه را افغانستان ميبيند، در غير آن استعفاء معقول ترين راه براي دولت مردان افغان و من ميگويم كه جنگ راه حل نيست.

 

+ نوشته شده توسط میرویس خاورینMirwais Khawarin در سه شنبه دوازدهم مرداد 1389 و ساعت 9:35 |

بخش دوم کتاب کرزی آدم بد نیست

 

تقاضا، پيشنهاد و خواهش ما از دوست

جديد الورود امريكا و مشاور ارشدش انگليس

 

بيدل از معني طرازي بر كمال خود ملاف

گرد ساحل باش كه اين موج از محيط ديگر است

 

روز ولت رييس جمهور سابق امريكا ميگفت:

و خطاب به مردم امريكا ميكرد كه يگانه چيزي كه شما از آن ميترسيد خود آن ترس است من هم با استفاده از شعار روز ولت و ما مردم افغانستان گله هاي از امريكا داريم و براي امريكا سمت و سؤ خوبي ميدهيم تا هم امريكا و هم مردم امريكا از خطر مصون باشند، در تاريخ شما بدون شك كساني بوده اند كه خدمت كرده اند مثل جورج واشنگتن، توماس جغرسن، ابرهام لينكن بنيامين فرانكلن، روز ولت، كنيدي و... لوتركينك ولي تحليل گران حالا ميگويند امريكا امپراتوري رو به اضمهلال، اما من ميگويم كه اگر گفته هاي كه در اخير من خواهم داشت عملي شود امپراتوري روبه اضمهلال چه كه ما شاهد جنگ جهاني سوم خواهيم بود و گلة ما از شما كشور امريكا اين است كه شما كشوري كه خود را مظهر ديموكراسي، عدالت و باني حقوق بشر ميدانيد، پدر ديموكراسي امريكا را يعني ابراهام لينكن و جان كيندي و لوتركينگ را توسط CIA به قتل رسانديد و تا امروز قتل آنها مكتوم و نا مرئي مانده از عدالت و حقوق بشر زود تر از كدام تخطي شما ياد بايد كرد در سيستم ارستوكراسي و كپتياليستي عدالت هيچ گاه رعايت نميشود كه اين سيستم جز فرهنگ امريكا محسوب ميشود از حقوق بشر كه بگوئيم نقض آن از فلم هاي متبذل گرفته تا زير پا كردن آن در كشور هاي افريقائي و ديگر كشور ها كه به نحو ظلم و دامن زدن به مسايل قبيلوي و انواع بيداد گري و رفتار بد بازندانيان در عراق و افغانستان، و شما محترم امريكا از جنگ جهاني دوم كه بمب اتوم را بالاي يوريشيما و ناگاسكي استعمال كردي و بعداً بنابر اختلافات جنگ سرد آغاز شده تجاوز به ويتنام و ديگر كشور ها آغاز شد چشم به نفت كشور هاي عربي اسلامي و ايران دوختي و با رقباي اقتصادي جهان بعد از جنگ ترياك چين باز هم از اتحاد شوروي وقت به افغانستان باشدت تمام مبارزه را آغاز كردي از تاكتيك حريق نمودن خرمن گندم، مكتب، ويران كردن پل و سرك و كشتن محافظ مكتب و قشر روشنفكر و بدرد بخور جامعه افغاني را توسط بي خرد ترين، بي فرهنگ ترين و جاني ترين افراد جاهل به قتل رساندي و وطن را خراب ساختي و كمكهاي غير انساني را كه مبتكر آن بچة فلم كوباي ريگن بود و بنا بر مختصات و خصوصيات حزب جمهوريخواه كه بي باكي و قانون شكني و چاقو كشي و او باشي جز مشخصه اعضاي حزب جمهوريخواه است از سلاحهاي مختلف گرفته تا پيشرفتة آن ستنگر را كمك كردي و وطن را بر باد كردي و بنا بر تجارب خود و مشاورت انگليس از يك تنظيم ده تنظيم ساختن تا فردا ها خوبتر بتواني از اين تفرقه هم سود ببري، كه بردي، و حالا خوب ببين كه همان تاكتيك بيست سال قبل يعني مكتب سوختاندن و معلم كشتن كه در سناريوي جنگي خود آنرا گنجانده بودي حالا بلاي جان خودت و ملت مضلوم افغانستان گرديده، باز برگرديم كه در اواخر حكومت نجيب الله در افغانستان به عوض اينكه مسئله افغانستان و بهراني كه در افغانستان بود به شوراي امنيت ملل متحد كه يك قوه اجرائي بود سپرده شود بر عكس به اسامبله ملل متحد كه قوه اجرائي ندارد سپرده شد و جنجالي پيش آمد بعد از پيروزي مجاهدين در افغانستان، تظاهر به رها نمودن افغانستان به حال خودش نمودي در حالي كه افغانستان را نه فراموش كرده بودي و نه تنها گذاشته بودي و نه بي علاقه بودي، ملل متحد كه يك سالون سخنراني بين المللي بيش نيست در طول تاسيس بي اجازه امريكا آب نميخورد هم به فرمان تو امريكا در قبال افغانستان حركت ميكرد و عمال دستگاه هاي استخباراتي ISI و CIA عملاً از قوه به فعل در آمدن و در حكومت مجاهدين يعني در پايان جنگ سرد چه دسايس و توطئه هاي كه نكردي، راكت باران شهر كابل توسط حلقات معين و معلوم الحال و هزار خرابي ديگر، مثل ائتلاف هاي گروه هاي مخاصم در افغانستان و جنگ هاي قومي و تنظيمي كه مبتكر آن شما امريكا و متحد تاريخي تان انگليس و پاكستان بود، افغانستان را با خاك و خون يكي كرديد و از وجود پست ترين افراد مداخله پذير افغانستان انتهاي استفاده را برديد، و هم زمان جنگ ناگورنه قرباغ بين آذربايجان وارمنستان را، جنگ چيچين را جنگ تاجكستان را، جنگ يوكوسلاوياي سابق و بوسنيا و ديگر حصص جهان را شعله ور ساختيد و در افغانستان هم بسنده نكرديد بازي جديد كه شايد مثله نفت هم در بين بوده باشد را راه اندازي كرديد و فتنة ديگر را، سيستم مرموز طالبي را در افغانستان با شركاي امريكا، انگليس، سعودي، پاكستان و يك تجار نفت ايتاليائي روي كار نموديد و فكر كرديد كه اسامه اين غلام قبلي شما هم هميشه و فادار خواهد ماند چه جنايت و بيداد گري را كه نكرديد كه قلم از نوشتن عاجز و تاريخ از ياد كردنش شرم ميكنند، از سوختاندن مساجد، مكاتب، كشيدن تاكهاي انگور، درختها، قتل عامها و خراب نمودن بت هاي باميان كه چنگيز اين كار را نكرده بود هم دريغ نكرديد و آهسته آهسته پروژه را به شكل ديگر تغير داديد، مشرف را در پاكستان به قدرت رسانديد، مناسبات را با كشور هاي عربي و اسرائيل تغير داديد، ايكوچاويز را در ونيزويلا ميخواستيد از بين ببريد با كيوبا ديگر رفتار را پيش گرفتيد در هايتي و ديگر كشور ها قبلاً دست نشاندة تان تاكتيك جديد را اختيار نموديد و كشور هاي افريقائي را مثل نايروبي، سودان، كانگو، ايتوپيسا و... جنگ هاي تازه را راه اندازي كرديد و.... و بي سابقه ترين و تازه ترين حيله و تاكتيك جديد يعني حادثه 11 سپتامبر را به وجود آورديد كه تا در افغانستان نقطة استراتيژيك منطقه داغ و نزديك كوريا، شرق دور، ايران... كشور هاي عربي، عراق، كشور هاي آسياي ميانه و نزديك نفت خود را رسانديد... تا كه هم زمان مبارزه با تروريسم و جنگ هاي ساختگي در افغانستان و هم زمان اشغال عراق... دسيسه عليه كوريا، ايران و راه اندازي انقلابهاي رنگه در گرجستان، اوكراين، قرغزستان و توطه درازبكستان يعني شورش آندي جان و ديگر كشور هاي آسياي ميانه و با وصف مثلثي كه در منطقه مثل تريكه آذربايجان اسرائيل و حالا افغانستان داريد ماندني ايران هم نيستيد و به احتمال اغلب كه حركات در بلوچستان عليه پاكستان هم بي اشاره شما نخواهد بود كه در تماماً كارهاي تان همين يك كار خوب در منطقه كرديد كه مردم بلوچ هم صاحب كشوري شوند كه شخصاً من تائيد ميكنم اين حركت را، و جنجال تروريسم يك معما براي همه باقي مانده و معلوم نيست كه القاعده يعني چه و مبارزه با آن يعني چطور... و بعد از نشست سران چند كشور و امضاي پيمان جديد شانگهاي و تعين تاريخ حضور نظامي در منطقه تا چه وقت... كه ما و من ( در اين كاري نداريم، و چيز بسيار عمده و نا بخشيدني كه عدم قبول نمودن پيمان كيوتو و كشور هاي جي هشت (G8) و جلستات پي هم كشور هاي مطرح جهان پيرامون منع انتشار گازهاي گل خانه يي يا كاربن داي اكسايد، منع تسلط سياست برعلم كه بايد اين پيمان و طرح را بدون قيد و شرط امضاء بايد بكني، كه خطر گرم شدن كره زمين بالاتر و خطر ناكتر از خطر تروريزم است.و چنان كه از فهواء و قراين برميايد و بنا بر اظهارات جان ابي زيد و روز نامه هاي غربي و اظهارات خود كرزي مبني بر اختلاف ميان خود و قواي ائتلاف و اظهارات سپنتا وزير خارجه و سفر هاي مرموز بعضي ها در گوشه و كنار منطقه صرف نظر از اينكه پروژة را باهم پيمانان تان در محو و برداشتن مجاهدين افغانستان داشتيد و داريد، و در جان مجاهدين هم چيزي نمانده و اگر مانده قبلاً معامله گرديده و در برابر امتياز مادي و بلند منزلها و چوكي هاي سمبوليك وقت فروخته شده و جان مطلب در اينجاست كه پروژه سازي جديد و بزرگتر در حال شكل گيري و نضج گيري است و اين را بخوبي ميتوان از اظهارات سال 2005  وزير خارجه و وزير دفاع انگليس در سفري كه به افغانستان داشت و گفت كه شايد طالبان باز گردن و اصطلاح ماموريت ناتمام طالبان كه دوسال است بر سرزبانها است و گفتة وزير خارجه جديد افغانستان كه مستقيم امريكا را شمارا گفت كه القاعده و تروريزم را به وجود آورديد تا شوروي را از بين ببريد ولي بعد ها بلاي جان خودشما گرديد، واقعه 11 سپتمابر به وجود آمد، بهر حال هر چه باشد من ميدانم و متيقين هستم كه رييس جمهور افغانستان از نقشه هاي و پلان هاي شما آگاه نيست و من ميدانم به قول شاعر به هررنگي كه خواهي جامه مي پوش – من از طرز خرامت ميشناسم و من مستند در مبحث هاي كه مربوط به رئيس جمهور ميشود با جزئيات خواهم گفت يعني كه كار و برنامة CIA پيش خودش است نه پيش بوش و نه براي كرزي معلوم است، با بسيار سادگي ميتوان دريافت كه در سال 2005 در روزنامه هاي غرب و مطبوعات سرو صداهاي طالبان كه يك چيز فراموش شده و نام طالب تكراري بود همين مطبوعات غربي و قواي ائتلاف نام طالبان، ملل متحد از دو طرف جنگ ياد ميكردن خود نماينگر حرف مرموز است در غير آن كس يا فرض كن طالبان را چرا ياد بايد كرد يا رسميت بخشيد و غير مستقيم آن هار را مطرح كرده و مورال ميداد اينها گپي خواست بهر حال هرچه باشد دور نما و خير امريكا خير افغانستان و بلاخره خير منطقه را من منحيث يك دوست واقعي و خواهش برادرانهه از امريكا كرده و به مثابه تحليل گري كه كساني مرا ميشناسند و هيچ تحليل و تجربه من تا به حال دروغ و بي پايه نبوده، براي دوست جديد ما شما امريكا ميگويم كه اين حرفها را عملاً بايد پياده كني: بخاطري يك نظم نوين جهاني عدالت عمومي، حاكميت قانون، فلسفه عدم خشونت فلسفه پاسيفيم (ضد جنگ) طرد و رد حكومات ميليتاريستي، پذيرش ليبراليزم، هم زيستي مسالمت آميز مبارزه واقعي ضد فقر رعايت حقوق بشر در همة ابعاد حتي حقوق حيوان روي زمين و بر چيدن و خسم جنگ و گرسنه گي تحت هر نامي كه باشد مبارزة صادقانه برضد تروريزم و مواد مخدر مبارزه و ريشه يابي امراض و مجادله بر ضد امراض نو ظهور كه اكثراً ساختة دست خود انسان ميباشد مثل سياه زخم و ديگران كه از گرم شدن كرة زمين ناشي ميشود.

پياده نمودن ديموكراسي واقعي و درتطابقت با فرهنگهاي و مذاهب نه ديموكراسي تحميلي يعني كه همان تعريف لاتين (ديمو( مردم (كراسي) حاكميت، آزادي بيان و عقيده، هدف واقعي كه بخاطر بشريت و رفاه و آسايش بشريت و جهان عاري از امراض و حوادث و خطر و جلوگيري از معارف بي جا در تجملات، موتر ها و ديگر امور بخاطر 2:1.2 ميليارد انسان گرسنه كه در جهان است و خدمت به هم نوع خود كه انسان است بدون تبعيض و نكته اساسي كه به عوض مصرف ميليارد ها دالر پول جهت ساختن سلاحهاي مدهش و كشنده و سلا حهاي كشتار جمعي، خوب است كه در راه خدمت به طب خدمت به دانشمندان خدمت براي ميليونها انسان نيازمند و خدمت به بشريت و تهيه تكنالوژي جديد براي زندگي انسان به مصرف برسانيد، تا انسان روي زمين از حوادث محفوظ بماند و جهان مصون، اگر اين گفته هاي برادرانه را قبول نكردي به ياد داشته باشي كه شكست با اين خود كامگي و قلدري از افغانستان آغاز خواهد شد، زيرا دنيا سابق دو قطب بود اما حالا در حال چند قطبي شدن است غول هاي نظامي و اقتصادي ديگر در حال شكل گيري است، محور جديد قدرت يعني وينزويلا و ايكوچاويز به وجود آمده بايد از گذشت روز گار بياموزيد و ببينيد كه چطور ببينيد كه چطور انتخابات در آسپانيا خلاف توقع شما به وقوع پيوست انتخابات در هند، در ايران، پارلمان در افغانستان و انتخابات در افريقا و شرق دور و...اتفاق مي افتد، و شما دوست خوب امريكا بايد هوشيار شويد و از توسعه طلبي و امتياز طلبي خود را مبرا و مجزا بسازيد و دست بكنيد چرا كه يك دوست واقعي برايتان باقي نمانده نه در اتحاديه اروپا و نه در ديگر كشور ها، و يك ناجواني و چيزي كه با صراحت و جرئت و بنابر شهادت تاريخ ياد آور شوم اينست كه هر جائيكه و هر زماني كه بالاي امريكا فشار آمده بنا بر حرف تحليل گران و صاحب نظران يكي يكي فرار نموده و ديگر و يژه گي امريكا كه من در تاريخ خوانده ام و ديده ام پيوسته نزديكان و دست نشانده هاي خود را مجازات نموده و آخر المر آنها را ذليل و نابود نموده كه به گونه مثال در تاريخ صدر اعظم جاپان در اوايل جنگ جهاني دوم كه از دست امريكا خود را خود كشي نمود، رضاشاه پادشاه ايران، صدام حسين در عراق اسامه بن لادن القاعده، ژان بيرتت ارستيت هايتي، ضياو الحق پاكستان نواز شريف پاكستان، شيوارد نادزي گرجستان، سوكار نو پوتري اندونيزيا وج پاي هند، تا بوان، و كشور هاي امريكاي لاتين و...؟!؟بناً مشوره هاي دوستانه من منحيث دوست واقعي امريكا برادرانه بوده اگر امريكا در سياست خود در منطقه و جهان به ويژه در افغانستان و عراق و نذير اين كشور ها و نصب افراد خوب كاركن و باثبات، و احترام به راي و حق راي مردم در كشور هاي در حال پياده نمودن ديموكراسي، تجديد نظر نكند بدون شك كه ما شاهد جنگ جهاني سوم خواهيم بود، بدليل اينكه در اين اواخر در بعضي از كشور هاي جهان اصطلاح اينكه گويا بوش خود را هيتلر و توني بلير خود را موسوليني ساخته اند. و... چيز ديگر اينكه ما بالاي امريكا حق داريم تا بگوئيم به ما كمك كن و تروريسم را را نابود كن زيرا امريكا القاعده و تروريسم را به وجود آورد حالا وظيفه اش است تا آنرا گم كند بدون اينكه بالاي مافتي بگذارد، اين به خير امريكا به خير افغانستان و به خير تماماً دنيا است، و گفته هاي من هم به خير انسان روي زمين.

ويك چيز را بازهم اضافه كنم و آن اينكه امريكا از روز ورود خود در منطقه و در افغانستان بيشتر در فكر خود و در فكر پروژه ها  و برنامه هاي خود و منافع امريكا بوده، نه در فكر افغانستان و مردم آن و تامين امنيت و ثبات و آبادي و ديمو كراسي در افغانستان، كه مشت نمونة خروار صرف از امنيت آن مثال مياوريم تخليه موسي قلعه را كه چطور به اشاره مشاور پخته كار يعني انگليس كه تجربه ديرينه خود را در با هم انداختن قبايل مثل جنگ شيندند و قبيله نور زائي و غلبا ئي بكار  برد كه اين نياز به بحث كلان دارد، منحيث المجموع شما زماني اين گفته هارا تائيد خواهيد كرد و با من موافق خواهيد بود كه كتاب كميته 300 سيصد را بخوانيد و يا خوانده باشيد.

مگر امريكا كه باروابطش با آل سعود و علاقه منديش به منطقه و اخصاً شرق ميانه در دراز مدت البته در مشوره با همكار كار كشته و شريك استراتيژيك خود يعني انگليس كه قرنها است در منطقه كار گرداني ميكنند اين را نميدانست كهدوصد پنجاه سال قبل رماني كه محمد بن عبدالوهاب در تباني با آلسعود با قبول مذهبي كه محمد بن وهاب با تاسيس آن و گفتن اين حرف براي السعود كه اگر ما اين را بالاي مردم بقبولانيم قدرت را هميشه شما بدست خواهيد داشت ومفهوم وهابيت هم همان پاكي به زعم وهابيون يعني دين را از ديگر مسايل پاك كردن، كه از همان آوان و آغاز عدم تحمل ديگران مانند شيعيان و صوفيان شروع ميشود، چه رسد به اديان ديگر در اينجاست كه آل سعود با اتكا به وهابيت و روحانيوني كه ميگفتن كمك با مسلمانان و روابط با آنان بايد داشت و غير مسلمانان را نه ارتباط و نه در جامعة مسلمانان جا داد، درست همين جاست كه بنياد گرايي شروع ميود و آل سعود با در نظر گرفتن منافع خود از پول سرشار نفت عربستان سعودي و گسترش مذهب و هابيت و بنيادگرايي در جهان شروع به فعاليت ميكنند كه تا همين دم كه من مينويسم هفتاد چهار ميليارد دالر را مصرف در اين راه نموده كه از طرق ها و مجاري و پوشش هاي خيلي زير كانه مانند بنياد و موسسات خيرية مثل بنياد خيريه الحرمين و احسان در امريكا كه بعد از درامة يازدهم سپتامبر اين بيناد ها و موسسات يا در حالت تعليق قرار گرفتند و يا با گرداننده گانشان تحت پيگرد قانون به اصطلاح قرار گرفتن و يا دارند، خلاصه كه تماماً اينها را غرب و امريكا ميدانست، اما بنا بر تغييراتي كه در جو سياسي جهان به يگبارگي اتفاق ميفتاد پروژه ها و ماموريت ها هم تغير مينمود كه در زمان جنگ سرد و قبل از آن به خوبي دريافته ميتوانيم كه پيوسته زير كاسه ها نيم كاسه هاي نهفته بود. و بنا بر مقولة كه در سياست نه حرف آخر و نه دوست و دشمن آخر و جود ميداشته باشد. در رابطه با پس منظر حوادث و عوامل آن در بالا طور گذار چيز ها گفتيم، ولي اگر از حال و آينده پرتلاطم و آشفتة جهان بگوئيم اين خواهد بود كه بعد از جنگ سرد و آوردن اسامه بن لادن در منطقه در آن زمان در تباني و تفاهم با آل سعود و معامله گران ديگر كشور هاي اعراب و دستگاهاي جاسوسي منطقه مانند موسسات در اسرائيل و isi پاكستان و راه، اندازي جنگ خليج، در اينجاست كه و خامت اوضاع در منطقه روز بروز انكشاف نموده كه حالا ميتوان گفت كه اين وخامت از اندونيزيا شروع و تا به مراكش و يا المغرب رسيده، كه در مقاطع مختلف ماموريت ها و پروژه ها تغير نموده وظايف افراد هم يا تغير و يا انجام ميشود كه بنياد هاي و موسساتي كه در بالا از آن نام برديم ختم ميشود ولي آنها سعي ميكنند كه وظايف سياسي شان اگر ختم شده اما وظيفه ديني و مذهبي شان پابرجاست، در همين جاست كه اختلافات و كشيده گي ها پيدا شده پروژه ها هم تغير ميخورد، بهر حال اگر سر، كنه، مطلب بيائيم در خواهيم يافت كه وظيفة كه اسامه بن لادن در منطقه داشت آيا بعد از درامة يازدة سپتامبر ختم شده و يا باقيست. بهر حال در آينده نزديك خواهيم ديد كه چه خواهد شد.

ولي سوال و وسواسي كه هميشه ذهن و ضمير مردمان نيك طنيت و توده هاي ميليوني و مستضعف جهان و انسانهاي خدا دوست و وطن پرست و «فيلانتروسپيت» و «هيوفيست» و «راسيوناليست» اين گيتي را مي آزارد، اين خواهد بود كه تا به كي لشكر كشي ها تحت عنواين مختلف در تباتي با ملل متحد «تالار سخنرانيهاي بين المللي» از افريقا شروع تا عراق و افغانستان و بعد هم شايد ايران – كوريا- خاور ميانه و آسياي ميانه و دست خود را از آستين حقوق بشر و نيميدانم كه عدالت انتقالي و ديموكراسي كشيده و مبحث يك ابزار و حربة سياسي عليه رقباي قبلي و فعلي خود استفاده نموده و بكار گرفته، كه اين امر يكي از كاميابي هاي غرب اخصاً انگليس كهنه كار بوده كه همواره و پيوسته از نام هاي پذيرفته شده كه در بالا گفتيم و از موسسات خيريه استفاده سؤ نموده، بهر حال تا چه وقت جهان سوم بخاطر حرص و آزو تفوق طلبي و يكه تازي قدرت هاي بزرگ غرامات بپردازد، از آنجائيكه در اين اواخر ديده ميشود كه وضع منطقه و جهان در حال دگرگوني و بحران است، و ديگر مجالسي براي سناريوسازي جنگي هم براي غرب باقي نمانده و متحدين شرقي شان هم با سياست هاي دوگانه و فريبنده شان هر صداي ديموكراسي را كه بشنوند با كمك يكديگر آنرا خفه نموده مثال: كشور هاي عربي به ويژه عربستان سعودي با پاكستان را مادر آينده ها شاهد خواهيم بود، كه اينها تماماً حركاتي است غامض و مرموز كه هر لحظه ذهنيت ها را در شرق مكدر و مغشوش نموده است، و سوال اينجاست كه اگر در گذشته ها انگليس با فورمول جنگ بينداز و جنگ نكو كه مثال هاي ناپلويون را در جنگ باروسها و هيتلر را نيز باروسها و كشاندن روسها را در افغانستان را بكار برده، ولي حالا خود بذات درگير جنگ در منطقه اخصاً افغانستان و عراق ميباشد، نه درست ميدان جنگ و نه دشمن مشخص معلوم است، همه چيز در ابهامات بسر ميبرد، نه مانند سابق جنگهاي صليبي است كه در ماوراي مسايل ايديو لوژيكي جنگ به پيش برود و نه بلاك مشخصي است كه در تضا با آن و نه كشور هاي مستعمره اي باقي مانده كه جنگ برسر آنهاباشد، پس معلوم ميشود كه لشكر كشي از هزاران كيلومتر دور تر از وطن شان و كشته شدن سربازان شان دليلي خواهد داشت.

بناً خوبتر اين خواهد بود كه با گرفتن تجارب از گذشته و ازياد بردن كينة آن و در راه گام برداشتن صادقانه در جهت خدمت به افغانستان و مردم آن بايد كوشيد، چرا! در يك دهة گذشته كه با به وجود آوردن گروه طالبي و دامن زدن به مسايل قومي و نژادي، چاپ با نكتوتهاو... و خريدن ملاها بنا بر تجربه از گذشته و انواع تكتيها، حالا نتيجه را دريافتيم كه خود در منجلاب بندمانديم منظور از غرب است كه ما معموريت ناتمام طالبي را بگذاريد و بدانيد كه رقباي شما در منطقه قويتر از شما هستند، و باطرح هاي استعمار جديد و خورد شدن مستعمرات و ساحه آن همه روزه اختلاف بين خود تان يعني انگليس و امريكا عميق ترو برجسته ترو گسترده تر شده ميرود، و كشور ها تحت الحمايه و پوشالي كه هم تاسيس مينمائيد خيلي ضعيف و بي كفايت اند اگر چه شما اينها را يك وسيلة بيش بخاطر فريب اذهان عامه نميدانستيد و پروژه بزرگي كه در سر ميپرورانيد همين دولت ها مثل عراق و افغانستان كه دولت هاي نشستي و قلابي بيش نيست باعث سقوط واضمحلال شما خواهد شد: پس چه خوب است با توجه با دزر بزرگي كه بين خود تان يعني امريكا انگليس اروپا بر سر منابع، منافع و گرفتن انتقام از ديگران و تامين منافع سياسي خود در دراز مدت كه آنهم در منطقه بعيد بنظر ميرسد به جاي مصرف ميليارد ها دالر در جهت پياده نمودن اهداف خود بايد آنرا در راه مجادله عليه امراض نو ظهور، نامكشوف و نا مرئي و ناشناختة كه همه روزه ميليونها انسان را در جهان از بين ميبرد مانند HIV و... و مبارزه عليه مواد مخدر و گرم شدن كرة زمين به مصرف برسانيم، تا همان متحدين بودن و متفقين بودن شما هم باقي بماند ودر غير آن با اين همه نيرنگها و فريب ها و مانور و سروصدا انداختن هاي مانند سلاح هستوي ايران كوريا و خطر تروريزم و مبارزه عليه آن به شكل ساخته گي ما شاهد جنگ سوم جهاني خواهيم بود.

 

كرزي صاحب خوش چانس ترين مرد در تاريخ افغانستان ولي بي عمل ترين رئيس جمهور.

 

رعيت زمين است و سلطان درخت

بماند زمين و نهاند درخت

 

من منحيث كسي كه صبح وقت از خواب برخواسته و پاي صندوقهاي راي رفتم، بخاطر اينكه اين انتخابات راه را براي فرداي خود ما باز ميكنند، و پيوسته در مخيلة امپراتوري افكار خود اين روز را براي خود ميخواستم، اما بنا بر مقدرات روزگار وجو سازي قدرت و طبيعت، همين روز را براي كرزي صاحب ارزاني كرد، گفتيم، خير! برويم براي كرزي صاحب راي ميدهيم، كرزي آدم خوب و صادق است در آينده ها راه براي ما باز شده و اميد است كه با اين نيت نيك ما وطن آباد شود و ديموكراسي پياده و مردم هم آرام رفتيم راي خود را براي كرزي صاحب داريم، شخصاً من كرزي را قاعد اعظم جورج واشنگتن افغانستان، توماس جغرسن، بنيامين فرانگلن، روز ولت و ديگر روساي جمهور امريكا كه براي امريكا خدمت كردن فكر ميكردم و ميناميدم و كرزي هم براي افغانستان همين اسامي بالا را كه گرفتيم خدمت خواهد كرد و رئيس جمهور خود را در مقايسه با آنها بالا تر ميزان زديم و ميگفتيم شايد همين آدم شخي هاي پايش در وطن نه برآمده، در آن كشور و اين كشور خلاصه كه در شش ماه ادارة موقت با يك طياره كابينه اش نصف جهان را گشت، بخاطر وطن باشد و اين وطن را از بدبختي و مردم آن را از مخمسه و بيچاره گي نجات دهد، و شخصاً رئيس جمهور را در آينه داودخانه و نهر و ميديدم. اما، اما با درد و دريغ فراوان كه نه تنها چنين نبود و چنان نشد، بلكه شخصاً من در صدد شدم تا واژه ها و اصطلاحاتي مانند، خدمت، صداقت، آرامي، آبادي رفاه، آسايش، وطن دوستي و نذاير اينها را كاملاً عوض كنم و واژه هاي را در يابم كه براي مردم افغانستان تكراري و نا مانوس نباشد و سياسيون آنرا در انتحصار نگرفته باشند و يك ترمينالوژي جديد به وجود بياورم كه تا جائي موفق شدم.

و همين اصطلاحات خدمت، صداقت، آبادي، عمران نه تنها دل مردم را كه شخصاً دل مرا گرفته و از شنيدنش خسته شديم. بناً من به مثابه كس كه به كرزي راي داده ام و قانون اساسي و آزادي بيان مرا حق و اجازه ميدهد؛ چنان كه در مقدمه كتاب هم گفتيم كاسه صبر ما لبريز شد بلاخره قلم و كاغذ كه سلاح من است، چنان كه از شعر روي جلد كتاب هم برداشت اگر شود زهر رفيق خود را بالاتر از شربت دشمن دانسته شروع ميكنم با استناد سر نقايص كمبوديها، اختلاسها رشوه ستاني ها، نارسايها، بي كفايتي ها، بي توجحي هاي، بي خبري ها بي مبالاتي ها و ناتوانيهاي 5/4 چهارنيم ساله حكومت و دولت آقاي كرزي و اميدوار كه كرزي صاحب با حوصلة فراخ بامنش نرم و خوب آدمي و جهان بيني كه دارد از من نرنجد و خاطر مباركشان مكدر نشود. من در تماماً سكتور ها از نظام، امنيت، اقتصاد، ديپلوماتيك، اداره، بحث هاي دارم كه پيشكش ميشود، وچه خوب و مردانه است كه معايب و نقايض و كمبوديهاي نظامي، دولتي، حكومتي و رييس دولتي و كابينة را كه بر حال سرقدرت، در اوج قدرت و در جوش و مستي قدرت است بگوئيم كه اين رسم ميتواند سنتي را بنا نهد كه ديگر انسانها بخاطر وطن شان بخاطر مردم شان و درد و آلام آنها به قانون قدرت گرايش نداشته باشند از مزاج گويي، تملق و خوش خدمتي بپرهيزند، و نظامي كه در زير سايه آن زيست ميكنند آنرا متوجه بسازند چرا كه در پشت سر نظامهاي مخلوع هر كس ميگويد ولي من اينبار خواستم دولت بر حالي را سرزنش كنم كه شاعر ميگويد، مردي نبود فتاده را پازدن...

كه در اينجا من به اشتباهات رييس جمهور انتخابي خويش اشاراتي دارم كه بطور پراكنده ياد آور ميشوم انسان فطرتاً جايزالخطا است ولي هرچيز يك حد و مرزي دارد، شايد خطاء يك رييس جمهور تماماً كشور را ويران كند ولي خطاء افراد عادي جامعه كه ميليونها نفر هم باشد هيچ آسيبي به آن كشور نرسد، من كوشش ميكنم سر فروعات و جزئيات بحث نكنم، اما شايد همين جزئيات مانع پيشرفت و كاميابي هاي چهار سال گذشته شده باشد، شما رئييس صاحب جمهور از بدو تاسيس ادارة موقت كه از روز اول تحليف اشتباه شروع ميشود، تا اولين سفري كه به هرات ميرويد و در بيانيه عام فهم و مردمي خود ميگوئيد كه من بسيار پيسه آورده ام براي ما بسيار پيسه پول داده اند، شايد اين از نيات نيك شما بوده باشد، شايد يك اشاره براي حريفان تان بوده باشد كه زور شما گويا براي من نمي رسد يا شايد اشارة براي قدرتمندان محلي و معامله گران حريص بوده باشد، بهر حال هرچه بوده باشد بوده، اما بنا بر برداشت من و ديگر تحليل گران اين سخنان همان زنگ خطر و اعلان چور كمكهاي بين المللي بود كه شايد با آن امپراتوري ساخت، من شخصاً در تماماً ادوار و دورة حكومت شما زيادتر سر بُعد اقتصادي دولت تان كه بعد هاي فساد اداي، قاچاق مواد مخدر و... كه زادة همان گرايش شخصي شما در تماماً سخنرانيهاي تان از سفر هرات، در نشستي كه با مردم داشتيد و از مامورين خواهش نموديد كه كار را رها كند و قصه برادر خود را كرديد كه در هوتل كار ميكنند و... به اقتصاد و تجارت بوده كه متاسفانه مردم وطن ما وشما معنويات قوي تر و بالا تر از ماديات داشته اند، در حالي كه در افغانستان يك سياست قاطع كار بود، صلابت، قاطعيت و ادارة خلل ناپذير و خدشه ناپذير و درست بودن و درست بودن هم به خير افغانستان بود و هم رساندن اشارة براي همسايه هاي مداخله گر، در همان بدو تاسيس ما و مردم افغانستان كه اميدوار بوديم كه شايد يك حكومت واقعاً ملي و مردمي به وجود خواهد آمد و نه تنها يك سيستم همانند سيستم اريستوكراسي يا اليگارشي و كپيتاليسيت را روي كار نياورديد كه يكنوع انارشي توأم با ماكياولستي را رواج داده و نا متجانس ترين كابينه را تشكيل نموديد، و افرادي را نصب نموديد كه از نظر سن و سال ضعيف، عليل نا توان و از كار افتاده كه هم علم و هم عقل حكم ميكنند كه يا متقاعد يا بركنار ساختن و اگر جوان بودن بنا بر هر ملاحظة كه بوده از تجربة كم، زكاوت كم، درايت كم، علميت كم و از خرد كم از وزارتها گرفته تا ولايت، كه شخصاً من بالاي حرف خود ايستاده حاضرم كساني را كه من ميشناسم از وزير گرفته تا والي، همان مادة خاكستري رنگ مغز را كه نشان دهندة عقل و زكاوت است در بزرگترين لابراتوار دنيا برده، خواهيم ديد كه فاقد نكات بالايي هستند، از اينها كه بگذريم ما خلاصه در تماماً عرصه ها راه افراط و تفريط را در پيش گرفتيد از سفر هاي خارجي كه ضرور نبود در شروع كار اينقدر سفر با تقريباً نصف كابينه، اولاً بايد متوجه داخل شده، نظم و نسف امورات ملكي و نظامي را سامان بخشيده، افراد نيك نام را درپست ها جابجا نموده و جلو چوكي چوركان را گرفته بعداً سفر هاي خارجي كه تامين سمت اشغال چوكي كه تا به حال اثرات آن باقي است از ميان ميرفت، فرض كنيد كه بنا بر اشاره دوستان خارجي يكنوع شخصيت سازي و مطرح شدن شما در اذهان بين المللي سفر ها سازمان داده شده باشد يا در تعيين افراد در كابينه فشاري در كار بوده باشد، بايد در همان روز هاي اول مردانه و شرافتمندانه استعفا خويش را پيش نموده هم خودت نيك نام تاريخ و هم وطن افغانستان خوشنود مي ميبود، بهر حال در تاريخ اگر متوجه شده باشيد، همه كساني كه كشور هايشان را صاحب عزت و قدرت و افتخار ساخته اند، امپراتوري هاي دولت هاي بزرگ و سرزمينهاي پنها ور درست كرده اند، با كلاه و چپن نساخته اند بلكه همانند: آنيبال هژده سال  روي خانه را نديده بود يا مثل امير تيمور باخود مسجد سيار حمل ميكرد. يا مانند استالين كه با موزه مي خوابيد و همين طور اسكندر مقدون، ناپليون، هيتلر و در تاريخ معاصر كه مثل لوتزكينگ، اميركبير، وزير اكبرخان، جان شان را نثار كردن، و مثل گاندي كه با فقيري وطن خود را در راه ديموكراسي و آزادي رهنمون شد و نظايرانها در تاريخ، و شما رييس صاحب جمهور بايد در همان روز هاي اول مسوليت گرفتن افغانستان در اين طرف و آن طرف خنده ها و مزاق ها را كنار ميگذاشتيد با هيبت و صلابت با تماماً برخورد ميكرديد تا پاكستان اين ميدان ساخته شده براي تجاوز توسط استعمار و ديگران از هيبت شما ميلرزيدن و پدرشان جرئت تجاوز و تشبث را نميكردن، خوب ميگويند منش نرم در سياست و حكومت كردن منش نرم بدرد نميخورد، اگر شما رييس صاحب جمهور منش نرم در رابطه با قضايا در وطن برخورد ميكنيد، حالا هم دير نشده است ميتوانيد يك موسسه خيريه ايجاد كنيد يا مثل بلكلينتن يك كار خيريه كه آن در مبارزه عليه ايدس كرد، شما در مبارزه عليه مواد مخدر بكنيد يا با منش نرمي كه داريد معلم پرور شگاه شويد، اگر همان مقولة كه ميگويد نرمش در حرف و خشونت در عمل در كار نباشد در غير آن بايد با قاطعيت در برابر نابساماني ها، اجاره دادن چوكي هاي دولت، سر قفلي گرفتن چوكي هاي دولت پايان بدهيد و...؟!؟

در رابطه با بي ثباتي و عدم تعادل روحي شخص جناب رييس صاحب جمهور ميتوان از افرادي كه هراز گاهي والي قندهار ميشدند و باز وزير ميشدن و دوباره تكراراً وزير والي قندهار ميشد و والي قندهار وزير كه اين عمل متوالي صورت ميگرفت، و از وزارت صحت عامه وزارت امور زنان نيز ميتوان ياد نمود و از به وجود آمدن وزارت جوانان و باز لغو آن و صد ها تشكيل ديگر، وزارت معارف و... چنان كه قبلاً هم تذكر رفت يكروز گفته ميشد كه گر نداني غيرت افغانيم، و باز فرداي آنروز، معذرت خواسته ميشد. چنانچه به همين منوال و روال ما و شما در بسياري از موارد مثل درازل و نصب افراد و مثل قاچاقبران مواد مخدر و مبارزه عليه مواد مخدر، ترور وزيران كابينه و ده ها مورد و شكايات چه سياسي، نظامي، اقتصادي و اجتماعي را شاهد بوديم كه گفته ميشد و عمل نميشد، كه منحيث المجموع ميشود گفت كه ثباتي وجود ندارد.

ليبرالها و انسانها آزاد انديش تماماً يك عقيده دارند كه بخاطر بهتر زنده گي كردن ملتها بايد دولت ها و مسولين آن شديد ترين انتقاد ها را بپذيرند.

خلاصه كه من كساني را در كابينه ميشناسم كه كفايت يك ولايت را خوب ندارند ولي امروز وزير هستند. در ولايات در وزارت خانه ها هر كسي كه در همانجا بوده، همان طور ماند، فكر ميشود يا در انحصار گرفته اند، يا ازبي خبري و بي اطلاعي دولت ناشي ميشود، نيمدانم ديگران هم حق دارند يا خير و وطن هم حق خواهد داشت كه ديگران هم برايش كار كنند... من فكر ميكنم كه اصلاً فرهنگ رهبري را زمامداران افغانستان شايد نفهمند؟ پس اگر ميدانند تاخير در اصلاحات چرا؟! با معذرت ضمن پراكنده گي بحث ها، بعدا در رابطه با تماماً سكتور ها چنان كه در بالا هم متذكر شديم تماس خواهيم گرفت. بناً مقدور ميدانيم كه حضور شخصيتهاي نخبة سياسي در ساختار دولت و طرح سياستهاي معقول مهمترين ويژه گي وزير ساخت به منظور شكلدهي يك نظام سياسي ودر فرآيند زمان است اما در جامعة سياسي ما عكس مسئله مطرح است به اين معنا كه همين اكنون در دورة موقت و انتقالي عدة از آدمهاي اجير و عمله و فعله هاي رسوا باطرح سياست خنثي چه در دولت و چه در پارلمان در برابر مردم دستگاهي به ويژه در دولت گردش مي كنند و با انديشه هاي كذايي براي «آقا» سرمي شورانند. اينان به تعبير روشن همان آدمهاي هفت قلم رنگ شده در بازار سياست هاي شكست خورده اند كه با وقاحت و گستاخي درفش دموكراسي را برشانه هاي تزوير و رياي خود علم مي كنند و در موضع دموكراسي دموكرات اند و در موضع افراطگرايي، افراطيتر از افراطيون اصلي. اينان گاهي با حربة دموكراسي و «هزاركراسي» بر فرق مردم ميكوبند و گاهي هم با تازيانه تعصب و اخوانيت تاسف اينجاست كه شماري از ايندسته آدمهاي رسوا، با چاپلوسي و دنائت خاطر، همين حالا به مهمترين پستهاي دولتي تكيه زده اند و آگاهانه آب به آسياي دشمن ميريزند تا در صورت تغير وضع به تعبير خودشان «جاي پايي» در آنجا ها هم داشته باشند. اگر دولت با هشياري و عقلانيت سياسي، اين آدمهاي رسوا با سياستهاي خنثي را در نحوة عمل و رفتار شان شناسايي نكند، بعد فاجعه جامعة سياسي مان بيشتر گسترش پيدا خواهد كرد و با گسترش اين مسأله، اعتبار وجودي دولت و كار گزاران و متعهد آن زير سوال خواهد رفت.

يك حرف روز ولت به يادم آمد كه ميگفت: كشوري محكوم به فنا وزوال است كه فعاليت افراد شريف و صالح آن كمتر از فعاليت فرومايگان باشد. شخصاً بنده ديگر فعاليتي به جز با همين قلم و كاغذ كرده نميتوانم نه كرسي دارم نه چوكي و نه مقامي، منحيث تحليل گر و صاحب نظر حرفهاي كه بخير وطن و مردم داريم بي پرده، بي هراس و با كمال احترام به ريس جمهور منتخب خود ميگوئيم، جز همين راه راهي ديگر و جود ندارد چنان كه در پشت كتاب در شعري حرف خود را رسانديم، كه هرگز متوصل به پيوستن به دشمن وطن و كشوري ديگر نشده مردانه ايستاده بخاطر وطن و مردم وطن بخاطر حق تلفي ها، بيكاري، بي امني، بي روزگاري و نا آبادي وطن و ديگر كمبوديها و نارسايي ها شروع از سر رييس دولت تا پائين انتقاد و ايراد خود را بيان ميكنم و حاضر هم هستم كه جواب بدهم در چوكات قانون اساسي و آزادي بيان كه اين حق را برايم داده و وظيفه يك تحليل گر و افغان اصيل و وطن پرست چنين حكم ميكنند كه واقعبين و بارسالت و احساس و دركي كه نسبت به ديگر توده ها دارد بگويد و واقعيت گرا باشد و به قول معروف: آنكه بي خبر تر است، نابشر تر است و هر كه پردان تر است، پر جان تر است. پس هر كه آزادتر است، آگاه تر و انسان تر و آباد تر است. و به قول شاعر:

نه شبم نه شب پرستم كه حديث خواب گويم

كه غلام آفتابم همه ز آفتاب گويم

و تاثر ديگر من و كتلة عظيمي از مردم چيز فهم ما در كشور اين است كه همان روايت شتر و مركب، كه ما همانند شتر در دم مركب راه ميرويم، و هيچ راه برايمان نمانده به جز قلم و كاغذ و كاسه صبر ماهم لبريز شد، تا ديديم، بي تفاوت بودن بي باك بودن، بي پروا در برابر مردم و وطن وقضايا در وطن بر خورد نمودن.

اول: در بخش ساختار حكومت و اداره:

هركه نآموخت از گذشت روزگار

هيچ نياموزد ز هيچ آموزگار

ما وديگر هموطنان چنان كه در دورة اداره موقت و به تعقيب آن دولت انتقالي شاهد يك سلسله كنار آمدن ها، معامله كردن ها در جريان لويه جرگه ها و به وضوح خام بودن دولت مردان خود را ميديديم ولام تا كام نميگفتيم، و حالا ميدانيم كه خاموشي ما بنا بر پسندار دولت مردان ما دال بر نه فهمي و ناداني ما بوده، در حالي كه اين از بزرگي و انعطاف مردم افغانستان بود كه نظاره ميكردن و ميگفتن كه شايد آهسته آهسته خوب شود، تا ديدم بدتر شده ميرفت اگر انتقادي و ايرادي كه هم از طريق رسانه هاي آزاد چه از طريق جرايد و چه تلويزيونها و راديوها نشر ميشد، نه گوش شنواي بود و نه چشم بيناي و نه كله دركي، خلاصه كه همة حرفها در ترازوي عقل عالي جنابان هيچ وزني نداشت، كه بازهم مسول فرد اول كشور را ميدانيم، چرا كه اينها ميتوانستند جلو را بگيرند خود شخص جناب ريس صاحب دولت ضمن كار هاي تاريخي كه ميكردن از دادن رتبه مارشالي ساختن دو ولايت نو تاسيس، والي زن مقرر كردن، سفير زن تعين نمودن، افرادي را هم زمان در دوپست گماشتند و... تا چه حد در حيطة صلاحيت يا تطابقت با قانون اساسي  فرهنگ و خواست مردم افغانستان بوده، پيش مردم و نزد تحليل گران تا هنوز مبهم مانده و من شخصاً نيك چيز محير العقول ميپندارم، كه اين حركات تماماً كار ها را و شعار شايسته سالاري و كار به اهل كار و... را تا امروز زير سوال برده، از اينها كه بگذريم، ميبينيم كه راز وزراي كابينه كرده وزيرمشاوران زياد وبي حد كه تا حال درست فهميده نشده كه وظايف آنها چيست و از تورم تشكيلاتي خود هيچ مپرس و از معارف و معاشات هم چنان، تشكيل كميسيونهاي متعدد كه خلاصه در تماماً سكتورها كه در مبحث هاي بعدي سر تماماً تماس خواهيم گرفت از نقيصه هاي بر جستة دولت بر شمرده ميشود ميباشد، يعني در ساختار وزارت ها و كميسيونها و... بر هر سري يك كلاهي تيار ميكردن و بر هر كلاهي يك سري پيدا مينمودن كه اينها تماماً در بي ثباتي، فساد اداري، و خويش خوري و ربودن كمكهاي بين المللي و بي نظمي در ادارات دولتي هر كدام بجاي خود كمك ميكردن و ميكنند، كه آهسته آهسته كابينة دولت شكل مافياي را به خود گرفت، و شعار هاي عدالت اجتماعي و... را كاملاً از ميان برداشت.... آرام آرام زمان انتخابات رياست جمهوري نزديك ميشد، و هيچ تغيري نه در وزارتها و نه در ولايات صورت ميگرفت، فكر ميشد و فكر ميشود كه اجاره گرفته باشند و هيچ كدام از جاتكان نميخوردن به قول معروف (زمين جنبد نه جنبد گل محمد) خوب بنا بر آمدن زمان رياست جمهوري تغيرات تاكتيكي و سمبوليك در بعضي، بعضي جا به وجود آمد و كوشش شد كه دل ياران نرنجد از يكي جا به ديگر جاتبديلي شد و بس، همه روزه سفر هاي خارجي ريس دولت و وزيراء پرده تلويزيون ملي را مشبوع كرده بود، امضاي قرارداد هاي بود و دستبرد زدن داراي بيت المال و از نقطه نظر امنيتي هم وضاع به وفق مراد تماماً دولت مردان بود، توضيح زمينها شير پور بود، تعين سفرا و دعوت نامه هاي رنگا رنگ از خارج مست از نشة قدرت، بخاطر آمدن يك هنرمند هندي تماماً كابينه مصروف، بي خبر از اينكه سيل مهاجرين ميايند و كاري براي شان مهيا نشده و پس مراجعت ميكنند.

بيكاري، بي روزگاري، بي ناني، بي خانگي بيداد ميكند و دشمن فرصت طلب در كمين نشسته و هوشيارانه مراقب اوضاع است، يكروز جناب رييس صاحب دولت ما ميگويد: گر نداني غيرت افغانيم، چون به ميدان آمدي ميدانيم، ولي با تأسف كه فرداي آنروز معذرت ميخواهد، خلاصه كه در تماماً امورات ثبات وجود نداشته و روحاً تعادل هم برهم خورده، اينجاست كه دشمن زيرك ضعف حريف خود را در مي يابد و بدامني شروع ميشود و بازهم سفر هاي رييس دولت خود را در گوشه و كنار وطن و رفتن به نانوايي در شهر قندهار و احوال گيري از مردم در كندز و مزار و... را ما و شما شاهد بوديم كه بازهم ميگويم كه انسان جايزالخطا است، كه دوستان حساس و تيز هوش و بادرك خود، ميدانند؟! انتخابات رياست جمهوري شروع ميشود، خوشبختانه كه با موفقيت پايان ميابد و مردم خسته از جنگ و از دربدري و بي ناني به اميد فرداي هاي روشن دل بسته اند و از ميان كانديدان كم بد و زياد بد يكي را بر مي گزينن، كه تا به حال يكي از وعده هاي آن يكي را متاسفانه نديده اند، آرام آرام كارهاي رييس دولت انتخابي قسم روال قبلي پيش ميرود، تبريكي است و تشريفات در قاب چيني و مزاج گويي رقابت است و.... در مركز و ولايات آب از آب تكان نميخورد، وزيران، واليان، ريسان همه مصروف قاچاق مواد مخدر، سنگهاي قيمتي، آثار باستاني و... سخت در فكر اندوختن پول و سفر، و ابتكاري براي بدست آوردن ثروت، كه من شخصاً چشم ديد خود را حكايه ميكنم، اگر با وزيري مي بينيم و تفتيش عقيده مينايم هيچ نوع استراتيژي وجود ندارد فقط در فكر جمع كردن پول و زمينه سازي تفريح و افغانستان را وطن دوم شان ميپندارند، و اين را در همة شان ميتوان يكسان ديد، فكر ميشود كه براي جمع كردن پول آمده اند... از عاطفه، احساس، خدمت به وطن خبري نيست.

اگر به ولاياتي ميروم عين مثله تكرار فكر ميشود كه اينجا حكومتديگري است در موتر ها ميخواني كه نوشته است كارت دخول مقام ولايت بلخ و... در نزيك ترين ولايت به كابل، شهري در يك سال بدون برق البته ولايت در شمال كابل، هر باري كه من با والي آن نشسته ام، انجيو ها است كه ميايند و ميروند، قرار داد است و قرار داد بستن از كار و پروژة خبري نيست، از يك كارت گوشت گرفته تا كارت ها براي مردم بي بضاعت كه قواي ائتلاف ميدهد، تا گرفتن ديگر امتيازات، رشوت و اختلاس و استفاده از چوكي دولت را خو هيچ نپرس... تماماً در دست والي و چند نفر محدود ديگر قرار دارد و بس در دفتر شاروال صاحب كه ميروي، شاروال صاحب مصروف ديدن تلويزيون است كه مشاهده يكي از چينل هاي آزاد را ميكنند، در حالي كه يكسال است اين شهر برق ندارد و جنراتور دولتي چالان تامحترم فلم ببيند، شايد اين مسايل خورد و ريزه همين اتوريسته و پرستيژ و محتواي اين كتاب را زير سوال ببرد و جانداشته باشد، ولي بخاطري اين نكات و چشم ديد هاي شخصي خود را ميگويم كه در سي كيلومتري پايتخت كشور به اين پيمانه هرج و مرج و نابساماني، از سپيف ترين كسي در دولت كه رييس اطلاعات و فرهنگ در يكي از ولايات شمال بود و براي من قصه كرد كه من زنده تخصيص را ميزنم، پرسان نيست، نهايت فشار كه بالاي من آمد، تحفة براي وزير صاحب تماماً كار ها را درست ميكنند و همين رييس در ابتدا توسط رشوت تقلب و شناخت رييس شده بود و من با چشم خود در ادارة كه كار ميكرد ديدم كه چه نوع تخصيص را ميزد و يكروز هم درست بالاي وظيفه نميبود، ميگفتم، او برادر باز كسي پرسان نميكنند ميگفت، هنوز هم هوشيار نشدي، پس اي هموطن درد ديده خودت قضاوت كن و ببين كه چطور فرهنگ معافيت در وطن جاري و ساري است و هيچ نيروي باز دارندة وجود ندارد، و پيوسته يك حرف ميان تهي و مذخرف ‌زبان زد عام و خاص دولتيان را تشيكل ميدهد كه در افغانستان سي سال جنگ بود، افغانستان سي سال جنگر ا پشت سر گذشتانده، من و تماماً هموطنان شايد يك حرف داشته باشيم كه در سي هزار سال شايد همين قدر پول يعني هژده ميليارد دالر پول نقد بيش از چقدر كمكهاي ديگر و حضور نظامي و سياسي 35 كشور جهان را هيچ گاه افغانستان با خود نداشته، و حالا همين قدر امكانات را فعلاً در اختيار داريد و با خود داشتيد كه ميشد با اين كمكها افغانستان را بهشت روي زمين ساخت، پس دولتيان بي كفايت، تنبل، بي احساس، راحت طلب و تن پرور و معامله گر بايد مردانه ايستاده شوند و بگويند ما ديگر نميتوانيم امور را پيش ببريم، و نبايد با منطق ضعيف بگوئيم كه افغانستان سي سال جنگ را پشت سر گذشتانده و تا حال كه چهار جلسه و نشست بين المللي يعني بن، توكيو، برلين، لندن صورت گرفته نه در مبارزه عليه تروريزم و ترياك موفق بوديم و نه در مبارزه عليه فقر و بيكاري، و در اينجا صرف نظر از ديگر ملحوظات اشتباه رييس صاحب دولت خود را در رنجانيدن و آزرده ساختن دو افغان اصيل، پركار، با احساس و واقعاً وطن دوست جلالي وزير اسبق داخله و بشر دوست وزير اسبق پلان را نميتوان ناديده گرفت، و يكي از ويژه گي هاي دولت اين بوده كه تماماً افرادي كه در حكومت هستند، دروغ، نيرنگ، خدعه و فريب را به يك عنعنه تبديل نموده اند كه اين عادت مزموم را از كي به ارث گرفته اند. خود شخص رييس صاحب جمهور در نشست هاي كه با مردمان و اقشار مختلف جامعه داشتن يكي با علماي كرام بوده كه در تاريخ اگر هم وطنان ما مشاهده و تعمق كرده باشند ميبينند كه يا مشورة علما مفيد نبوده يا علماي كرام پيوسته يك وسيله بوده اند و منحيث حربة سياسي قرار گرفته اند، حتي چند روز قبل مردم ولايت اروزگان گلة از رييس صاحب جمهور كردن كه ايشان مبارزه را از اينجا آغاز كردن ولي از روزي كه كابل رفتن ديگر در قصة ما نشدن.

داپس فيلسوف سياسي انگليسي و هم مفكورة ارسطو ميگفت رييس دولتي كه مانع كار مانع خوردن و مانع دفاع از حق خواستن ميشود ميتوانيد برخيزيد و مقابله كنيد، پنجصد سال قبل او ميگفت پس فكر كنيد كه حالا، يكي مستقيم مانع شدن است و ديگر غير مستقيم كه فعلاً در افغانستان ما شاهد آن هستيم، كار وجود ندارد، روابط بر ضوابط استوار رشوت است، زمينه رشد در تماماً عرصه ها و جود ندارد و نيّت فرومايگان در راس اداره ها، مردم معامله گر و چاپلوس پيشقدم يك نيروي كه باز دارند همين مسايل را وجود خارجي اصلاً ندارد و يكهزار مشكل ديگر كه هر كدام در جاي خود يك مصيبت است...

و ريس صاحب دولت ما با تبختر و طمطراق پشت تريبون هاي خارج كه ايستاده ميشود تو گويي كه كمپيوتر را همين كشور ساخته است افتخار كه خوب انگليسي صحبت ميكني ولي زيان و لسان علم نيست بلكه يك ضرورت است، رييس صاحب جمهور بدانند كه باتيم و تيم بازي وطن ابداً جور نخواهد شد، وطن بايك عظم راسخ، ارادة قوي تشكيل يك نظام آري از تعصبات قومي، سمتي، لساني و مليتي البته در عمل و نزديك شدن با هم مفكوره بودن هم هدف بودن، هم سو بودن نه با نزديك شدن باهم زبان، هم سمت هم مليت بودن. بهر حال در افغانستان حالتي وجوي به يكباره گي حاكم شد كه بنا بر تصادف هركسي در هر جائي از حكومت قرار گرفت كسي بنا بر شناخت، كسي بنا بر زور، حيله تملق، رشوت و... قرار گرفتند كه در بالا از هدف و معروفيت شان هم ياد كرديم كه فقط در جمع كردن پول و سرمايه هستند، از راه ها مختلف.

كشوري كه بي برنامه مشخص باشد و نه شيوة سرمايه داري و نه كشوري برمبناي عدالت و تساوي حقوق سياسي، نظامي، اقتصادي باشد، معلوم دارد كه يك حكومت اليگارشي توأم با اريستو كراسي و اتوكارسي خواهد بود مثل افغانستان.

و در كشور يك نوع اطاعت كور كورانة كه از مختصات نظامهاي مشرق زمين است صورت ميگيرد، اطاعت از حاكميتي كه بي برنامه است و هدف معين و مشخص وجود ندارد و چنان كه در بالا ذكر كرديم آقايان رييس جمهور و رييس شوراي ملي و ديگران كه با يك عالم ناز و افتخار، ميرويد و درنشست هاي بين المللي مثل نشست لندن با تبختر و غرور و فخر فروشي بالاي ملت مظلوم و ستم كشيده تان فخر ميفروشيد، جاي بسا سرافگنده گي و شرمساري است، اين بدان معني است و حيثيت آنرا دارد كه، در خانة در يك فاميل نان وجود نداشته باشد و پدر و كلانهاي آن فاميل بروند و در خوبترين هوتل، خوبترين غذارا بخورند و ديگر اعضاي فاميل زنها، كودكان گرسنه بمانند. شما در چهار سال گذشته چه كرديد كه حالا بكنيد. اگر شخصاً من در جاي اينها باشم اگر در قصر سفيد هم اگر دعوت شوم 60 كشور چه كه تماماً كشور هاي جهان هم اگر جمع شوند، ترجيح مي دهم كه در وطن باشم و دعوت را رد بكنم بخاطري كه با كدام داشته و دستاورد و فخر و مباهات، ملت در گرسنه گي، بي كاري، بي روزگاري بيسوادي، بي دانشي بسر برند و وطن ما افغانستان با تماماً داشته هاي مادي و منبع هاي اقتصادي دست نخورده، اما عقب مانده، افتخار كنم كه در فلان كنفرانس بين المللي شركت كرده ام، آدم روزگاري فخر و مباهات بكند كه شصت رييس جمهور، سرمنشي ملل متحد و... در پايتخت كشور آباد، پيشرفته، مترقي و مردم با فرهنگ و با دانش آن يعني افغانستان مهمان شوند و ما ميزباني بزرگترين نشست بين المللي را داشته باشيم، دهقان ما مجهز با وسايل مدرن، كارگر ما هم چنان همه شهر هاي ما آباد و داراي برق، ترانسپورت منظم، سيستم حكومت ما عادل، متخصص و پيشرفته، فقر وجود نداشته باشد، بيكاري بي داد نكند، امنيت با قاطعيت وجود داشته باشد، خلاصه كه مردم افغانستان بخاطر لقمه ناني آبرومند سرگردان نباشد. نه اينكه منتظر باش كه از كدام كشور باز يك دعوت نامه ميايد، تا بروم و انگليسي صحبت كنم، و در خود وطن خود را چهار پلاق انداخته امنيت را بدوش قواي آيساف و ائتلاف و ناتو، اداره را به نمايش چند جلسه از طريق تلويزيون واقتصاد را به اتكاء بازار آزاد كه ركن اساسي يك دولت است كه بازار آزاد در بعضي از موارد در وطن جاندارد، پس وظيفه يك دولت يك رييس جمهور و كابينه و پارلمان چيست؟ ماليه جمع كردن، معاش گرفتن و به خارج سفر و تفريح نمودن، يا كار نمودن و به همة امور رسيدن و شب روز در اين اوضاع و احوال خواب نكردن؟

نه هر كه آيينه سازد سكندري داند

نه هر كه سر بتراشد قلندري داند

هزار نكته باريك تر از مو اينجاست

نه هركه كلاه كج نهد و سروري داند

علل و عوامل ناكامي شخص كرزي و حكومت و دولتش طي 4 سال گذشته و چالش هاي ديگر كه سر راه قرار دارد و مردم و دولت افغانستان با آن در گير است:

اول: منش نرم كرزي. 2- خوش باوري. 3- صداقت و تظاهر به ساده گي. 4- عدم تصميم گيري در تعيين افراد خوب. 5- عدم استقلاليت يا فشار بيروني. 6- تنبلي «كالي بجاني» و عدم مديريت قاطع. 7- موجوديت مشاوران مغرض داخلي هم از آغابلي ها، مزاج گويان و كسي هاي ديگر كه با كرزي از خارج آمده بودن، و مشاوران خارجي و بي تبربه كه در محاسبه شان غلط كرده بودن و در تيوري قضايا و مسايل افغانستان را مي فهميدن.؟ 8- مست بودن از نشة قدرت و شب روز غرق در مهماني هاي از سالنگ شروع تا آمريكا و اروپا و هرات و.... 9- موجوديت زلمي خليل زاد در افغانستان و...

اينها و انگيزه هاي ديگر كه مختصراً به بحث بالاي آن غور و پرداخته خواهد شد از علل اصلي عقب ماندن و ناكامي كرزي در چهار سال گذشته و اثرات سؤ آن كه بعد ها شاهد آن خواهيم بود اولاً بعد از نمايشنامة 11 سپتامبر و بعداً تحولات در افغانستان و نشست در جلسه بن و در همان وهلة اول كج نهادن خشت اول و تشكيل يك حكومت كه شباهت زياد به يك شركت سهامي تجارتي داشت اشتباة بود كه سناريست هاي سياسي علاقه مند به اوضاع افغانستان و دخيل درقضايا منطقه آنرا ريختند، بر مي گيرديم به گرداننده گان امور مملكتي خود ما كه اشتباهات بزرگتر از آنرا در مقطه هاي اساسي مرتكب ميشوند كه حرف بزرگان است كه ميگويند: علم بي مصاحبت، پول بي تجارت و ملك بي سياست پايدار نخواهد ماند و عيناً همين مقوله بالاي افغانستان صادق است.

و افغانستان ملك بي سياست بود و هست، بدين مفهوم كه اگر ما و شما كار كرد هاي چهارسالة دولت كرزي را به تفتيش و بررسي بگيريم به خوبي در مي يابيم كه سياست چه كه هيچ نوع ثبات و هدف شخصي در ميان نبوده، در اينجا و در هر مورد و قضايا و سيستم ها و امورات فرد اول مسول و جواب ده ميباشد انسانهاي يك جامعه و اراكين و مسوولين آن ذاتاً و فطرتاً بد نميباشند ولي جامعه محيط و علل هاي است كه آنها دست به ظلم، رشوه ستاني، فساد و هرج و مرج ميزنند، باز در اينجا فرد اول كشور يا ريس جمهور مسوليت دارد تا سيستم و نظامي را كه در رهبري كشور نقش دارند، رهبري خوب، سمت و سو و جهت دادن بهتر بكند كه با تأسف كه در افغانستان ما چنان كه در بالاي ياد آور شديم بعد از نشست بن و قرار داد كمكهاي نظامي و اقتصادي و حضور 35 كشور جهان و ميليارد ها دالر كمك براي افغانستان كه ما سر هركدام به تفصيل نمي پيچيم بلكه دوره هاي مؤقت و انتقالي را بر شمرده بالاي دورة انتخابي زيادترتمركز خواهيم نمود.

يكي از حسن هاي كه خود قدرت دارد وقتي كه يك نظام، و ملت، يا حكومتي تازه مسوليت را ميگيرد يا قدرت را تصاحب ميشود، افرادي كه با كابينه ها هم حزبها يا كساني كه در قدرت ) سهيم ميشوند، خود به خود دولتي و حكومتي به وجود ميايد كه خصلت هاي نظام سازي در دنيا متفاوت بوده نظام هاي شاهي، جمهوري و پارلماني، صدارتي و... كه هر كدام بنا بر انقلابها، كودتا ها، انتخابات، و.... به وجود ميآيد در اينجا بنا بر منافع كساني كه در ائتلافها و در تقسيم حكومت شريك هستند و فاقد يك هدف و ايديولوژي و طرح، اين نوع حكومت را حكومت خود جوش مينامند كه اصطلاح قيامهاي خود جوش را شنيده بودم و حكومت خود جوش را نديده بودم كه حكومت خود جوش در افغانستان ميتواند نمونة از آن باشد و در افغانستان كه قدرت به يكباره گي از هوا بدون كدام زحمت و مبارزه و دردسر و به روايتي باز شاهي برسر كرزي صاحب مي نشيند، اينجاست كه همين قدرت و صلاحيت صفت و خدا داد باعث اين ميشود تا افغانستان از اين چانس تاريخي و بي نظير كه نصيبش شده بود بنا بر عواملي كه حالا گفته خواهيم آمد تا ابد محروم ميشود و ديگر اين جانس طلايي را بدست نخواهد آورد. پس با كمال احترام به رييس صاحب جمهور منتخب كه خوشبختانه در اين روزها سايت انترنتي شخصي هم باز كردن، كه با تأسف من و اكثريت ملت دسترسي به آن نداريم. به خود اجازه ميدهيم كه بگوئيم، گرفتن قدرت هدف و آرمان انساني نيست، آن چيزي كه براي رفاه و آسايش بشريت است هدف والا و ماندگار خواهد بود، شما اگر ميخواهيد مانند بلگيتس يا نوبل و ديگران با استفاده از اين وطن سرماية مادي بسازيد، جدا بحث است در غير آن با اين شكل حكومت كردن يعني با تيم ساختن، با سفر هاي متعدد خارجي و مشاوران بيش از حد و عدم قاطعيت و ثبات ناممكن خواهد بود. پس ضرور است كه بخاطر تامين امنيت روز ده بار وزيران دفاع، داخله، امنيت تبديل شوند باكي نيست كه كسي خوش شود يا خفه وطن مهم است، ضرور است بخاطر تامين كار، رشد اقتصاد و بهبود زندگي مردم، تامين عدالت، رشد فرهنگ و.... و كار به اهلش قرار گرفتن، وزيران پاك نفس، با اراده، با انرژي با ابتكار و با احساس و با دانش و بي  تعصب را در كابينه جا به جا و معرفي شوند، بدون هيچ مداخله، تماماً يا همان افراد آلوده بي احساس بي اراده، تن پرور، راحت طلب، آدم هاي ضعيف هم از نقطه نظر قوة فكري و فزيكي و هم از نظر نفس و دانش و آن مرده هاي متحرك و باطل و پرزه هاي استهلاك شده و «نت هاي سليپ شده» و اين طفاله ها را بر كنار و دور نمائيد، وطن نسل برومند و نيرومند و آگاه ميخواهد، انسانهاي صادق و وطن دوست ميخواهد، آدمهاي را ميخواهد كه داراي هدف والاي انساني و ارزشهاي وطن باشند، پركار باعلم و دانش بي تعصب باشند، قاتل ملت و مردم نباشند، درست باشند و درست، انسانهاي داراي افكار باشند و صاحب انديشه در اينجا بايد گفت كه: يكبار ديگر رييس جمهور كمك شود و مشوره و انتقاد را بپذيرد و مردمان خوب را مسؤليت بدهد و مردمان شكستخورده و آزموده شده ورانده شده را دور كند، اگر نه، شرافتمندانه و با عزت بايد از وظيفه كنار رود و استعفا بدهد، هم وطن خوشنود و هم خودش نيك نام. در غير آن تا زماني كه رييس دولت، ريس شوراي ملي و امثال اينها در قدرت باشند، نه وطن روي آبادي و نه مردم روي آرامي را خواهند ديد.

بخاطري كه اين آخرين چانس براي افغانستان بود و هست هركسي كه مسوليت اين دوره را داشت اگر نتواند استفاده خوب به نفع مردم و وطن را ببرد غير قابل بخشيدن خواهد بود سابق 35 كشور به تخريب آمده بود ولي حالا 35 كشور براي ترميم آمده اند و با كمكهاي سياسي و نظامي با 20 ميليارد دالر پول نقد... شما خود قاضي شويد و ببينيد هموطنان (كرزي صاحب يك تجار قومي بايد مي بود)

بقیه به زودی

 

 

+ نوشته شده توسط میرویس خاورینMirwais Khawarin در سه شنبه دوازدهم مرداد 1389 و ساعت 9:33 |

يادداشت ناشر:

اينکه محترم دشتی نويسنده کتاب «کرزی آدم بدنيست ولی برای حکومت کردن هم مناسب نيست »  اجازه نشررا برايم اعطا کرد نهايت مسرت دارم ومايه فخر ومباهات است.

حق نشر اين کتاب محفوظ است باسوء استفاده کننده گان بدون ذکرنام نويسنده وناشر «خاورين»مورد پيگرد قانونی قرار خواهند گرفت. 

 

كرزي آدم بدنيس؛ ولي براي حكومت كردن هم مناسب نيست!!؟

 بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

 

رعيت زمين است و سلطان درخت      بمـانـــد زمين و نمــانـد درخــت

 

شربت بدست غير و به جام رفيق زهر        در حيــرتــم كــه بستانم من كدام را

 

نام كتاب : كرزي آدم بدنيست... 

 نويسنده : سيد احمد ضيا دشتي 

 تيراژ :۲۰۰۰ نسخه

سال چاپ : خزان ۱۳۸۵

 

نويسنده: سيد احمد ضيأ «دشتي»

هفدۀ دلو 85 خورشيدي

 

    مقدمه كتاب:

از آنجائيكه هستي اجتماعي متنوع و بغرنج است، آگاهي انسانها نيز قنوع و پيچيده است. در شعور انسانها قبل از همه بايد آگاهي اجتماعي و فردي، سايكولوژي و ايديولوژي اجتماعي را از هم تميز نمود. آگاهي اجتماعي نيز به نوبة خود اشكال مختلف يعني افكار سياسي و حقوقي، اخلاقي، هنر، فلسفه و مزهب را در بر ميگيرد.

و مناسبات مادي، اقتصادي كه ميان انسانها بر قرار است اساس تكامل اجتماعي را تشكيل ميدهد. اما براي درك تكامل اجتماعي دانستن تنها فاكتور هاي اقتصادي كافي نيست زيرا جامعه علاوه بر فعاليت توليدي انسانها داراي حيات معنوي نيز هست. انسانها پيرو افكار و انديشه هاي معين فلسفي، سياس، اخلاقي و استتيك بوده و مطابق به آن از تيوري هاي علمي، انتقادي و امثال آن بر خوردار اند. تمام اين افكار و انديشه ها از نظر پيدايش و اهميت خود خصلت اجتماعي داشته و به عرصة شعور اجتماعي تعلق دارند. و انسان در پروسه معرفت و فعاليت عملي خود هدفها و وظايفي معين را در برابر خود قرار ميدهد. اما بايد دانست كه فقط تعيين هدف و تدوين وظايف به مفهوم تحقق آن نيست. پيدا كردن طرق صحيح نيل به هدف و دريافت روشهاي موثر انجام وظيفه از اهميت زيادي بر خوردار است. پس من وظيفه خود پنداشته ام كه منحيث يك فردي از بشريت امروزي و يك افغان كه افغانستان را آباد و مرفع ببينيم خود را ملزم دانستم تا قلم و كاغذي را بر داشته جلو نقايص، معايب و نا رسايي را بگيرم، همين طريق را در اختيار دارم و چنان كه از ازمنه هاي دور تاريخ كه هابيل و قابيل از زمنه هاي دور تاريخ كه هابيل و قابيل، توران ايران و... باهم در چه جدال بوده هر كس آنرا به زعم خود صفت و تعريف بخشيده، ولي همان طور كه يكي از تعريف هاي تاريخ هم همين بوده كه مبارزه بخاطر بدست آوردن قدرت را تاريخ گويند، باز قدرت يعني چه؟ آيا اهداف و ايديولوژي در قدرت سهم و شريك بوده يا خير، آيا قدرت دولتي را به وجود آورده؟ خواهيد گفت كه بلي، پس سرنوشت كرور كرور خلق خدا بدست يك يا چند نفر قدرتمند و دولت مدار قدار گرفته و يك چيز را اضافه بكنيم كه دولت را نبايد با حاكميت به اشتباه گرفت، اينجاست كه انسان آزاد خلق شده اما هيچ گاه آزاد نبوده و پيوسته در كشمكشهاي با نيروي حاكم بوده، گاهي زير ظلم رفته و از كله هايش منار ساخته شده و گاهي هم جنبش هاي را مثل: مزدكيان، زنگيان، اسپارتاكوس، خرم دينان و نظاير اينها را براه انداخته، ولي عليرغم همين قدر تلاشها آخرالمر حاكميت وجود داشته، بناً حاكم چه نوع مختصات داشته باشد، همانند آنيبال، اسكندر، آتيلا، چنگيز، امير تيمور، نادر افشار و... يا همانند عمر ابن عبدالعزيز، بهرام گور، انوشيروان عادل، گاندي و... دو هزار پانصد سال قبل از امروز سقراط استاد افلاطون و افلاطون استاد ارسطو و ارسطو استاد اسكندر مقدون خدمتي بزرگ در ساختن نظام، و ملت و سياست كردن كه افلاطون ميگفت هر نظام بايد در خود مخلوطي از ديموكراسي داشته باشد و ميگفت بين سياست و اخلاق رابطة بايد باشد و كسي حكم روايي كند كه لياقت و دانش داشته باشد و از حد اقل زندگي بر خوردار باشد و ارسطو حرف است و خود را در بعضي جاها مي پذيرد و ميگويد حكم روايان بايد فيلسوف باشند يا فيلسوفان حكم روا، و ميگويد كسي كه از ماحول و طبيعت و محيط خود بي نياز و بي خبر است يا جانور است يا توبه نعوذ باآله خدا و تأكيد ميكنند كه نبايد سياست مدار و حكم روا آدم هرزه و بي دانش باشد، و ابو نصر فارابي در قرن دهم ميلادي در بغذاد كه مدينه فاصله را نوشت عين نظر افلاطون و ارسطو را مي گفت كه فيلسوف حكم روايي كند، حتي امام غزالي مي گفت كه پيغمبر حكم روايي كند، در تاريخ بهر حال به وفق نغمة زمان آمدن مثل يعقوب ليث صفار نادر افشار، ابو مسلم خراساني از بين توده ها ولي هر كدام در تاريخ جايگاه خود را در خدمت به بشريت داشتند يانداشتند كه تاريخ بنا بر وظيفه خود جواب ده است، خلاصه به قول جغرسن رئيس جمهور سابق امريكا كه گفته بود زمين و آسمان هر گز به موافقه نرسيدن تا براي انسان جاي خوب زندگي درست كند و انسان را آرام بمانند، بنا بر اين من هم اضافه حاشيه روي نكرده در تاريخ استحقاق دارم و خود را اخلاقاً مسوول و مكلف ميدانم تا منحيث يك انسان وطن پرست و سخت متعهد به ارزشهاي اين وطن كه كلمات و اصطلاحات خوب مثل متعهد، خدمت و... را سياسيون بي هدف زير سوال بردن، و منحيث كسي كه اين وطن مرا روزگاري براي سبق خواندن در رشته سياست خارج، روان كرد، و منحيث كسي كه با درك درست از قضاياي ملي و بين المللي و سخت متعهد و متكي به سه اصل گفتار نيك، پسندار نيك و كردار نيك قلم و كاغذ برداشته چيزي بنويسم، چنان كه قبلاً بارها در لابلاي مقالات و نوشته ها در روز نامه ها و مجلات داشتيم گپ هاي كه اگر شنيده مي شد گپ بدين سرحد نمي كشيد، بهر حال حالا هم ناوقت نشده، اگر در گذشته هاي نزديك و تقريباً حالا يك نوع فرهنگ معافيت در وطن حكم فرمابوده، من به نمايندگي از كتلة عظيم از مردم با صراحت ميگويم كه ديگر نه حوصله براي ما و نه حوصله براي وطن مانده كه صبر كنيم، در طي 5 سال گذشته اگر اشارتاً اسشتارتاً در جرايد انتقاد كرديم كه شنيده شده و بسياري از چيز هايي كه در اين كتاب ميخوانيد در گذشته هم ميدانستيم ولي بنا بر مصالح و منافع وطن نمي گفتيم تا مگر آهسته آهسته خوب شده برود اما با تأسف كه بدتر شده رفت، ولي صبر ما از بزرگي و انعطاف پذيري مابوده نه از نافهمي و بي خبري ما ولي حالا ديگر اگر ما سكوت ميكنيم و حقايق را كتمان ميكنيم مادر وطن مارا نخواهد بخشيد و به گفته: مسوسولين كه خطاب به مردم ايتاليا كرده بود كه شما برده هاي بيش نيستيد به خيزيد، يا ناپليون بنا پارت ميگفت: كه اگر من به عوض اسكندر مقدوني اگر در شرق دست ميافتم يك پيغمبر بودم، و اين از خوب آدمي و خوش باوري شرقيها نمايندگي مي كنند، پس ما هم بر مي خيزيم و مي گوئيم كه ديگر انسانها بخاطر خير و پيشرفت شان به قانون قدرت گرايش نداشته باشند و انتقاد كند، تا اصلاحات به وجود بيايد، من هم به قول شاعر كه مي گويد:

اگر بيني كه نابيناه چاه

اگر خاموش بنين گناه

ديگر خاموش ننشسته و به قول معروف كه مي گويند: تا بر تاريكي لعنت فرستادن كوشش كن. چراغي را روشن كن اگر من مجال چراغ روشن كردن را نيافتم، يا مسوليت چراغ روشن كردن را نداشتيم يا توان چراغ روشن كردن را نداشتيم يعني در حكومت آقاي كرزي نبوديم، حالا قلم و كاغذ را برداشتيم تا مردم را در روشنائي، مسولان مملكتي را متوجه و خود را مسول بسازيم. اگر شما و ديگر انسان ها كتاب شهر يار يا ديگر مقالات ماكياولي همان ماكياولي ايتالياي كه بعد ها جز مكتب هاي سياسي بنام ماكياوليست شد را خوانده باشيد بخوبي در مي يابيد كه تماماً سياست مدار ها بر خلاف گفتهي افلاطون كه بين سياست و اخلاق رابطه ي وجود داشته باشد، ماكيا وليست شده اند كه اساساً خود ماكياولي آدم سياسي خوب، خيلي زيرك و تيز هوش بود، ولي در زماني كه در دولت فورانس به حيث ديپلومات ايفاي وظيفه مي نمود، حاكمان و سياست مداران را مي ديد كه چه كار هاي بدي كه نميكنند، بعد ها طرح هاي خود را ريخت كه براي بدست گرفتن قدرت ضمن دگير راه ها از دوراه ميتوان استفاده كرد يكي قانون و ديگري زور كه در قانون چانس كم داريد، بناً زور را همراه كنيد و در جائي مي گفت هم شير باشيد و هم روباه يعني در جائي كه روباه از گرگ ميترسد و شير از دام و تلك پس بايد در موقعي كه دام و تلك بود روباه شويد و جائي كه گرگ را ديدي شير گرديد، به گمان اغلب كه شايد ماكياولي كتاب كليله و دمنه را خوانده باشد، بهر حال ماكياولي ميگفت براي فرمانروا مهم نيست كه محبوبيت داشته باشد بلكه مهم اينست كه از او بترسند و در جاي ديگر ميگفت كه سياسيون بايد هميشه خود را مذهبي جلوه بدهند تا خوبتر مردم عادي را در زير دست و تاثير داشته باشند، و چنان كه در بالا گفتيم ماكياولي يك آدم نيك بود و لي كار هاي خراب سياست مداران دل او را تنگ ساخت و فلسفه ي ماكياوليست به وجود آمد، و نظام جمهوريت را ميپذيرفت. چنان كه روسو گفت: هرزه ترين و بيكاره ترين افراد يك جامعه سياسيون آن است. و در افغانستان خود ما ماكياوليست هاي زيادي را مي توان ديد.

ما نبايد مسايل و قضايا را شاخ و برگ و جهت و جنبه و پهلو بدهيم، فقط بسيار ساده بر كنه و ريشة و پس منظر نه چندان دور يعني چهار سال قبل نظر بيندازيم خواهيم ديد كه نبود يك ذعامت قوي، قايم و قاطع و با درايت و كفايت و در مواردي باهيبت و ملايمت، كشور را دچار بهران و حاميان خارجي را تا اميد و متردد ساخته، در اينجا جا دارد كه با گذشت و بزرگي كه مردم وطن از خود نشان دادن هزار تحسين بايد گفت. اگر بزرگي و از خود گذري ملت نمي بود، شما باور كنيد كه چنين يك دولت مافياي و بي تفاوت در برابر مردم كه روزانه رئيس آن صد چاقو ساخت و يكي آن هم دسته نداشت يعني فقط حرف بود و عمل نه، به ميليارد ها دالر سرازير ميشد و از كار و آبادي دركي نه، هر وزير و والي كه در جايش بود و بود كه تا هنوز هم هست، حتي براي دوستان شخصي خود رئيس جمهور دوپست را همزمان مي سپرد و... در اينجا چند چيز را بايد گفت كه مردم ما آنقدر بيچاره گي و ذلت را ديدن كه مجال و انرژي و قوت برايشان نمانده تا دست به مظاهرات و اعتصابات بزرگ مثل انقلابهاي رنگه در اوكراين و گرجستان بزند، و اگر مانده بابزرگي و و گذشت نميخواهند تا متوصل با چنين كاري نتوند و اين سران و معامله گران معلوم الحال را ميبخشند، كه از همين بزرگي و بيچاره گي ملت كرزي و همقطارانش نهايت استفاده سؤ را بردن، و اگر نه كه در كشور هاي پيشرفته و داراي مردم آگاه و حق خود را شناخته، چنين زعامت ضعيف و عوام قريب بر ميخوردند فقط با سه روز مظاهرات گسترده چنين دولت را منقلب و بساطش را بر ميچيدن، و لو كه جهان هم در عقبش ميبود. پس آفرين به اين ملت بزرگ و جسور و مقاوم و با حوصله كه هميشه شيشة ناموس عالم را در بغل گرفته اند و غرامات پرداخته اند و نظاره گري بيش نبوده اند اگر چه ميداند كه قانون اساسي بسيار حق برايشان داده است.

و به ياد داشته باشيد كه كشوري كه سي و پنج كشور بزرگ به ياري و كمكش آمده باشد و بيش از هژده ميليارد دالر پول نقد برايش سپرده شده باشد و در آن كشور هنوز جنگ و فقر و بيكاري و گرسنه گي و قاچاق وجود داشته باشد، آيا مسولين و زعامت آن به يك دادگاه ويژه و جديد بين المللي كشانيده شوند يانه؟كه چنين نيز خواهد شد. از اينها كه بگذريم در جهان رويداد هاي را ميبينيم كه محير العقول است شما ببنييد از براي خدا! 1- كه در امريكا بخاطر دو دانه سگ «حيوان» از رئيس جمهور بوش كه تصويرش در تماماً مطبوعات پخش ميشود كه در پارك ملي امريكا در گردش و همكاري پارك مذكور سهيم شدن و نامه هاي تبريكي به خانوادة بوش به شمول توني بلير صدر اعظم انگلستان و از طريق تلويزيونها فرستاده ميشود، دريغا و حسرتا بحال مردم جهان، مردم و پرولتا رياي جهان به خود آئيد و ببينيد كه چه روز است كه حرف از كيش شخصيت هم فرا تر رفته و به جنون كشيده كه در قديم ها و قرون گذشته هم نخوانده بوديم. 2- و در جهان دارد كه زنها امور كشور ها را بگيرند از امريكا و افريقا گرفته تا اروپا و آسيا. 3-  روسيه ضمن اختلافات با غرب از پيمان متعارف ناتو خارج گرديد. 4- امريكا و ناتو برسر مسلئه افغانستان اختلاف عميق دارند حتي در پنتاگون وزير دفاع امريكا و نمايندة امريكا ناتو اختلاف پيدا نمودند، در سابق خوب بود كه مستعمره ها تقسيم بود ولي حالا در استعمار جديد تحت نام ديموكراسي و حقوق بشر و ساحه محدود مستعمره اختلاف هر روز پيدا خواهد شد نظام سرمايه داري چشم ها را صوق و حرص انسان را زياد ميكند و سرمايه داران خطر ناكتر از بم اتوم هستند، بم اتوم يكبار ميكشد، اينها هميشه. خصلاه آنچه گفته آمديم يك حرف ديگر را اضافه بايد بكينيم كه، دولتي كه در آن حزبهاي انجيوي «NGO» سياست مدارهاي آماتور وبي هدف و مردمان و گرداننده گان باديدگاه لوژستيكي و فقط در فكر اندوختن پول و ثروت و فكر داشتن بلند منزل و فكر سفر به خارج با انديشة همان اصل «پاراشياليسيت» در نهايت كار در اين وطن، و محدودة فكري تا در سطح ظاهر شدن در پردة تلويزيون و دعوت دادن به تلويزيونهاي خصوصي كه تا در آن ظاهر شوند و حتي بنا بر روا ياتي دقيق در فكر تفريهاي طفلانه و تفنن هاي بچگانه و بي نشيني هاي و نگهداري طيور «پرندگان» خوش خوان در دفاتر و زراء و...؟! از رشوت علني و فساد اداري خو هيچ مپرس كه به يك فرهنگ و عنعنه بدل شده، خلاصه حرف كوتاه كه باشنيدن و ديدن اينها در اين دولت البته دولتي كه خود در جلسة بن به مثابة يك شركت سهامي عرض اندام نمود كه بعد ها اين شركت سهامي به كابينة مافياي تبديل شده، و اگر پارلماني هم بعد از يكي دوسال با نامتجانس ترين افراد و ديدگاه ها {البته با احترام به افراد شريف و نجيب و قشر وطندوست و با احساس تحصيل كرده در پارلمان} با رائي ها عجيب و غريب و يونماي «UN» كه ميشود به اتحاديه بزرگ كميشن كاران اينها را مسمي كرد كه من خود چشم ديد خود را در وزرات خانه هاي را به زگو ميكنم عرض وجود نمودن كه نه تنها قانون ساز بودن بلكه در مواردي خدشه دار كنندة ساختن قانون بنا بر مداخلات دولت و زدوبند هاي كوچك سياسي و چانه زني هاي وكيلان و نابلدي با پارلمان و دانستن فرهنگ پارلمانسازي بودن. اينها همه و همه مورا در بدن انسان راست نموده و انسان با درك و هيومنيست اين وطن را شديداً تكان داده و آنرا متاثر، متأسف، متألم و دلسرد ساخته فقط يك راه را برايش ميگذارد، تا قلم و كاغذي بر داشته و بتاسي از ماده 34 قانون اساسي كه همانا آزادي بيان است، اين دولت را انتقاد نموده و بگويد كه نفرين بر كسي كه اين وطن و اين ملت را فريبميدهد و بر اينها خيانت ميكند. در افغانستان يك چيز تمثيل ملي بودن را ميكرد كه آن ملي بس «موتر» بود بود كه آنرا هم به اجاره دادن. كرزي چون حزب نداشت بخاطر بقاء خود افراد مجرم را دور خود جمع نمود و در اخير، اي! وطنداران صبور و مقاوم به ياد داشته باشيد كه خائيني اين وطن آخرنه آخر محاكمه خواهند شد و هيچ كدام شان با پولهاي دردي شدة خود، كه دزدان رسمي اينها را بايد ناميد، فرار نخواهند توانست و در جاي ضرورت به پوليس بين المللي يا «انترپول» نيز خواهد بود. عجالتاً با شعري كه در اين كتاب تكرار هم ميشود بحث خود را پايان ميدهيم.

آه مظلوم چو سوهاي ماند

گر خود نبرد برنده را تيز كند

ادامه دارد منتظرباشید بزودی

 

+ نوشته شده توسط میرویس خاورینMirwais Khawarin در سه شنبه دوازدهم مرداد 1389 و ساعت 9:28 |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سیول پایتخت جمهوری کوریا به تاریخ 22 اپریل 2010 شاهد اعطای عالیترین جوایز ملل متحد معادل جایزه نوبل  برای قهرمانان محیط زیست جهان بود. شش قهرمان محیط زیست جهان بخاطر تعهدات شخصی، عمل ، الهام و خلاقیت در راستای حفاظت محیط زیست به دریافت این جایزه مفتخر گردیدند.

برنامه اعطای جایزه قهرمانان کره زمین در سال 2004 توسط پروگرام محیط زیست ملل متحد (UNEP) ایجاد گردید. این جایزه به افرادی داده میشود که تعهدات و دیدگاه خود را در رهبری محیط زیستی از طریق فعالیت های خود و اثرات آن مجسم میکند.

تا کنون از بدوی ایجاد  این جوایز به 34 تن از رهبران برجسته محیط زیستی به شمول الگور، مارینا سیلوا، وزیر محیط زیست اسبق برازیل ، محقق سودانی داکتر. بلقیس عثمان- ایلاشا و معاون کمیته المپیک جیگ روگ و دیگران داده شده اند.

کتگوری جوایز سال 2010 قرار ذیل  میباشند: دید/تصور تجارتی، پالیسی و رهبری، ساینس و نوآوری، الهام و عمل و یک کتگوری خاص تنوع بیولوژیکی و تنظیم ایکوسیستم.

در سال 2010 این جایزه به شش تن از طرف برنامه محیط زیست ملل متحد  اهدا گردید:

1.شهزاده مصطفی ظاهر، افغانستان

2.دوشیزه ژاو شن هنرپیشه مشهور و محبوب چینی

3.محمد نشید رئیس جمهور ، مالدیوز,

4.داکتر تارو تاکاهاشی، زمین شناس، جاپان

5.بهارت جگدیو رئیس جمهور ، گیانا

6.  وینود کهوسله متخصص امریکایی

در نتیجۀ شراکت جدید با کمپنی الکترونیکی  LG، امسال برای برندگان جوایز محیط زیستی جوایز نقدی 40000 دالر  برای هر کتگوری برنده تعین گردیده است. علاوه بر trophy مخصوص که توسط  نقاش مشهور چینی، یان سیکن تهیه شده برای رشد کار، تکرار و اثرات آن در جامعه ایکه آنها در آنخدمت میکند، حیثیت یک مشوق را دارد.

شهزاده مصطفی ظاهر رئیس عمومی اداره ملی حفاظت محیط زیست ، از میان بیش از 100 کاندید قهرمان زمین، بخاطر " الهام بخشی" و " عمل " در راستای حفاظت محیط زیست برنده این جایزه شناخته شد.  آقای اخیم اشتاینر معاون سرمنشی سازمان ملل متحد و  رئیس اجرائیوی برنامه محیط زیست ملل متحد در بیانیه اش که به این مناسبت ایراد کرد خاطر نشان ساخت که " شهزاده مصطفی ظاهر پالیسی محیط زیستی را تغییر داده، اساس پایداری را در یکی از پر چالش ترین کشور های کره زمین در این لحظه از تاریخ بنا نهاده است. وی واقعیت های روزمره افغانستان را با این تصمیم که کشورش آب آشامیدنی و هوای پاک داشته باشد متعادل می سازد. این تصمیم با  قوانینی حمایت می شود که می توان براساس آن یک جامعه پایدار و صلح آمیز را تشکیل داد."

شهزاده مصطفی ظاهر اعلام کرد که وی این جایزه را به نمایندگی از مردم و حکومت افغانستان، کارمندان اداره ملی حفاظت محیط زیست و دیگر همکاران ملی و بین المللی که برای ارتقای مدیریت محیط زیست افغانستان تلاش پیگیر و بی وقفه نموده اند دریافت می کند.

ادارۀ ملی حفاظت محیط زیست جمهوری اسلامی افغانستان پنج سال قبل  به عنوان یک نهاد مستقل در راستای تطبیق استراتیژی ملی افغانستان (ANDS) آغاز به فعالیت نمود. هدف این اداره، محافظت محیط زیست افغانستان و حمایت از انکشاف پایدار منابع طبیعی از طریق رهنمودها و مقررات موثر محیط زیستی و خدمات مدیریتی می باشد.

در جریان پنج سال گذشته، اداره ملی حفاظت محیط زیست دست آوردهای چشمگیری در پی ریزی اساسات مدیریت محیط زیستی از طریق ایجاد همآهنگی بین ارگانهای ذیربط و توسعه روابط بین المللی، ترتیب  پالیسی و قانون ، ارائه خدمات مدیریت محیط زیستی و اطلاع رسانی عمومی داشته است. قانون محیط زیست، پالیسی محیط زیست، مقرره کاهش و جلوگیری آلودگی هوا، مقرره ارزیابی اثرات  محیط زیستی، مقرره کنترول مواد مخرب لایۀ اوزون ، پالیسی تنظیم زباله های جامد، ستراتیژی ملی تنوع حیات ،  الحاق افغانستان به تعدادی از کنوانسیون های محیط زیستی بین المللی، ایجاد سیستم نظارتی محیط زیستی از جمله این دست آوردها می باشد. بدینترتیب، اساس یک مدیریت سالم محیط زیستی که افغانستان را برای مقابله با چالش های محیط زیستی قادر می سازد گذاشته شده و این امید واری ایجاد شده است که با حمایت همکاری  مردم شریف افغانستان شاهد یک افغانستان سبز با محیط سالم توأم با صلح و امنیت باشیم.

ادارۀ ملی حفاظت محیط زیست

مورخ 6 ثور 1389

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

قهرمانان کرۀ زمین

بیانیه پذیرش

از طرف

جلالت مأب شهزاده مصطفی ظاهر، افغانستان

 

شهر سیول – جمهوری کوریا

22 اپریل 2010

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جلالت مأبان، مهمانان عالیقدر، خانم ها و آقایان !

اجازه بدهید تا از دولت جمهوری کوریای جنوبی، برنامه محیط زیست ملل متحد (UNEP) و ادارۀ توریزم کوریای جنوبی بخاطر مهمان نوازی و پذیرائی گرم شان از اشتراک کننده گان مراسم  جوایز قهرمانان کرۀ زمین 2010 اظهار سپاس و امتنان نمایم.

به نوبۀ خویش برای تمام برنده گان عالیقدر به مناسبت دریافت جوایز شان تبریک عرض می نمایم. بی نهایت مسرت دارم ازینکه به حیث یکی از برنده گان این جایزه نهایت معتبر و عالی انتخاب شده ام. این جایزه را می پذیرم، اما نه برای شخص خود، بلکه برای مردم سربلند و نجیب افغانستان ، برای خواهران و برادرانم ،اطفال افغانستان، که امید آیندۀ کشور شان هستند، برای یتیمان و بیوه زنانیکه بی اندازه رنج و مشقت کشیده اند، برای یادبود از دو نیم ملیون قربانی سی سال جنگ خانمانسوز، برای آنانیکه چالش های فزیکی داشته و همه روزه با مشکلات فراوان دست و گریبان هستند، برای فقراء و بینوایان که بالاخره امیدوار خواهند گشت ، برای همکارانم در اداره ملی حفاظت محیط زیست، که سخت سعی و تلاش نموده اند، برای UNEP و همکاران بین المللی ما که مهربانانه مردم افغانستان را همیاری و همکاری نموده اند تا به یک زنده گی با کیفیت بهتر دست یابند، که بدون همکاری آنها هیچ یک از این ها ممکن نبودو برای محیط زیست به حیث یک وسیله دستیابی به صلح.

همۀ ما یک خانۀ مشترک داریم که عبارت از مادر زمین است ، برماست تا گریه های مادر زمین خود را بشنویم، و با تغیر روش ما در چگونگی استفاده از منابع محدود خویش به شکل مسئولانه و متداوم؛ اشک های او را بزدائیم . مادر زمین مادر انسانیت و تمامی موجودات حیه و غیر حیه آنست.

هرگاه میخواهیم تا اشک ریختن مادر زمین ما متوقف شود، باید ثابت قدم، دارای تصور برای آینده و قاطع باشیم. باید زخم های او را التیام بخشیده، احترامش بگذاریم و دوستش بداریم.

برای بقایای پدران ما و اطفال پسران ما، مسئولیت اخلاقی و وجدانی داریم تا محیط زیست خویش را حفاظت کنیم، بازسازی نمائیم و نگهداری کنیم و آنرا به بهترین و طبیعی ترین حالت ممکن تحویل نسل آینده نمائیم.

نه صرف در کلمات بلکه در عمل. سپاس و امتنان بی پایان از توجه تان.

 

+ نوشته شده توسط میرویس خاورینMirwais Khawarin در سه شنبه هشتم تیر 1389 و ساعت 10:23 |
 

بصیر احمد حسین زاده

پژوهشگر افغان

چهارم ثور یا اردیبهشت امسال برابر است با چهلمین سال درگذشت استاد غلام محمد دستگیر شیدا یکی از اساتید بزرگ موسیقی معاصر افغانستان که در سال ۱۳۴۹ خورشیدی در کابل از دنیا رفت.

استاد شیدا در سال ۱۲۹۵ خورشیدی در قریه چهار دهی کابل در یک خانواده هنرمند به دنیا آمد.

پدرش استاد قربانعلی نام داشت که از بزرگترین رباب نوازان دوره خود بود و در گروه هنری استاد قاسم افغان در دربار امیر حبیب الله خان رباب می نواخت.
استاد میرزا نوروز، کاکای استاد شیدا نیز از جمله هنرمندانی بود که در زمان امیر شیر علی خان و امیر عبدالرحمان خان در کوچه خرابات کابل آواز خوانی می کرد.

محمد حسین، برادر استاد شیدا هم از طبله نوازان معروف دوران خود بود که سالها شاگرد استاد چاچه محمود بوده است. استاد شیدا ده ساله بود که برای نخستین بار آموزش موسیقی را نزد کاکای خود آغاز کرد.
استاد غلام حسین خان، پدر استاد سراهنگ از دیگر اساتیدی بود که شیدا در نزد وی زانوی شاگردی بر زمین زد. و بعد از مدتی آموزش در نزد او راهی هند شد و از تجربیات استاد عبدالوحید خان بهره برد.

عاشق دلباخته

آنگونه که در برخی از نوشته ها آمده است دختر خاله استاد شیدا در دوران جوانی بر اثر بیماری لاعلاج در گذشت و این حادثه شیدای جوان را که سخت دلبسته این دختر شده بود از نظر روحی دگرگون و گوشه نشین کرد و حالت جنون به او دست داد.

استاد قربانعلی پدر شیدا، علاوه بر نوازندگی در گروه استاد قاسم در گروه حاجی افضل تاجر نیز نوازندگی می کرد و رابطه صمیمانه میان او و حاجی افضل بر قرار بود. حاجی افضل علاوه بر نوازندگی به کار تجارت هم مشغول بود و در یکی از سفرهای تجاری، شیدا را برای معالجه با خود به هند برد.

شیدا در مرکز درمانی حکیم اجمل خان به وسیله طب یونانی تحت معالجه قرار گرفت و تا حدودی سلامتی و شادابی خود را به دست آورد و به کابل بازگشت.
اولین آواز

شیدا برای اولین بار در باغ حاجی افضل تاجر در بینی حصار کابل آواز خواند و شنوندگان خود را بسیار تحت تاثیر قرار داد و به زودی به چهره مشهور در میان مردم تبدیل شد. او آنقدر مست و شوریده می خواند که حالت جنون به او دست می داد.

آنگونه که عبدالوهاب مددی آواز خوان و آهنگ ساز در کتاب "سرگذشت موسیقی معاصرافغانستان" آورده است :"همین امر باعث شده است که شنوندگان به او لقب "دیوانه" بدهند چنان که او سالها به نام غلام دستگیر دیوانه معروف بود. دیوانگی های او حین خواندن همچنان ادامه داشت و شنونده هایش را نیز بی خود و مست می ساخت تا اینکه یکی از علاقمندان پر نفوذش لقب دیوانه را به "شیدا" عوض کرد و این لقب تا پایان عمر، ضمیمه اسم استاد بود."

استاد شیدا با استفاده از یک بورسیه تحصیلی دراز مدت به هند سفر کرد و بعد از آن بود که همه ساله مدت سه تا چهار ماه را در این کشور سپری و از تجربیات اساتید هندی استفاده می کرد.

سبک شیدایی

شیدا غزلهای فارسی بخصوص اشعار حافظ و سعدی را با شوریگی می خواند و در موسیقی صاحب سبک خاصی بود که به سبک "شیدایی" مشهور شده بود.

طبق گفته بسیاری از صاحب نظران، استاد شیدا یکی از کسانی بود که به غزلخوانی افغانی، جان دوباره بخشید.

استاد شیدا در گروه هنری استاد قاسم

وی در طول دوران عمر هنری خود کنسرت های مختلفی را در داخل و خارج از افغانستان بر گزار کرد و موفق به دریافت چندین مدال و جوایز مختلف از داخل و خارج افغانستان شد. همچنین از طرف وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان لقب "استاد" به وی اعطا شد.

استاد شیدا تعدادی شاگرد نیز داشت که عبدالحمید هم آهنگ آواز خوان معروف افغانستان، و میا شیدا و حسن شیدا (فرزاندنش) از معروف ترین آنها بودند.
هر چند از استاد شیدا فقط چند آهنگ در آرشیو موسیقی رادیو افغانستان باقی مانده است ولی بسیاری از صاحب نظران بر این باورند که این آثار از نگاه کیفیت هنری از بهترین آهنگ هایی افغانی است.

طبق گفته آقای عبدالوهاب مددی صدای شیدا علاوه بر زیبایی و گیرایی خاصی که داشت با کوک ساز نیز بسیار هماهنگ بود.

سه ازدواج دوازده فرزند

استاد شیدا سه بار ازدواج کرد و پدر هفت دختر و پنج پسر شد. که دو فرزندش به هنر موسیقی روی آوردند.
استاد غلام دستگیر شیدا در صبح روز سوم ثور سال ۱۳۴۹ خورشیدی در حالیکه به همراه گروه هنری خود از قره باغ شمالی به کابل باز می گشت در شاهراه کابل _ چاریکار موترش تصادف کرد و به شدت مجروح شد. جراحت استاد شیدا شدید بود و فردای آن روز در کابل جان سپرد.

در این حادثه فرزندش میا شیدا که چند روز از ازدواج او نگذشته بود و در همان آغاز کار آواز خوانی و کسب شهرت بود، و استاد محمد غازی طبله نواز و حاجی محمد یونس خوش نشین جان سپردند.

استاد شیدا و فرزندش میا شیدا را در قبرستان شهدای صالحین کابل به خاک سپرده شد.
+ نوشته شده توسط میرویس خاورینMirwais Khawarin در یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389 و ساعت 15:48 |

پیاده روی اسباب طول عمر را فراهم میکند

تحقیقات نشان می دهد که پیاده روی به میزان سه هزار گام در سی دقیقه به مدت پنج بار در هفته فوایدی بسیار را با خود دارد به گذارش روزنامه لوفیگا رو داکتران معتقد اند پیاده روی روزانه همچون داروی است که خطر مرگ زود هنگام بیماری های قلبی عروقی سکته مغزی فشار خون. شکر سرطان روده بزرگ سرطان سینه افسردگی و چاقی را به حد پایین می آورد تحقیقاتی که به تازگی در یک نشریۀ امریکائی در بارۀ پیاده روی صورت گرفته نشان میدهد که پیاده روی روزانه و به اندازه ضرورت اسباب ضرورت اسباب سلامتی را فراهم میکند تحقیق دیگری که نیز در آمریکا انجام شده است نشان میدهد که فعالیت بدنی مانع از وزن گرفتن مجدد پس از یک رژیم غذائی می شود البته بشرطیکه روزانه پنجاه و پنج دقیقه پنج روز در هفته پیاده روی صورت گیرد در غیر آن حدود 10% وزن از دست رفته دوباره باز میگردد. تحقیقات دیگری که در موسسات طبی فرانسه صورت گرفته است از پیامد های ناگوار بی تحرکی در جوامع کشور های ثروتمند حکایت دارد اینگونه افراد به اندازه کافی کالری مصرفی را نمی سوزانند و به این ترتیب بیماری های پیش رفته شیوع پیدا میکند پژوهشگران بر این باورند که فعالیت بدنی نظم منجر به کاهش خطر کُلی مرگ و میر به میزان 3 % می شود و این اثر در بیماری های قلبی و عروقی ثابت گردیده است بنابر همین دلایل به همگان لازم است که فعالیت های بدنی به ویژه پیاده روی روزمره را فراموش نه نموده اسباب صحت و سلامتی خویش را فراهم نمایند. و شایان ذکر است که برای افرادیکه محرومیت های اقتصادی دارند به جای پیاده روی مکرر و روزانه تحرکات بدنی که منفعت اقتصادی را نیز با خود داشته باشد توصیه میگردد تا بتوانند هم سلامت خویش را و هم وضع اقتصادی خویش را رونق دهند.

+ نوشته شده توسط میرویس خاورینMirwais Khawarin در یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389 و ساعت 10:17 |

خریابی

نوشته ای ازمبارکشاه شهرام

دنبال يك وظيفه آبرومند مي‌ گشتم‌. ناگهان چشمم به اين اعلان كاريابي افتاد:

«مركز آموزش خرسواري از قديمي‌ترين نهادهاي خرچراني در كشور با حضور استادان خركشته چون خروال چُلرزي‌، خرمل چلفس‌قل و خرهَندوي چلوس‌يار، براي تربيه و خدمت به كرّه‌خران بي‌تجربه‌، خرشونده‌گان و خركننده‌گان بي‌رشته‌، تازه به فعاليت آغاز كرده است‌>>.

اين مركز شما را با انواع پس‌لگدي‌، سپل‌چنگي‌، گردن‌جنگي‌، جفتك‌زني‌، عرزني‌هاي مدرن و كلاسيك و خورد و نوش از آخور و توبره آشنا مي‌كند، و هم براي‌تان مي‌آموزاند كه چگونه خرتان را بر بام ببريد.

مركز آموزش خرسواري همچنان براي شركت در بازسازي خرهنگي افغانستان‌، در فنون خرگا...، خرمالي‌، خرليسي‌، خربازي‌، كرّه‌زايي و قبركني و كفن‌دوزي براي خرستيزان‌، شاگرد مي‌پذيرد.

كساني كه مايل هستند از خر نر، شير بدوشند، حتماً در اين نهاد خرهنگي ثبت نام كنند.

با ما باشيد تا از ما شويد.

نشاني ما:

ميدان خرسواران‌، كوچة پالان‌دوزان‌، ادارة نرخران‌»

وقتي اين اعلان را تا به آخر خواندم‌، عرعركنان به نزد رئيس ادارة اصلاحات نرخران دويدم‌. دو ساعت با هم جفتك‌پراني كرديم و عر زديم‌، اما در آخر برايم گفت‌: «گوسالة محترم‌! معذرت مي‌خواهم‌. شما استعداد خرشدن و خركردن را نداريد. چهار طرف‌تان آغيل‌.»

 

+ نوشته شده توسط میرویس خاورینMirwais Khawarin در شنبه یازدهم مهر 1388 و ساعت 16:3 |

15:58 گرينويچ - شنبه 05 سپتامبر 2009 - 14 شهریور 1388

آخرین شاهد خودکشی هیتلر

استیون روزنبرگ

بی بی سی، برلین

روخوس میش، آخرین شاهد خودکشی هیتلر

روخوس میش، نود و دو ساله در اتاق نشیمن خود در برلین تعدادی از عکس های قدیمی خود را به من نشان می دهد. تصاویر خصوصی که بیش از شصت سال پیش گرفته شده اند.

در برخی تصاویر آقای میش با لباس اس. اس در منزل آدولف هیتلر در آلپ دیده می شود، تصاویری از هیتلر در حالی که به خرگوش ها زل زده و عکس هایی از اوا بروان، معشوقه هیتلر که بعدها همسر او شد.

روخوس میش، افسر اس اس آلمان به مدت پنج سال جزء حلقه درونی آدولف هیتلر به شمار می رفت. او محافظ، قاصد و تلفنچی پیشوا به شمار می رفت.

او با یاد آوری خاطرات خود می گوید: "اولین ملاقات من با هیتلر اندکی عجیب و غریب بود." دوازده روز بود که کار خودم را شروع کرده بودم که سر آجودان هیتلر از من سئوال هایی در باره مادر بزرگم و دوران کودکی کرد."

"او سپس از جایش بلند شد و من هم به عنوان یک سرباز مطیع رفتم و در را برایش باز کردم اما هیتلر پشت در بود. ناگهان سردم شد و بعد هم داغ شدم. در هنگام ایستادن در برابر هیتلر، همه نوع احساسی را تجربه کردم."

او در ادامه می گوید: " ما همه محافظ هیتلر بودیم. وقتی هیتلر سفر می کرد، چهار یا شش نفر از ما با خودروی دیگری او را همراهی می کردیم. وقتی به آپارتمان هیتلر در محل کار او می رفتیم، وظایف دیگری هم داشتیم. دو نفر از ما همیشه به عنوان تلفنچی عمل می کردیم. با رئیسی مثل هیتلر، همیشه تماس های تلفنی زیادی برقرار می شد."

آخرین بازمانده

با پیشرفت نیروهای متفقین در جنگ و آلمان نازی که در آستانه شکست قرار داشت، هیتلر به پناهنگاه خود در برلین عقب نشینی کرد. روخوس میش، تلفنچی این پناهگاه بود.

"من در یک اتاق کوچک با یک تلفن کار می کردم و اتاق در صورت حمله هوایی، تنها ظرفیت یک نفر دیگر را داشت. پناهگاه ما چندان بزرگ نبود و شامل چندین اتاق کوچک بود که تنها ده تا دوازده متر مربع مساحت داشت."

روخوس میش، آخرین بازمانده پناهگاه هیتلر است. او شاهد نهایی ماجرایی است که سی آوریل 1945 اتفاق افتاد. روزی که هیتلر و اوا براون خودکشی کردند.

"ناگهان شندیم که یک نفر، یکی از همراهان هیتلر را صدا زد و گفت "به نظر، آن اتفاق افتاد."

"آنها صدای تیراندازی شنیده بودند اما من نه. مارتین بورمن، منشی خصوصی هیتلر به همه دستور داد تا آرام بگیرند. همه شروع به زمزمه کردند. من داشتم با تلفن صحبت می کردم و به عمد بلندتر حرف زدم چون می خواستم صدایی بشنوم. دوست نداشتم احساس کنم ما در پناهنگاه مرگ بودیم."

تلفات

هیتلر و اوا براون

مارتین بورمن دستور داد تا در اتاق هیتلر باز شود. "من هیتلر را دیدم که سرش بر روی میز قرار داشت. اوا براون روی مبل دراز کشیده بود و سرش به طرف هیتلر بود. زانوانش به طرف سینه جمع شده بود. او لباس آبی تیره رنگی با چین های سفید به تن داشت. هرگز آن صحنه را فراموش نمی کنم."

"دیدم که آنها هیتلر را پوشاندند و وقتی از کنار من رد شدند، پاهای او از پارچه بیرون زده بود. فردی سر من فریاد زد "عجله کن، آنها دارند رئیس را می سوزانند." تصمیم گرفتم نروم چون یکی از مسئولان گشتاپو را آنجا دیدم و این فرد نمی بایست در آنجا می بود و برای همین به همکارم گفتم شاید ما را به خاطر این که آخرین شاهد ماجرا هستیم، بکشند."

روز بعد ماجرا ادامه پیدا کرد. شش فرزند جوزف گوبلز، رهبر جدید آلمان در پناهگاه به قتل رسیدند. این ماگدا، مادرشان بود که آنها را کشت.

بلافاصله پس از مرگ هیتلر، همسر گوبلز با فرزندان خود به پناهگاه آمد. "او در حال آماده شدن برای کشتن بچه های خود بود. او نمی توانست چنین کاری را آن بالا انجام دهد و برای همین به پناهگاه آمد. چون آنجا مانع از کار او می شدند. او با هدف کشتن فرزندان خود به پناهگاه هیتلر آمد."

"فرزندان گوبلز کنار من بودند و همه ما می دانستیم که قرار است چه اتفاقی بیفتد. آشکار بود.دکتر استامپفگر، دکتر هیتلر را دیدم که به شش بچه گوبلز چیزی برای نوشیدن داد. یک نوشیدنی شیرین. دکتر هیتلر کمک کرد تا آنها را بکشند. یک یا دو ساعت بعد، خانم گوبلز در حالی که گریه می کرد از اتاق خارج شد و شروع به ورق بازی کرد."

جنایات

آقای میش تنها چند ساعت پیش از آنکه ارتش سرخ شوروی پناهگاه هیتلر را به تصرف خود در آورد از آنجا گریخت. او خیلی زود دستگیر شد و نه سال را در اردوگاه های کار اجباری شوروی به سر برد. تصرف پناهگاه پیشوا، سمبل پیروزی متفقین در جنگ جهانی دوم بود.

چرچیل پس از بازدید از پناهگاه هیتلر

دو ماه پس از پایان جنگ، وینستون چرچیل، نخست وزیر وقت بریتانیا از آنجا دیدار کرد. عکاسان از او در بیرون پناهگاه، در حالی که بر روی صندلی نشسته بود، عکس گرفتند. چند سال بعد این پناهگاه را برای اینکه تبدیل به زیارتگاهی برای نازی ها نشود، منفجر کردند.

در پایان این مصاحبه، از روخوس میش پرسیدم که آیا از کارهایی که هیتلر در اروپا کرده بود با خبر بود. آیا در باره هولوکاست می دانست؟

"من از بازداشتگاه داخائو و اردوگاه های مرگ باخبر بودم اما از حجم آنچه اتفاق افتاده بود خبری نداشتم. این جزئی از بحث های ما نبود. دادگاه نورنبرگ به جنایاتی که آلمان ها مرتکب شده بودند، رسیدگی کرد اما باید بدانید که هیچ جنگی در تاریخ وجود ندارد که بدون ارتکاب جنایات باشد و در آینده نیز چنین نخواهد بود."

 

+ نوشته شده توسط میرویس خاورینMirwais Khawarin در شنبه یازدهم مهر 1388 و ساعت 16:1 |
مارابه کام خویش بدید ودلش بسوخت       دشمن که هیچگاه مبادا بکام ما
+ نوشته شده توسط میرویس خاورینMirwais Khawarin در شنبه یازدهم مهر 1388 و ساعت 15:57 |